تبليغاتX
:: انتظار حجت ::
برنامه ى اصلاح فرد و جامعه در زمان غيبت
جمعه 17 اردیبهشت1389 10:25

همه مى دانيم زعيم ما در اين زمان غيبت، دست بسته و زندانى است و حق ندارد در ميان جمعيت، خود را معرّفى كند و نشان دهد.


آقايى گفته بود: در خواب ديدم گروهى آمدند از شهر عبور كنند، مخفيانه با هم وعده گذاشتند كه خود و جاى خود را پنهان كنند و پس از خريد از بازار و انجام كارهايشان، يكى يكى در محلّ و يا قهوه خانه اى خاصّ همديگر را ببينند. ـ نعوذُباللّه  ـ مثل قاچاقچى ها و دزدها كه از شهر و اهل آن در وحشتند، جدا جدا و يكى يكى در فلان محلّ يا قهوه خانه يكديگر را ملاقات كنند.

تا اين كه در خواب ديدم دور هم جمع شدند، همه آدم هاى نورانى بودند، به حدّى كه نمى شناختم رييس آن ها كدام است، و مُعَمَّم نبودند جز يكى از آن ها ولى از بس نورانى بودند تشخيص نمى دادم كه او رييس است. يكى از آن ها درباره ى من چيزهايى مى گفت، خبرهايى مى داد. يك مرتبه يكى از آن ها به او اشاره كرد كه ديگر نگو، و او ساكت شد، از اين جا فهميدم كه رييس همان شخص است و متوجّه شدم كه مُعَمَّم در ميان آن ها فقط او بود.
بله، كار صاحب ما ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ نعوذ باللّه  به جايى رسيده كه يقين داريم بسيارى از حكومت ها، او و يارانش را مفسد و جانى و اخلالگر مى دانند و اگر به آن ها دسترسى پيدا كنند، اعدام مى كنند! اگر ما او را نمى شناسيم، او همه ى ما را مى شناسد و مى داند و مى بيند.
بالاخره، در اين عصر بين ما و زعيم ما فاصله افتاده و او گرفتار است، خدا مى داند اگر نُوّاب اربعه زيادتر بودند چه بلاهايى بر سر آن ها مى آوردند! اگر چه علماى بزرگى هم چون شيخ مفيد ـ قدّس سره ـ بوده اند، ولى نوّاب اربعه از جهاتى راجح بوده اند.
براى نمونه در مجلسى در بغداد يكى از علماى عامّه از حسين بن روح سؤال كرد: خليفه ى بعد از پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كيست؟
او گفت: صحيح پيش ما اين است كه خليفه ى بعد از رسول اللّه  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ عبارت اند از: ابوبكر و عمر و عثمان و على!(1)
بعد گفتند: چه نسبت ها و تهمت ها به اين آقا مى زدند كه رافضى است، در صورتى كه خود صريحا اعلام مى كند كه مذهبش مثل ما است! اگر اين تقيه ها نبود، آن ها هم نبودند؛ ولى با تقيّه آن چهار نُوّاب چهارصد تا شدند! عامّه خيلى از تقيّه ى ما ناراحتند و فحش ها نثار ما مى كنند.
آيا با وجود اين مى شود در اين زمان غيبت كارى كرد؟! آيا مقاتله و جهاد، بر ضرر مسلمانان تمام نمى شود؟! حال اگر مقاتله نشد و يا نكرديم، آيا راهى براى اصلاح خود و اصلاح ديگران و جامعه داريم يا نه؟ آيا راهى جهت حفظ خود از فساد و اصلاح فاسدهاى قابل اصلاح در جامعه وجود دارد يا خير؟
به گمان بنده اين يك راهى است كه هيچ كس نمى تواند انكار كند كه نشدنى است، و يا اين كه پيش نمى رود و بى نتيجه و بى فايده است. و در عين حال، اشكالاتى و معذوراتى را كه راه هاى ديگر دارند، ندارد.
آن راه اين است كه هر شخصى بايد برنامه ى اصلاحيّه اى براى خود تهيه كند؛ به اين صورت كه مشخّص كند اين ها اصول اعتقاداتى است كه من به آن ها يقين دارم، در زمينه ى توحيد و نبوت و امامت و... و اين ها معتقدات بنده است و از روى دليل بدان عقيده دارم خواه اظهار بكنم يا نكنم، و خواه چيزى اتفاق بيفتد، يا نيفتد، حتّى اگر حكومت، دست سفيانى بيفتد و من مجبور شوم كه از روى تقيه به او بگويم: «أَلْحَقُّ مَعَك»؛ (حق با تو است.) ـ چون اگر نگويم كشته مى شوم، و يا نزديكان و دوستانم كشته مى شوند ـ اشكالى نداشته باشد.
پس از آن كه انسان برنامه ى خود را درست كرد، بايد اوّل خودش به آن التزام عملى داشته و به آن متعهّد شود تا از ناحيه ى آخرتى خاطر جمع گردد، و پس از آن كه خود را با اين برنامه ى اصلاحى اصلاح كرد، مى تواند ديگران را، هر چند افراد مُنصِف را، با خود هم عقيده كند، و تدريجا به افراد بگويد كه اين عقيده ى من است و اين هم دليل من.
به اين ترتيب، هر كس مى تواند كم و بيش ديگران را در برنامه ى صحيح خود داخل كند. آن افرادى كه به اين برنامه عمل مى كنند اوّل خود را اصلاح مى كنند و بعد به نوبه ى خود با فرد سوّمى مطرح مى كنند، و مانند شخص اوّل او را به طريقه ى صحيح خود دعوت مى كنند.
بدين ترتيب، هر طالب اصلاحى از روى برنامه و ادلّه ى صحيحه وقتى خود را اصلاح كرد، دوّمى و سوّمى و چهارمى و... را اصلاح مى كند، و كار به جايى مى رسد كه محيط و افراد جامعه همه صالح مى شوند. آيا اين مطلب قابل تشكيك است؟!
با اين راه، اهل ايمان و عُقلا و اهل انصاف صالح مى شوند، و لازم نيست شمشير به دست بگيريم و با اهل باطل محاربه كنيم و يا با اهل حقّ محاربه كنيم؛ زيرا در جنگ شروط محاربه لازم است كه براى همه و هميشه ميسّر نيست؛ ولى ما با اين راه مى توانيم شرايطى را فراهم نماييم كه گروه هاى بسيار و جامعه را اصلاح كنيم و شرط آن چيزى جز اصلاح خود و اصلاح غير، نيست.
اگر كسى در اين كار جدّى باشد، گمان نمى كنم پشيمان شود، و اگر اين برنامه به دست افراد منصف افتاد، ديگرى را اصلاح مى كند و آن ديگرى هم همين طور، و در نتيجه، برخلاف امراض مُسرى، اصلاحات مسرى، تحققّ پيدا مى كند. خداوند متعال مى فرمايد:
«وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا»(2) هر كس يكى را احيا كند، گويا همه ى مردم را احيا كرده است.
منظور از حيات در اين آيه ى شريفه، نجات دادن از ضلالت و گمراهى در دين است.
اين راه اصلاح را نبايد كَالعَدَم و نشدنى حساب كنيم، و گرنه پشيمان مى شويم از اين كه مى توانستيم عادل و صالح فراهم كنيم و نكرديم، و در وُسع ما بود و قدرت داشتيم كه دنيا را به امن و امان و عدالت وادار كنيم و نكرديم.
انوشيروان ازمزدك پرسيد: قاتل را مى كشى؟ گفت: نه. گفت: اگر او را نكشى ممكن است صد نفر ديگر را بكشد.
او را و صد هزار تابع او را در يك روز، در يك مجلس كشت.

1. ر.ك: بحارالانوار، ج 51، ص 356؛ الغيبة طوسى، ص 384.
2. سوره ى مائده، آيه ى 32.



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


مقاله / آخرین دولت
شنبه 23 آذر1387 19:20

آخرين دولت

-----------------------------------------------

در انديشه مهدوي مباحث متعدد و متفاوتي مطرح مي شود. يكي از مهمترين آنها، مسئله «دولت مهدوي» است كه دامنه گسترده اي هم دارد و به همين جهت تعبيرهاي مختلفي از اين دولت در ادبيات ديني ( به خصوص ادبيات شيعه) شده است كه هر كدام از تعبيرها به جنبه اي از جنبه هاي متعدد حكومت مهدويت اشاره دارد. برخي از تعبيرهايي كه در روايات در مورد دولت و حكومت امام مهدي(عج) آمده به شرح زير است:

- دولت جهاني، دولت عدالت، دولت كريمه، دولت صالحان، دولت حق، دولت مستضعفان، دولت امنيت، دولت رفاه يكي ديگر از تعبيرهايي كه از دولت مهدوي شده ولي كمتر توجه قرارگرفته ، تعبير آخرين دولت است.

در اين نوشتار برآنيم كه تا در اين باره سخن بگوييم. در اين بحث سه مسئله مطرح خواهد شد، يكي از اين كه منشأ اين تعبير چيست؟ ديگري اين كه معني آخرين دولت چيست؟ و سوم اين كه علت آخر بودن دولت مهدوي كدام است؟

- منشأ تعبير آخرين دولت

اين تعبير در كلمات نوراني معصومان (ع) وجود دارد. امام باقر (ع) مي فرمايند.

دولتنا آخر الدول .

دولت ما آخرين دولت است.

سپس در پايان كلام خويش مي فرمايند:

و هو قول الله عز و جل : «والعاقبه للمتقين» [1] [2]

اين همان سخن خداوند است كه مي فرمايد: عاقبت از آن پرهيزكاران است. همچنين روايت شده كه امام صادق (ع) در بسياري از اوقات اين شعر را زمزمه مي كردند كه :

لكل اناس دوله يرقبونها

و دولتنا في آخر الدهر تظهر [3]

هر مردمي را دولتي است كه منتظر آن هستند و دولت ما در پايان روزگار آشكار مي شود.

 

» برای دیدن ادامه مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید.



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


مهدي(عج) و مهدويت از ديدگاه نهج البلاغه
چهارشنبه 19 اردیبهشت1386 10:21

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست *** هر كجا هست، خدايا! به سلامت دارش

 

اشاره
نهج البلاغه آينه اي است كه سيماي پر فروغ قائم آل محمّد(عليهم السلام) در آن گرچه اندك، ولي زيبا، پرجاذبه، نويدبخش، دل انگيز و تحرّك آفرين تجلّي كرده و همچون جام بلوريني است كه زمزم سخنان علوي درباره فرزندش مهدي موعود(عليه السلام)در آن ريخته شده است.اين مقاله در جهت طرح و تحليل آن كلمات تنظيم گرديده است.

مقدّمه
در عصري كه جهالت مدرن، عالم و آدم را به سراشيب سقوط نزديك نموده و بي عدالتي، ستم سالاري، معنويت ستيزي، اخلاق گريزي و هزاران فاجعه هولناك ديگر در جهان بيداد‌مي كنند و آينده بشر هر روز تاريك تر شده، وحشت و نااميدي رو به افزايش است، بحث از مهدويت از هر زاويه كه انجام شود در حقيقت بحث از نويدها، سعادت ها، شادكامي ها، پيروزي معنويت، اخلاق، عدالت، تقوا، ترسيم آينده درخشان براي بشر و از جمله خواست‌هاي الهي و انساني است. 

بنابراين، بحث و تحقيق درباره حضرت مهدي(عليه السلام) از ضروري ترين و مهم ترين رسالت‌هاي دين پژوهان در عصر كنوني محسوب‌مي شود. و چون نام نهج البلاغه براي همگان، بخصوص نسل پويا و نوانديش و جوان، زيبا و دل انگيز است، طرح بحثي تحت عنوان «مهدي (عج) و مهدويت از ديدگاه نهج البلاغه» ضروري‌مي نمايد و براي عاشقان حضرت مهدي (عج) مفيد و پرجاذبه خواهد بود. 

نوشته حاضر سعي نموده است تا جلوه اي از سيماي پر فروغ حضرت مهدي(عج) را در آينه نهج البلاغه نشان دهد.

مهدويت و استمرار خلافت الهي
از جمله مسائل مهم و اساسي در بحث مهدويت، جريان خلافت الهي است; زيرامسئله خلافت الهي در زمين، كه خداي سبحان در قرآن كريم فرمود:(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً) (بقره: 30)

همچون داستان سفينه نوح و يا كشتي حضرت موسي و خضر(عليهما السلام) و مانند آن ها نيست كه يك موضوع شخصي و معيني بوده و سپري شده باشد، بلكه جريان خلافت يك فيض متصل و فوز مستمر است كه از اول با انديشه دوام و انگيزه استمرار طرح شده است، به گونه اي كه اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسيده است. به اين دليل، در بحث مهدويت، جريان استمرار خلافت الهي در زمين از مباحث ظريفي است كه نمي توان از كنار آن به سادگي گذشت.

از اين رو، در نهج البلاغه در بحث ضرورت حجت در عالم، بر عنصر خلافت الهي در زمين تكيه شده است و حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در كلام مبسوطي در اين باره‌مي فرمايد: «اللّهمَّ بلي، لاتخلوا الارضُ مِن قائم لِلّهِ بحجة، اِمّا ظاهراً مشهوداً و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حججُ اللّهِ و بيّناتُه. و كم ذا؟ و أين اولئكَ؟ اولئك و اللّهِ الاقلّونَ عدداً و الاعظمونَ عِندَاللّهِ قدراً. يحفظُ اللّهُ بِهم حُجَتُه و بيّناته... اولئكَ خلفاءُ اللّهِ في ارضِه و الدّعاةُ الي دينه. آه! آه! شوقاً الي رؤيتهم.»1 حضرت در اين فراز نوراني، كه بخشي از كلام مبسوط ايشان است،‌مي فرمايد: آري خداوندا، زمين هيچ گاه از حجت الهي كه براي خدا با برهان روشن قيام كند، خالي نيست، يا آشكار و شناخته شده است، يا بيمناك و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هايش از ميان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در كجا هستند؟ به خدا سوگند كه تعدادشان اندك است، ولي نزد خدا بزرگ مقدارند كه خداوند به وسيله آنان، حجت ها و نشانه‌هاي خود را نگاه‌مي دارد... آن ها جانشينان خدا در زمين و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند. آه، آه! چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم.

در كلام پربركت اميرمؤمنان(عليه السلام) بر اين نكته تأكيد شده كه بر اساس سنّت قطعي الهي، زمين از وجود خليفه خدا و حجت حق خالي نيست، گرچه حجت الهي گاهي آشكار است و همگان حضور او را درك‌مي كنند، گاهي شرايط ايجاب‌مي كند كه از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقيم از درك محضر او محروم باشند. اين نكته همان حقيقتي است كه در مكتب اهل بيت(عليهم السلام) مورد عنايت ويژه قرار گرفته است. امام صادق(عليه السلام)‌مي فرمايد: «لو بقيتِ الارضُ بغيرِ امام لساخت»;2 اگر جهان لحظه اي بدون امام و انسان كامل باشد از هستي ساقط‌مي گردد.

امام محمّدباقر(عليه السلام) نيز‌مي فرمايد: «لو اَنَّ الامامَ رُفِعَ مِن الارضِ لَماجَت بِاَهلِها كَما يَموجُ البحرُ بِاَهله»;3اگر حجت الهي لحظه اي از زمين برداشته شود زمين همانند دريا دچار موج طوفان‌مي گردد.

اين گونه كلمات ائمّه اطهار(عليهم السلام)، بعدها زمينه مباحث ظريفي را در آثار بزرگان اهل حكمت فراهم نمود. شيخ اشراق با الهام مستقيم و صريح از كلام اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره ضرورت انسان كامل در عالم، با اصرار فراوان گفته است: «و لا يخلوالارضُ عن متوغّل في التألّهِ ابداً، بل قد يكونُ الامامُ المتألّهُ مستولياً ظاهراً مكشوفاً، و قد يكون خفيّاً، و هو الّذي سمّاهُ الكافّةُ بالقطب، فله الرئاسةُ و اِن كانَ في غايةِ الخُمول.»4حكيم نام برده در اين بيان بر همان نكته اي اصرار ورزيده كه در كلام ائمّه هدي(عليهم السلام) بدان عنايت شده است; گفته: هيچ گاه زمين بدون انسان الهي و ربّاني نيست، اگرچه آن پيشواي متألّه گاهي حاضر و آشكار و زماني از نظرها پنهان است، و او همان كسي است كه نوعاً در عرف، از او به قطب ياد‌مي شود و او پيشواي همگان است، گرچه در نهايت خاموشي باشد.

از مجموع آنچه گفته شد، بخصوص سخنان اميرمؤمنان(عليه السلام)، به خوبي روشن‌مي گردد كه وجود حضرت مهدي موعود(عليه السلام)

”  در كلام پربركت اميرمؤمنان(عليه السلام) بر اين نكته تأكيد شده كه بر اساس سنّت قطعي الهي، زمين از وجود خليفه خدا و حجت حق خالي نيست، گرچه حجت الهي گاهي آشكار است و همگان حضور او را درك‌مي كنند، گاهي شرايط ايجاب‌مي كند كه از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقيم از درك محضر او محروم باشند....  “

در عالم به عنوانحجت الهي و استمرار خلافت او در زمين ضرورتي انكارناپذير دارد و جزو حقايق حتمي و قطعي نظام آفرينش است، به ويژه آنكه در روايات ياد شده، جريان ضرورت حجت الهي فراتر از مسائل شرعي و مديريت اجتماعي مطرح شده و به عنوان نياز قطعي نظام تكويني به شمار آمده است; زيرا انسان كامل واسطه فيض الهي در عالم است و عالم و آدم در پرتو او، فيض الهي دريافت‌مي كنند.

حضرت مهدي (عج) و عدالت جهاني
بي ترديد موضوع تأمين «عدالت» عمومي ترين و شورانگيزترين مسئله در بحث مهدويت است و چون واژه «عدالت» در فرهنگ و اصطلاح نهج البلاغه، بلكه در تمام كلمات علوي بيت الغزل سخنان اميرمؤمنان(عليه السلام) است، از اين رو، در بحث مهدويت نيز بر عنصر عدالت تكيه نموده و از پديد آمدن عدالت در ابعاد گوناگون در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)خبر داده است;‌مي فرمايد: «و سيأتي غدٌ بما لا تعرفونَ يأخذ الوالي من غيرِها عمّالها علي مساوي اعمالها... فيُريكم كيفَ عدلَ السيّرة»;5 فردايي كه شما را از آن هيچ شناختي نيست خواهد آمد، زمام داري كه غير از خاندان حكومت‌هاي امروزي است، (مهدي) عمّال و كارگزاران حكومت ها را به اعمال بدشان كيفر خواهد داد... بدين روي، روشي عادلانه در حكومت حق به شما‌مي نماياند.

و در جاي ديگر‌مي فرمايد: «الا و مَن ادركَها منّا يسري فيها بسراج منير، و يخذوفيها علي مثالِ الصالحين ليحلَّ فيها رِبقاً و يعتقَ رقاً و يصدعُ شُعباً و يشعب صدعاً»;6 بدانيد آنكه از ما (مهدي) فتنه‌هاي آينده را دريابد، با چراغي روشنگر در آن گام‌مي نهد و بر همان سيره و روش صالحان (پيامبر و امامان(عليهم السلام)) رفتار‌مي كند تا گره ها را بگشايد، بردگان و ملت‌هاي اسير را آزاد سازد، جمعيت‌هاي گم راه و ستمگر را پراكنده و حق جويان را جمع آوري‌مي كند.

ابن ابي الحديد، شارح نهج البلاغه، كه از علماي بزرگ اهل سنّت است، در ذيل اين كلام حضرت‌مي گويد: اميرمؤمنان علي(عليه السلام) يادآوري نموده است كه مهدي آل محمّد(عليهم السلام) در تاريكي فتنه ها با چراغ روشن ظهور‌مي كند و مردم را از بردگي و اسارت رهايي داده و مظلومان ستم ديده را از دست ستمگران نجات‌مي دهد.7

در سخنان حضرت سه نكته اساسي به خوبي مورد توجه قرار گرفته اند:

اول. حضرت مهدي(عليه السلام) وقتي در برابر فتنه ها و بي عدالتي‌هاي اجتماعي قرار‌مي گيرد با چراغ پرفروغ حكمت و درايت الهي وارد عمل شده، در پرتو دستورات وحي آسماني و قرآن كريم، به ايجاد عدالت و خاموش نمودن شعله‌هاي بي عدالتي‌مي پردازد.

دوم. تمام ستم ديدگان عالم توسط حضرت مهدي(عليه السلام) از قيد اسارت‌هاي گوناگون و بي عدالتي رهايي يافته، زندگي همراه با سعادت و شادكامي براي آنان فراهم‌مي گردد.

سوم. سيره عملي حضرت مهدي(عليه السلام) همان سيره صالحاني است كه حضرت اميرمؤمنان در نهج البلاغه درباره آن ها فرموده: «اللّهمَّ انّك تَعلمُ انَّه لم يكن الّذي كانَ منّا منافسةً في سلطان و لا التماس شيء مِن فضول الحطام و ليكن لنَرُدَّ المعالمَ من دينكَ و نُظهر الاصلاحَ في بلادِكَ فيأمَن المظلومونَ مِن عبادِكَ و تُقام المعطَّلةُ مِن حدودِك.»8

در اين كلام، بر خطوط كلي روش و عملكرد ائمّه اطهار(عليهم السلام)كه حضرت مهدي آخرين پرچمدار آن هاست، توجه داده شده، حضرت‌مي فرمايد: «خدايا تو‌مي داني آنچه از ناحيه ما (اهل بيت(عليهم السلام)) صورت‌مي گيرد براي به دست آوردن قدرت و حكومت و ثروت دنيا نيست، بلكه‌مي خواهيم نشانه‌هاي حق و دين تو را به جايگاه خودش بازگردانيم و در سرزمين تو اصلاح پديد آوريم تا بندگان ستم ديده ات از محروميت نجات يافته، با امنيت زندگي كنند و قوانين فراموش شده ات بار ديگر اجرا گردند.

بدين سان، معلوم است كه از نظر نهج البلاغه، تأمين عدالت در همه ابعاد زندگي بشر، يكي از اهداف بزرگ دولت كريمه حضرت مهدي(عليه السلام) است و جهانيان در سايه حكومت الهي عدل گستر جهاني قائم آل محمّد(عليهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگي نجات يافته، طعم شيرين عدالت را به خوبي خواهند چشيد; چنان كه در جاي ديگر آمده است: روزي حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در انديشه بود، شخصي از ايشان سبب تفكرش را جويا شد، حضرت در پاسخ فرمود: «تفكّرتُ في مولود يكونُ من ظهري، الحادي عشر من وُلدي، و هو المهدي يَملأُها عدلا كما مُلئت جوراً و ظلماً»;9 درباره فرزند يازدهم خود مهدي‌مي انديشم كه روزي ظهور خواهد كرد و زمين را از جور و ستم پاك نموده، لبريز عدالت خواهد كرد.

حضرت مهدي(عليه السلام) و آسايش اقتصادي بشر
يكي از رهاوردهاي دولت كريمه مهدي موعود(عليه السلام)، كه در نهج البلاغه مورد اشاره قرار گرفته، تأمين رفاه و آسايش اقتصادي بشر در زمان حكومت آن حضرت است كه از طريق وفور نعمت و بركت‌هاي زميني و آسماني تأمين‌مي شود.

اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره نعمت‌هاي زمين در عصر ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)‌مي فرمايد: «تخرجُ له الارضُ افاليذَ كبدِها و تلقي اليه سلماً مقاليدَها»;10 در زمان ظهور حضرت مهدي، زمين ميوه‌هاي دل خود (معادن طلا و نقره) را براي او بيرون‌مي ريزد و كليدهايش را به او‌مي سپارد.

مسئله وفور نعمت و رفاه اقتصادي مردم در زمان حكومت حضرت مهدي(عليه السلام)، حقيقتي است كه در روايات فراوان به آن اشاره شده است و از آن ميان، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)‌مي فرمايد: «... و تزيدُ المياهُ في دولته و تمدُّ الانهارُ و تُضعّفُ الارضُ اُكُلَها و سَتُخرجُ الكنوزُ»;11 در زمان برقراري دولت مهدي، آب ها فراوان‌مي گردند و نهرها كشيده‌مي شوند، بركات زمين افزايش‌مي يابند و گنج ها استخراج‌مي گردند.

در همين زمينه، عارف بزرگ سعدالدين حموي نيز بر مسئله آسايش و رفاه اقتصادي مردم در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) تأكيد نموده و گفته است: «صاحب زمان كه علم به كمال دارد، تمامت روي زمين را به عدل آراسته گرداند

 
”  از نظر نهج البلاغه، تأمين عدالت در همه ابعاد زندگي بشر، يكي از اهداف بزرگ دولت كريمه حضرت مهدي(عليه السلام) است و جهانيان در سايه حكومت الهي عدل گستر جهاني قائم آل محمّد(عليهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگي نجات يافته، طعم شيرين عدالت را به خوبي خواهند چشيد....  “

و تمامت گنج‌هاي روي زمين بر وي ظاهر گردند، هرچند صفت وي كنم از هزار يكي نگفته ام.»12

يكي ديگر از بزرگان اهل معرفت نيز گفته است: «در ايّام حكومت حضرت مهدي(عليه السلام) مردم روزگار سرسبز و پر طراوتي دارند، رزق و روزي در آن ايّام فراوان‌مي شود و مردم در كمال امنيت به عبادت خداي رحمان‌مي پردازند.»13

حضرت مهدي(عليه السلام) و اصلاح فكري ـ فرهنگي بشر
گرچه برداشت عمومي از تأمين عدالت در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) معمولا عدالت اجتماعي و اصلاح امور اقتصادي و توزيع عادلانه ثروت‌هاي جهاني است، اما حقيقت آن است كه با ظهور مصلح كل، حضرت مهدي(عليه السلام)، عدالت و اصلاح در تمام شئون هستي پديد‌مي آيد و پيشه و انديشه بشري اصلاح‌مي گردد و عقل انسان ها در هر دو بعد علمي و عملي تعديل‌مي شود; بدين بيان كه اكنون به سبب فاصله گرفتن بشر از معارف وحي، تمام قواي ادراكي و تحريكي او در مرداب افراط و تفريط گرفتار آمده و هر روز كه بر جامعه بشري‌مي گذرد، مكتب‌هاي جديدي در شرق و غرب جهان پديد‌مي آيند و طرح ها و الگوهاي فكري، فرهنگي و سياسي گوناگوني را عرضه‌مي كنند و نسل‌هاي بشر را يكي پس از ديگري از مسير انساني منحرف كرده، در معرض سقوط فكري، فرهنگي، اخلاقي و اعتقادي قرار‌مي دهند. اما با ظهور ذخيره هستي، مهدي موعود(عليه السلام)، همه مكتب‌هاي غربي و شرقي و مذاهب گوناگون افراطي و تفريطي در هم پيچيده‌مي شوند و بشر در سايه احكام و دستورات آسماني، از گرداب هوا و هوس نجات‌مي يابد و فكر و فرهنگ او اصلاح‌مي شود.

در اين باره، اميرمؤمنان(عليه السلام) در نهج البلاغه‌مي فرمايد: «يعطفُ الهوي علي الهدي اِذا عَطفُوا الهُدي علي الهَوي، و يعطف الرأي علي القرآنِ اِذا عطفوا القرآنَ علي الرأي... و يُحيي ميّت الكتابِ و السّنّةِ»;14 (حضرت مهدي) خواسته ها را تابع هدايت وحي‌مي كند، هنگامي كه مردم هدايت را تابع هوس‌هاي خويش قرار داده اند، و در حالي كه نظريه‌هاي گوناگون، خود را بر قرآن تحميل‌مي كنند، او (مهدي) نظريه ها و انديشه ها را تابع قرآن‌مي سازد و كتاب خدا و سنّت پيامبر را زنده‌مي گرداند.

ابن ابي الحديد در ذيل اين كلام حضرت‌مي نويسد: «اين سخن اميرمؤمنان اشاره است به امامي كه در آخرالزمان خواهد آمد و در روايات فراوان، از آمدن او خبر داده شده و با ظهور او، هدايت قاهره پديد آمده و عمل به رأي و قياس از ميان رفته، برابر قرآن كريم رفتار‌مي شود.»15

همچنين در جاي ديگري از نهج البلاغه از حضرت مهدي(عليه السلام) به عنوان «يعسوب الدّين» و كسي كه مردم اطراف او را همانند ابر متراكم فرا‌مي گيرند ياد شده و آمده است: «فاِذا كانَ ذلكَ ضرَبَ يَعسوبُ الدّين بِذنبِه فيجتَمعونَ اِليه كما يجتمعُ فزعُ الخريف»;16 چون آن گونه شد، پيشواي دين قيام كند، پس مسلمانان پيرامون او همچون ابر پاييزي گرد آيند.

مهدويت يا وراثت حكومت مستضعفان
از مسائل ديگري كه در نهج البلاغه درباره جريان مهدويت بدان اشاره شده، اين است كه ظهور مهدي موعود(عليه السلام) به عنوان وارث حكومت مستضعفان جزء اراده و خواست حتمي الهي است كه به طور يقين، روزي تحقق خواهد يافت; زيرا به گفته بعضي از بزرگان اهل حكمت،17 بشر از زماني كه در زمين سكنا گزيده، پيوسته در آرزوي يك زندگي اجتماعي مقرون به سعادت بوده است و به اميد رسيدن چنين روزي قدم برمي دارد و اگر اين خواسته تحقق خارجي نمي داشت، هرگز چنين آرزو و اميدي در نهاد انسان ها نقش نمي بست; چنان كه اگر غذايي نبود گرسنگي نبود، و اگر آبي نبود تشنگي تحقق نمي يافت. 

از اين رو، به حكم ضرورت، آينده جهان روزي را در بر خواهد داشت كه در آن روز، جامعه بشري پر از عدل و داد شود و مردم با صلح و صفا همزيستي نمايند و افراد انساني غرق فضيلت و كمال شوند، و اين آرزو و خواست عمومي به دست مهدي موعود(عليه السلام) تحقق خواهد يافت. از اين رو، اميرمؤمنان(عليه السلام)مي فرمايد: «لَتعطفنَّ الدنيا علينا بعد شماسها، عطفَ الفرَّوس علي ولدها و تلا عقيبَ ذلكَ:(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)»;18دنيا پس از سركشي به ما روي‌مي كند; چونان شتر ماده بدخو كه به بچه خود مهربان گردد. پس حضرت اين آيه را تلاوت نمود كه خداوند‌مي فرمايد: اراده كرديم كه بر مستضعفان زمين منّت گذارده، آنان را امامان و وارثان حكومت ها گردانيم.

ابن ابي الحديد ذيل اين كلام حضرت‌مي نويسد: «به اتفاق شيعه و سنّي، اين كلام حضرت علي(عليه السلام) اشاره به ظهور امامي است كه در آخرالزمان پديد‌مي آيد و سراسر زمين را تحت حكومت خويش درمي آورد.»19

پرتوي از سيماي ياران حضرت مهدي(عليه السلام)
يكي از مسائل ديگري كه در نهج البلاغه درباره حضرت مهدي(عليه السلام) آمده مسئله ياران و كارگزاران دولت كريمه آن حضرت است. اميرمؤمنان(عليه السلام) از كارگزاران دولت حضرت مهدي(عليه السلام) چنين ياد‌مي كند: «ثُمَّ ليشخذنَّ فيها قومٌ شخَذَ القينَ النّصلَ، تجلّي بالتنزيل ابصارهم، و يرمي بالتفسير في مسامعهم و يغبقون كأسَ الحكمةِ بعدالصبوحِ»;20 سپس گروهي براي در هم كوبيدن فتنه ها آماده‌مي گردند، و چون شمشيرها صيقل‌مي خورند، ديده هايشان با قرآن روشنايي‌مي گيرند و در گوش هايشان تفسير قرآن طنين افكنده و در صبحگاهان و شامگاهان جام‌هاي حكمت سر‌مي كشند.

ابن ابي الحديد در ذيل اين فراز نوراني كلام حضرت آورده است: وصف اين گروه آن است كه پرده از جان آنان برداشته شده، معارف الهي در دل هايشان ايجاد‌مي شود و درك اسرار باطني قرآن به آنان الهام‌مي گردد و جام حكمت را در هر صبح و شام سر‌مي كشند و بدين سان، معارف ربّاني و اسرار الهي همواره بر قلب آنان افاضه‌مي گردند و آنان كساني اند كه بين پارسايي و شجاعت و حكمت جمع نموده و سزاوارند

 
”  در روايتي از حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) رسيده كه ياران حضرت مهدي(عليه السلام) همه جوان و پرطراوت هستند: «اصحابُ المهدي شبابٌ ولا كهلَ فيهم»;24 ياران مهدي همه جوان هستند و پيرمردي در ميان آنان نيست. ...  “

كه ياور ولي الهي باشند كه قرار است بيايند.21

اما در تحليل اين كلام اميرمؤمنان(عليه السلام) به طور خلاصه بايد گفت: حضرت به دو ويژگي مهم ياران مهدي موعود(عليه السلام) اشاره نموده است:

الف. ويژگي‌هاي فرهنگي
چون حضرت مهدي(عليه السلام) براي اجراي عدالت و اصلاح بشر در تمام شئون وجودي آن قيام‌مي كند، لازم است كارگزاران دولت كريمه او بدين وصف، كه نقش اساسي در پيشبرد اهداف الهي حضرت دارد، مجهّز باشند; زيرا اگر درك معرفت و حكمت نداشته باشند چگونه‌مي توانند مسئوليتي بر عهده بگيرند كه علم و معرفت در آن اساس كار است; چرا كه اصلاح و هدايت بر آگاهي و شناخت استوار است و چون در دوران ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)اصلاح امور در تمام ابعاد فردي، خانوادگي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و مانند آن در سايه احيا و ظهور حقيقت اسلام و معارف زلال قرآن كريم تأمين‌مي شود، پس مجريان اين برنامه بزرگ جهاني نيز بايد از از بالاترين معرفت و آگاهي نسبت به رهاورد وحي و حقايق قرآني برخوردار بوده، جام معرفت و زمزم توحيد را عاشقانه سركشيده، مهذّب و خودساخته باشند تا بتوانند به اصلاح ديگران اقدام كنند; چنان كه حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در روايت ديگري در تبيين سيماي توحيدي و معنوي ياران حضرت مهدي(عليه السلام)‌مي فرمايد: «ويحاً للطالقانِ، فاِنَّ للّه ـ عزّوجل ـ بها كنوزاً ليست من ذهب ولكن بها رجالٌ مؤمنونَ عَرفوا اللّهَ حقَّ معرفتِه و هم انصار المهدي في آخرِالزمان»;22 خداوند در سرزمين طالقان گنجينه هايي دارد كه از طلا و نقره نيستند، بلكه مردان مؤمن اند كه خدا را خوب‌مي شناسند و آن ها ياران مهدي در آخرالزمان هستند.

در اين حديث نيز بر معنويت ياران مهدي موعود(عليه السلام) و معرفت و توحيد آنان تأكيد شده و بزرگ ترين صفت شاخص آنان را ايمان و معرفت حق دانسته است. پس معلوم‌مي شود كساني كه‌مي خواهند جزو ياران او محسوب شوند (چه توفيق درك حضور پيدا كنند و چه در عصر غيبت آن حضرت در جهت اهداف او حركت نمايند) اولين قدم و اساسي ترين كارشان بايد تحصيل معرفت و حكمت و تهذيب و خودسازي باشد، وگرنه بسيارند كساني كه ادعاي پي روي و شاگردي حضرت مهدي(عليه السلام) دارند، اما لكه ننگي هستند بر دامان او! چه بسا گفتار و كردارشان باعث دل سردي مردم از معنويت و اهداف آن حضرت شود.

ب. ويژگي نظامي
نكته ديگر، كه در كلام اميرمؤمنان(عليه السلام) در نهج البلاغه در وصف ياران حضرت مهدي(عليه السلام) مورد اشاره قرار گرفته، آن است كه ياران آن حضرت براي در هم كوبيدن فتنه ها و اصلاح در تمام ابعاد زندگي بشر همچون شمشير صيقل زده با صلابت، قدرت و پر حرارت و كوبنده وارد صحنه كارزار‌مي شوند; چون سنّت الهي بر آن است كه كارها از راه عادي و مجراي معمولي و طبيعي انجام گيرند، گرچه معجزه و كرامت و دعا لازم و مؤثرند و در جاي خود اعمال‌مي شوند، اما قرار نيست همه كارها از طريق غيرطبيعي انجام شوند. بدين روي در روايات، بر قدرت شمشير حضرت مهدي(عليه السلام) اصرار شده و در رهاورد بزرگان اهل معرفت نيز از شمشير حضرت مهدي(عليه السلام) زياد سخن به ميان آمده است.23 اين مسئله حكايت از آن دارد كه اجراي عدالت و اصلاح جامعه بشري در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)، نيازمند قدرت و توان برتر و بالاتري است و حضرت با ياران پر صلابت و پر تلاش وارد صحنه اصلاح و هدايت بشر‌مي شود.

بدين روي، در روايتي از حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) رسيده كه ياران حضرت مهدي(عليه السلام) همه جوان و پرطراوت هستند: «اصحابُ المهدي شبابٌ ولا كهلَ فيهم»;24 ياران مهدي همه جوان هستند و پيرمردي در ميان آنان نيست.

در روايتي ديگر آمده است: «يك رزمنده از ياران حضرت مهدي(عليه السلام) برابر چهل نفر قدرت دارد و قلب هر كدام از آن ها از كوه آهن سخت تر است و هرگاه در برابر كوه آهن قرار گيرند آن را متلاشي‌مي كنند.»25

از اين گونه روايات، كه تعدادشان نيز فراوان است، به خوبي معلوم‌مي شود كه ياران حضرت مهدي(عليه السلام) به سلاح علمي و عملي فوق العاده مجهّزند و با حكمت و معرفت و علم و درايت كامل، به اصلاح امور و تعديل شئون زندگي بشر‌مي پردازند. بدين روي، در يك جمله‌مي توان گفت: ياران حضرت مهدي(عليه السلام) كساني اند كه خود صالح هستند و به اصلاح ديگران قيام‌مي كنند و از اين راه، جامعه صالح جهاني پديد آمده و وعده الهي،26 كه حكومت و وراثت زمين را از آن صالحان دانسته است، به تحقق خواهد پيوست.



پي‌نوشت‌ها
--------------------------------------------------------------------------------
1ـ نهج البلاغه، حكمت 147.
2و3ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، بنياد رسالت، 1364، ج21، ص251، كتاب«الحجة» باب «انّ الارضَ لاتخلوا من حجة».
4ـ شهاب الدين سهروردى، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، حكمة الاشراق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373، ج 2، ص 12.
5ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
6ـ نهج البلاغه، خطبه 150، بند 3.
7ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، داراحياءالتراث العربى، ج 2، ص 416.
8ـ نهج البلاغه، خطبه 131.
9ـ محمدبن على بابويه قمى، كمال الدين و تمام النعمه، دارالحديث، 1380، ج 1، ص 286، باب 26،ص 286.
10ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
11ـ لطف الله صافى گلپايگانى، منتخب الاثر، قم، مؤسسه حضرت معصومه(عليها السلام)، 1421 ق، فصل 4، باب 3، ص 589.
12ـ عزيزالدين نسفى، انسان كامل، چ چهارم، تهران، كتابخانه طهورى، 1367، فصل 6، ص 320، رساله نبوت و ولايت.
13ـ عبدالكريم جبلى، الانسان الكامل فى معرفة الاواخر و الاوائل، مصر، مكتبة مصطفى البابى الحلبى، 1390ق، ج 2، باب 61، ص 84.
14ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
15ـ ابن ابى الحديد، پيشين، ج 2 ،ص 386.
16ـ نهج البلاغه، حكمت 1.
17ـ سيد محمدحسين طباطبائى، شيعه در اسلام، چ هشتم، قم، انتشارات اسلامى، 1373، ص 221.
18ـ نهج البلاغه، حكمت 209.
19ـ ابن ابى الحديد، پيشين، ج 4، ص 336.
20ـ نهج البلاغه، خطبه 150.
21ـ ابن ابى الحديد، پيشين، ج 9 و 10، ص 129.
22ـ محمدبن يوسف شافعى، البيان فى اخبار صاحب الزمان، باب 5، ص 15 (اين كتاب ضمن جلد 2 الزام الناصب، تأليف شيخ على يزدى حائرى چاپ شده است.)
23ـ محمدبن على محى الدين بن عربى، فتوحات مكيّه، بيروت، دارصادر، ج 3، باب 366، ص 336.
24ـ لطف الله صافى گلپايگانى، پيشين، فصل 8، باب 1، ص 612.
25ـ همان، باب 2، ص 613.
26ـ انبياء: 105. 



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


سيماي حضرت مهدي (ع) در كلام نبوي
سه شنبه 18 اردیبهشت1386 10:23

علم توأم با اخلاق، حكومت همراه با حكمت، عبادت همراه با خدمت به خلق، جهاد توأم با رحمت، عزت همراه با فروتني، روزآمدي توأم با دورانديشي و صداقت با مردم در عين پيچيدگي‌هاي سياسي از ويژگي‌هاي بارز پيامبر اكرم(ص) است.1
جلوة آشكار و مظهر اسماي خداوندي، نمونة انسان كامل و سرآمد تمام پيامبران و ختم رسل است.
احاديث بسياري از چنين شخصيتي وجود دارد كه به بيان اسامي و ويژگي‌هاي اهل بيت گرامي‌اش مي‌پردازد. هنگامي كه مي‌خواهد از كسي صحبت كند كه او را هم‌نام خود معرفي مي‌كند2 مي‌فرمايد:
آگاه باشيد كه هر كس (از پيامبران و امامان) پيش از او،‌ نويد آمدنش را داده‌اند، آگاه باشيد كه او برگزيدة و انتخاب‌شدة خداوند است، آگاه باشيد كه او آنچه بگويد از پروردگارش مي‌گويد و هشداردهنده به امر ايمان است.3 و مردم را به ياري، اطاعت و پيروي از او فرا مي‌خواند. هماني كه خداوند متعال تمام معجزات انبياء و اوصياء(ع) را به دست مباركش جاري مي‌سازد.4
پيامبر رحمت و رأفت بياناتي دربارة شأن، مقام و منزلت حضرت مهدي(ع) در پيشگاه خداوندگار بزرگ دارند كه به اجمال به چند نمونه از آنها اشاره مي‌كنيم:

حضرت مهدي(ع) يكي از هفت آقاي اهل بهشت
پيامبر اكرم(ص) شأن و منزلت فرزندش مهدي(ع) را در بهشت اين‌گونه مي‌داند:
ما، سروران اهل بهشت از فرزندان عبدالمطلب هستيم، من، حمزه(ع)، علي(ع)، جعفر(ع)، حسن و حسين(ع) و مهدي(ع).5
ابن ابي‌الحديد طي حديث مرسلي آنها را سروران روز قيامت و آقايان اهل دنيا مي‌داند.6

بهشت مشتاق حضرت مهدي(ع)
بهاي انسان‌ها چيزي جز بهشت نيست، به فرمودة حضرت اميرالمؤمنين(ع) نبايد خود را به چيزي كمتر از بهشت فروخت،7 حال با اين‌همه اگر بهشت مشتاق كسي باشد چگونه است؟ حضرت رسول اكرم(ص) بهشت را مشتاق درك وجود حضرت مهدي(ع) مي‌داند:
بهشت مشتاق چهار نفر از اهل بيت من است، خداوند آنها را دوست مي‌دارد و مرا امر كرده است تا آنها را دوست بدارم، علي‌بن ابيطالب(ع)، حسن و حسين(ع) و مهدي(ع) كه عيسي‌بن مريم(ع) پشت سر او نماز مي‌خواند.(8)

حضرت مهدي(ع) طاووس بهشتيان
از آنجا كه طاووس زيباترين مخلوقات است، هر آنچه را مي‌خواهند به زيبايي و جمال متصّف كنند از آن با طاووس نام مي‌برند، بهشتيان زيبارويانند و برترين آنها از نظر جمال حضرت مهدي(ع) است. چرا كه پيامبر فرمودند:
مهدي(ع) طاووس اهل بهشت است.(9)

جزاي پيروي و نافرماني از آن حضرت
پيروي از حضرت مهدي(ع) سبب نجات و نافرماني از امر آن حضرت سبب هلاكت، اطاعت وي اطاعت خداوند و نافرماني وي نافرماني خداوند است.
در زيارت آل ياسين آمده است: اي مولاي من (اقرار مي‌كنم) كسي كه با تو مخالفت كند، شقي و بدبخت است و خوشبخت و سعادتمند كسي است كه از تو فرمان ببرد و مطيع تو باشد.(10) اين‌گونه است كه اطاعت از امام مهدي(ع) ماية نجات و سرباز زني از فرامين او ماية هلاكت است. دراين‌باره پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند:
قائم(ع) از فرزندان من است، نام او نام من و كنيه او كنيه من است، شكل او شكل من و سنت او سنت من است، مردم را بر دين و آئين من به پا مي‌دارد و آنها را به سوي كتاب پروردگارم فرا مي‌خواند. كسي كه او را اطاعت كند مرا اطاعت كرده است و كسي كه او را نافرماني كند، از من نافرماني كرده است. كسي كه در دوران غيبت منكر او باشد مرا انكار كرده است و كسي كه او را تكذيب كند مرا تكذيب كرده است و همچنين كسي كه او را تصديق كند مرا تصديق كرده است. من از تكذيب‌كنندگانم دربارة امر او و انكاركنندگان گفتارم دربارة او و گمراهان امتم از راه او، به خدا شكايت مي‌كنم، آنهايي كه ظلم كرده‌اند به زودي خواهند دانست كه به چه كيفرگاه و محل انتقامي بازخواهندگشت.(11)

خضوع و تواضع حضرت در برابر خداوند
پيامبر اكرم(ص) فروتني و خشوع حضرت مهدي(ع) را در برابر پيشگاه ربوبي خداوند اين‌گونه مثال مي‌زنند:
حضرت مهدي(ع) نسبت به خداوند خاشع و خاضع است، مانند خشوع و خضوع باز شكاري كه هنگام پرواز، بال‌هاي خود را فرو مي‌خواباند.(12)

حضرت مهدي(ع) جانشين خداوند
رسول اكرم(ص) مي‌فرمايند:
حضرت مهدي ظهور مي‌كند در حالي‌كه در بالاي سر او ابري است كه ملكي بر آن سوار است و فرياد مي‌زند كه: اين مهدي(ع) جانشين خداوند است از او پيروي كنيد.(13)

حضرت مهدي عبد صادقي كه به سبب او خداوند، بندگانش را مي‌بخشد
رسول اكرم(ص) فرمودند:
آن هنگام كه به آسمان هفتم عروج كردم و از آنجا به سدرةالمنتهي و سپس به حجاب‌هاي نوراني رسيدم، پروردگارم ـ جل‌جلاله ـ ندايم كرد كه: اي محمد! تو بندة من و من پروردگار تو هستم. همانا تو را بنده، حبيب، رسول و پيامبر قرار دادم و برادرت علي(ع) را جانشين تو، همانا علي(ع) حجت بر بندگان من است و امام و رهبري براي مخلوقاتم. به واسطة او دوستدارانم از دشمنانم بازشناخته مي‌شوند و به وسيلة اوست كه حزب من از حزب شيطان شناخته مي‌شود. به خاطر اوست كه دينم برپا شده است و حدود و احكام دينم حفظ و اجرا مي‌شود. به خاطر او و تو و فرزندان توست كه بندگانم را مي‌بخشم و به واسطة قائم(ع) فزندان توست كه با تسبيح، تهليل، تقديس و تكبير و تمجيدم زمين را مي‌سازم و آباد مي‌كنم، به واسطة اوست كه زمين را از دشمنانم پاك كرده و دوست‌دارانم را وارث زمين مي‌گردانم. به خاطر اوست كه كلمة كساني كه كفر ورزيدند را پست قرار داده و كلمة خود را برترين مي‌سازم. با علم و احاطة خود، به خاطر او و به واسطة اوست كه بندگانم را زنده مي‌سازم و شهرهايم را احيا مي‌كنم. به سبب اوست كه به تدبير و مشيت من گنج‌ها و ذخاير آشكار مي‌سازم و فقط به خاطر اوست كه به اراده‌ام اسرار و پنهاني‌ها را آشكار مي‌سازم و آن را به ملائكه مي‌سپارم تا تأييد كنندة اجراي فرمان‌هايم و اعلان دينم باشد. او (مهدي(ع)) به حقيقت وليّ (آيين) من است و مهدي(ع) صديق‌ترين بندگانم است.(14)
به حقيقت منزلت و مقامي بس عظيم در پيشگاه مقام ربوبي خداوندگار دارد كه خداوند به واسطة او و پدران گرامي‌اش باران را بر بندگانش فرو مي‌فرستد و به واسطة وجود آنان است كه آسمان نگاه داشته شده است و بر زمين نمي‌افتد.(15)
براي ظهورش دعا كنيم و مشتاقانه منتظرش باشيم كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) نيز پس از توصيف كمالات حضرتش آهي كشيدند و با دست، اشاره به سينة خود كرده و فرمودند: «چقدر مشتاق ديدار اويم.» (16)


پي‌نوشت‌ها:
1. سخنراني رهبر معظم انقلاب در حريم مطهر رضوي(ع)، 1/1/85.
2. صدوق، محمدبن علي‌بن بابويه، كمال‌الدين و تمام‌النعمة، ج2، ص411؛ مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج51، ص73.
3. مجلسي، همان، ج37، صص213 ـ 211.
4. حر عاملي، محمدبن حسن، إثبات الهداة، ج3، ص700؛ صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب‌الأثر، ص312.
5. الغيبة، ص113؛ صدوق، محمدبن علي‌بن بابويه، امالي، ص384؛ حر عاملي، همان، ص312.
6. ابن ابي‌الحديد، ج7، ص64.
7. نهج‌البلاغه، نامة 456.
8. حر عاملي، همان، ج43، ص304؛ أربيلي، كشف‌النعمة، ج1، ص52؛ حر عاملي، همان، ج3، ص552.
9. مجلسي، همان، ج2، ص694؛ أربيلي، همان، ج3، ص271؛ صافي گلپايگاني، همان، ص147.
10. يا مولاي، شقي من خالفكم و سعد من أطاعكم.
11. صدوق، همان، ج2، ص411؛ مجلسي، همان، ج51، ص73؛ حر عاملي، همان، ج3، ص482.
12. عقد الدّرر، ص38.
13. مجلسي، همان، ج51، ص81؛ حيلة الأبرار، ج2، ص716؛ صافي گلپايگاني، همان، ص147.
14. مجلسي،‌ همان، ج18، ص341؛ صدوقي، همان، ص504؛ صافي گلپايگاني، همان، ص167.
15. فرازي از زيارت جامعة كبيره.
16. نعماني، الغيبه، ص212؛ مجلسي، همان، ج51. ص115؛ حر عاملي، همان، ج3، ص537.



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


اديان الهي و آخرالزمان
دوشنبه 17 اردیبهشت1386 10:36

در اين نوشتار سعي بر آن شده كه مهدويت و اعتقاد به آن نزد اديان الهي و تمامي گروههاي انساني وهمچنين سخنان امامان و پيامبران در اين باره كه از طريق وحي رسيده بود مورد بررسي قرار گيرد در اين راستا ابتدا مسئله مهدويت را مورد بررسي قرار ميدهيم .
اعتقاد به مهدي موعود(عج ) مسئله اي است كه درتمام اديان و مذاهب مختلف جهان اعم از كليميت و مسيحيت و مجوسيت و اسلام و غيره مطرح بوده و هست بدين معني كه در آخر زمان مصلحي ظهور خواهد كرد و به جنايتها و خيانتها و تبعيضات نژادي خاتمه خواهد داد.
آري , اعتقاد به مهدي (عج ) نه تنها يك باور اسلامي است كه عنواني مي باشد براي خواسته ها و آرزوهاي همه انسانهاي دردمند و ستمديده با كيش مذاهب گوناگون و همچنين بازده الهام فطري مردم است و با همه اختلافاتي كه در عقيده و مذهب دارند دريافته اند كه براي انسانيت در روي زمين روز موعودي و انسان موعودي خواهد بود كه با ظهورش هدف نهائي اديان الهي تحقق يافته و مسير آن بدنبال رنجي بسيار همواري و استواري لازم را مي يابد بنابر اين مسئله مهدويت با سابقه اي ديرينه ريشه در مذهب دارد اگر چه غير از قرآن مجيد تمامي كتب آسماني دستخوش تحريف شده اند ليكن با وجود جملاتي كه از دستبرد ديگران مصون مانده است كه در آنها از آمدن مهدي موعود و مصلح جهاني گفتگو شده است و چون اين مطلب بصورت پيشگوئي و مربوط به آينده است و مضامين آن در قرآن و روايات متواتر وارد شده است از اين رهگذر مسلم است كه اين عبارتها از منطق وحي سرچشمه گرفته و از دستبرد انسانها در طول تاريخ درامان مانده است از جمله روايات متواتري كه به ظهور مهدي وعده داده است حديث معروف طبري است كه به نقل از پيامبر آمده است (اگر از عمر دنيا يك روز بيش باقي نمانده باشد خداوند آن روز را طولاني كند تا مردي از امت و خاندان من كه نامش نام من است ظاهر شود و زمين رااز عدل و داد پركند چنانكه از ظلم و ستم پرشده باشد.)
باتحقيق و جستجو دركتب اديان و مذاهب آسماني به اين نتيجه قطعي و مسلم مي رسيم كه اعتقاد به مهدي موعود اختصاص به مسلمان ندارد بلكه ساير اديان و مذاهب نيز در اين عقده با مسلمين شريك مي باشند.
1 ـ منابع زرتشت : در كتاب مذهبي زرتشتيان كه در باره انقراض اشرار و وراثت صالحان آورده است (لشكر اهريمنان با ايزدان دائما در روز خاكدان محاربه و كشمكش دارند و غالبا پيروزي با اهريمنان مي باشد اما نه بطوريكه ايزدان را محور ومنقرض سازند چه در هنگام تنگي از جانب اهورامزدا كه خداي آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويندياري ميرسد و محاربه ايشان 9 هزار سال به طول مي انجامد آنگاه پيروزي بزرگ از آن ايزدان ميشود و اهريمنان را منقرض مي سازد و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند و بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن اهريمنان عالم كيهان به سعادت اصلي خويش رسيده و بني آدم برتخت نيكبختي خواهد نشست .
و در كتاب جاماسب نامه آمده است كه (مردي بيرون آيد از زمين تازيان از فرزندان هاشم مردي برزگ سرو بزرگ تن و بردين جد خويش بود با سپاه بسيارو رويي به ايران نهد و آباداني كند و زمين پراز داد و عدل كند)
و در جائي ديگر آمده است (سوشيانس نجات دهنده بزرگ دين را در جهان رواج خواهد داد فقر و تنگدستي را ريشه كن سازد ايزدان را از دست اهريمنان نجات داده و مردم جهان را همفكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.
2 ـ منابع هندي : در كتاب شاك ماني آمده است (پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيدخلايق دو جهان كشن (كشن در لغت هندي نام پيامبر اسلام (ص ) است كه در بشارت فوق فرزند برومندش را بنام ايستاد و خداشناس ناميده چنانكه شيعيان او را قائم مي خوانند وي كسي باشد كه بركوههاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند و برابرها سوار شود و فرشتگان به كاركنان او باشد و جن و انس درخدمت او باشد و از سودان كه زيرخط استوا است تا ارض تسعين كه زيرقطب شمال است و ماورا بحار را صاحب شود و دين خداتكدين شود ودين خدا زنده گردد و نام او ايستاده باشد و خداشناس باشد.
و نيز در كتاب هندوان كه نزد هنديان است آمده (پس از خرابي دنياپادشاهي در آخر زمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و دين خودآورد و همه كس را از مومن و كافر بشناسد و هر چه ازخدا بخواهد برآيد.
3 ـ انجيل : كمر خويش را بسته چراغهاي خود را برافروخته بداريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خودشان را مي كشند كه چه وقت از عروسي مراجعت ميكند تا هر وقت كه در را بكوبد بي درنگ براي او بازكنند خوشابحال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد بر انسان مي آيد.
4 ـ تورات : و نهالي از تنه يسي بيرون آمده و شاخه اي از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد... گرگ با بره سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله و گوساله و شير و پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند در تمامي كره مقدس من ضرري نخواهد كرد زيرا كه جهان از معرفت خدا پرخواهد شد.
5 ـ زبور : شريران منقطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زمان شرير نخواهد بود در مكانش تامل خواهيد كرد و نخواهيد بود و اما حليمان وارث زمين خواهند شد و ميراث آنها خواهد بود.
بنابر اين با بررسي اديان الهي و كتب ديني به اين نتيجه مي رسيم كه اعتقادبه مهدي موعود(عج ) تنها به تفكرات شيعه يا مسلمين منحصر نمي گردد هر جندنابترين اعتقادات مربوط به شيعه مي باشد اما بطور عام تفكر آخر زمان و منجي بشريت در تمام اديان الهي مشترك است .

منابع و ماخذ


۱ ـ اصالت مهدويت از جهت اتفاق مسلمانان و اجماع شيعه و اهل سنت
2 ـ اصالت مهدويت از جهت نقش آن در عمل و برقراري عدالت و به ثمر رساندن انقلاب اسلامي
3 ـ اصالت مهدويت از جهت قبول امم و امتان آن در بشارت پيامبران و اديان الهي
4 ـ اصالت مهدويت تاليف حضرت آيت الله العظمي شيخ لطف الله صافي
اعتقاد به مهدي موعود(عج ) تنها به تفكرات شيعه يا مسلمين منحصر نمي گردد هر چندنابترين اعتقادات مربوط به شيعه مي باشد



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


دینداری در عصر غیبت
یکشنبه 16 اردیبهشت1386 10:39

امتحان مردم يکي از سنتهاي مهم الهي است که در تمام دوران زندگي بشر به شيوه هاي گوناگون انجام مي گيرد تا ميزان پاي بند افراد به اصول و احکام ديني مشخص شود. بر اين اساس يکي از حکمتهاي مهم غيبت امام دوازدهم نيز امتحان مردم است که اين کار در اين دوران، به صورتهاي گوناگون انجام مي گيرد؛ از جمله سنت آزمايشها در عصر غيبت ، امتحان به دين است.در روايات زيادي تصريح شده است که پايبندي به عقايد و حفظ ايمان در دوره غيبت به علت ويژگيهاي اين دوره بسيار دشوار است. لذا يکي از هشدارهاي مهم و تاکيدهاي مکرر در خصوص عصر غيبت مراقبت از دين و ارزشهاي ديني است.

امام کاظم (ع) در روايتي مي فرمايند:
وقتي پنجمين فرزند از فرزندان من غايب شد در مورد دين خود بسيار مراقب باشيد مبادا کسي شما را از دين تان جدا کند. [1]

امام صادق (ع) در اشاره به سختي دينداري و حفظ ايمان در زمان غيبت امام زمان (ع)مي فرمايند:...
صاحب الامر (ع) دوران غيبتي در پيش دارند که در آن حفظ دين کردن همانند شاخه پرخار درخت قتاد را با دست تراشيدن است ... چه کسي مي تواند چنين کاري را با دست خود انجام دهد. بنابراين بندگان خدا بايد در دوران غيبت حجت الهي تقوا را پيشه خود سازند و دين خدا را رها نسازند. [2]
در اين باره علي بن ابيطالب (ع) مي فرمايند: پس از غيبت امام عصر (عج)مردم دچار حيرت و سرگرداني بسياري مي شوند. گروهي گمراه مي شوند اما گروهي ديگر عليرغم تمام ناملايمات بر هدايت باقي مي مانند. [3]
از مجموعه اين قبيل از روايات کاملاً معلوم مي شود در دوره غيبت شرايطي پيش خواهد آمد که دينداري و پايبندي به ارزشهاي انساني و اخلاقي بسيار مشکل خواهد بود؛ با اين همه ، گروههاي زيادي با وجود همه اين سختيها لحظه اي از دين خود دست بر نخواهند داشت و با تمام وجود به حفظ ارزشها و احکام الهي که تضمين کننده سعادت دنيا و آخرت انسان است پافشاري خواهند نمود.

حال اين سوال مطرح است که مگر در دوره غيبت امام (ع) اوضاع جوامع چگونه خواهد بود که دين افراد اين چنين در معرض تهديد واقع خواهد شد؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت از بررسيها چنين برمي آيد عوامل گوناگوني در پيدايش اين وضع موثر است و از جمله آنهاست :

الف ) غيبت امام معصوم
صرف نظر از علت غيبت امام عصر (ع) به يک اعتبار ، ريشه تمام گرفتاريهاي مردم در دوران غيبت به عدم دسترسي به امام معصوم (ع) بر مي گردد. لذا مهمترين وظيفه اين منتظران دعا براي فرج امام زمان (ع) است چون با ظهور آن حضرت مشکلات برطرف شده و موانع موجود بر سر راه تکامل انسانها تا حدود زيادي برطرف خواهد شد. گرفتاريهاي دوره غيبت و برکات حکومت حضرت مهدي (عج) در دعاي افتتاح وارد شده است:
اللهم انا نشکوا اليک فقد نبينا صلواتک عليه و آله و غيبه ولينا و کثره عدونا ... پروردگارا به تو شکايت مي کنيم و از نبود پيامبرمان و از غيبت ولي مان و از فزوني دشمنانمان، از کمي نفرات پيروان اهل بيت (ع) و سختي هاي فتنه ها و هجوم حوادث بر عليه ما ...
و در بخشهاي قبلي اين دعا آرزوي حاکميت يافتن دولت کريمه اهل بيت (ع) که با ظهور منجي عالم بشريت تحقق پيدا خواهد کرد با اين عبارات مطرح مي شود که : پروردگارا درود بفرست بر ولي امرت حضرت قائم (ع) که چشم اميد همگان به دوست و عادلي است که جهانيان در انتظار اويند. خداوندا در روي زمين به او تمکن بخش و او را گرامي ساز و بوسيله او عزيز و گرامي بودن را به بندگانت ارزاني دار ... به وسيله او دين و سنت پيامبرت را پيروزي بخش. خداوندا! ما مشتاق آن دولت کريمه هستيم که به وسيله آن اسلام را عزيز ساخته اهل نفاق را خوار و ذليل خواهي نمود ...
با دقت در اين قبيل از تعابير به خوبي معلوم مي شود که دشمنان در غيبت امام (ع) با انواع دسيسه ها و تهاجمات در مسير هدايت مردم موانع ايجاد مي کنند و دينداران واقعي را با انواع توطئه هاي فکر و فرهنگي و اعتقادي دچار مشکل مي سازند.

ب) پيدايش اختلافات فکري و عقيدتي
پيدايش فتنه هاي فکر و اعتقادي از خطرناکترين وقايع دوران غيبت است. بسياري از افراد پي تقوا در اين دوره با اهداف دنيا پرستانه اي که دارند گروههايي از مردم را با ايجاد برخي مسلکهاي غلط و منحرف از مسير صحيح مکتب اهل بيت (ع) دور مي سازند و اين کار موجب تفرقه و بهم خوردن صفوف متحد توده هاي مردم مي شود و رواج مرامها و مسلکهاي نادرست در نهايت به تشتت ديني و در مواردي به افتادن زمام امور دين مردم به دست افراد ناصالح منجر مي گردد.

امام باقر (ع) در اشاره به چنين پيش آمدي مي فرمايند:
در دوران غيبت اختلافهاي شديد در ميان مردم پديد مي آيد و وحدت ديني آنان خدشه دار مي شود. [4] و در نتيجه اين اختلافات اعتقادي گاهي مکاتبي پديد مي آيند و تعداد زيادي از مردم را آن چنان به خود جذب مي کنند که راه اهل بيت (ع) که همان اسلام راستين است بي رهرو مي گردد.

امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند:
در زمان غيبت مردمان را مي نگري که به پيروي از عقايد و بافته هاي ذهني يکديگر و به پيروي از افراد بد کردار مي پردازند و در اعمال و رفتارشان از آنان تبعيت مي کنند و راه مستقيم و مسلک صحيح شريعت اسلام بي رهرو شده است. [5]

ج ) فريفتگي مردم به زرق و برق دنيا
يکي ديگر از گرفتاريهاي مردم در دوره غيبت گرايش آنان به زرق و برق دنياست. تعداد زيادي از مردم به جهت کوتاهي کردن در انجام وظايف مربوط به دوره غيبت و دسيسه هاي پي در پي دشمنان ، کم کم از ارزشهاي ديني و فضايل اخلاقي و انساني دور و در مقابل در لذات مادي و زينتهاي دنيوي غرق مي شوند و تقريباً تمام کارهاي ناپسند که از ديد تعاليم شريعت ممنوع دانسته شده است مرتکب مي شوند.

رسول اکرم (ص) در اين باره مي فرمايند:
براي مردم زماني فرا مي رسد که هم وغم آنها فقط شکمشان و ارزش و اعتبارشان به تجملات زندگيشان و ... دين و آيين شان ثروت و مالشان مي شود. بدانيد که اينان بدترين خلايق اند و در نزد خداوند براي آنها هيچ گونه ارج و منزلتي وجود ندارد. [6]

و باز در توصيف اين عصر از آن حضرت روايت شده است:
در آن زمان وبا شيوع پيدا مي کند، کارها از طريق پرداخت رشوه انجام مي گيرد و ارزش و اعتبار دين به شدت تنزل مي يابد و در مقابل دنيا در نظر مردم بسيار ارزشمند مي شود. [7]

و همچنين مي فرمايند:
زماني بر امت من مي آيد که در آن زمان دلهاي آنها پليد و آلوده شده و در مقابل ظاهرشان به طمع دنيا آراسته مي گردد، به آنچه در پيشگاه خداوند است دل نمي بندد ، کار آنان ريا و تظاهر است، خوف از خدا در دل آنان راه نمي يابد ... خداوند دعاهاي آنان را مستجاب نمي کند. [8]
پرواضح است همانگونه که امام صادق (ع) فرمودند در چنين شرايطي اهل باطل بر اهل حق چيره مي شوند و منکر و بديها به صورت آشکار در سطح جامعه مشاهده مي شود و کسي جرأت نهي کردن از آن را پيدا نمي کند. اگر کسي به مرتکب منکر اعتراض کند همه به طرفداري از او برمي خيزند و افراد فاسق در ارتکاب به کارهاي ناپسند روز به روز گستاخ تر مي شوند و بر اين کار تشويق مي گردند.
در مقابل، پيروان حق، خوار و کوچک شمرده مي شوند. [9]

چه بايد کرد؟
اگر اوضاع جهان و افکار و عقايد و اخلاق توده هاي مردم، در دوره غيبت امام(ع) اغلب رو به انحطاط خواهد بود پس چه بايد کرد؟ آيا تلاش براي دينداري و حاکميت بخشي به ارزشهاي ديني کاري عبث و بيهوده است ؟ در نتيجه ما نيز همانند برخي مفسران ناصواب انتظار که معتقدند در دوره غيبت بايد از هر گونه کار اصلاحي خودداري کنيم بايد فقط منتظر باشيم تا امام (ع) خود ظهور کنند و اوضاع را به سامان برسانند؟!...

حقيقت اين است که چنين تفکري با روح تعاليم اسلامي منافات دارد، چون اولاً در هيچ مقطعي از تاريخ احکام و قوانين اسلامي تعطيلي نمي پذيرند ثانياً بر طبق مجموعه رهنمودهاي اولياي الهي ، ما مسئوليت زمينه سازي براي ظهور را از طريق عمل به تعاليم اسلامي بر عهده داريم؛ يعني نه تنها جايز نيست که از انجام تکاليف ديني ذره اي کوتاهي کنيم بلکه با توجه به مشکلات دوره غيبت و شرايط خاصي که در اين دوره پيش مي آيد به مراتب بيشتر و دقيقتر از دوران حضور علي امام (ع) بايد به انجام وظيفه بپردازيم و در برخي روايات به اين حقيقت تصريح شده است تا آمادگي لازم فکري و اعتقادي و اجتماعي در توده هاي مردم فراهم نشود و ياران با ايمان و شجاع و مخلص تربيت نشوند زمينه براي ظهور فراهم نخواهد شد.

بنابراين آن دسته از روايات که از سختيها و نابسامانيهاي دوران غيبت سخن به ميان مي آورند با هدف ايجاد انگيزه بيشتر براي پايبندي به احکام و هشدار نسبت به حل نشدن در وقايع اين کار را انجام مي دهند.
و از قضا، در رواياتي که از مؤمنان دوران سخت غيبت سخن به ميان آمده است از آنها با اوصاف بسيار نيکويي ياد شده است ؛ از جمله پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند:
هر يک از آنان (مومنان واقعي دوره غيبت) اعتقاد و دين خويش را با هر سختي حفظ مي کنند چنان که گويي درختان خار مغيلان را در شب تاريک با دست پوست مي کنند يا آتش پر دوام را با دست نگاه مي دارند. [10]
معلوم مي شود آنها با توجه به اين قبيل از روايات، علاوه بر افزودن بر تلاش و کوشش، با موانع و مشکلات نيز آشنا مي شوند و پيشاپيش آمادگيهاي لازم را در خود ايجاد مي کنند و درنتيجه در سخت ترين پيشامدها بر ايمان و عقايد خود پاي مي فشارند و در حد توان به زمينه سازي ظهور کمک مي نمايند. امام سجاد(ع) در توصيف مومنان عصر غيبت مي فرمايند: مردم زمان غيبت مهدي (ع) که به امامت آن حضرت پاي بندند و همواره در حال انتظار ظهور به سر مي برند از مردم همه زمانها برترند، زيرا خدا چنان درک و فهم و نيروي تشخيص آنان را قوت مي بخشد که غيبت نزد آنان همانند زمان ظهور باشد... آنان به حق اخلاص ورزانند... [11]

انسان دين دار عصر غيبت که دسترسي عادي به امام زمان (عج) ندارد بر اساس درک عقلي و تهذيب اخلاق و انديشه به يقين والايي دست مي يابد و همواره به دفاع از احکام و عقايد ديني مي پردازد و اين در شرايطي است که اغلب مردم در زرق و برق و لذات مادي خود را غرق ساخته اند و به احکام و ارزشهاي ديني و فضيلت هاي انساني بي توجه شده اند.

امام صادق (ع) مي فرمايد:
پيامبر (ص) و علي (ع) فرمودند ياعلي ! بزرگترين مردمان در ايمان و يقين کساني هستند که در آخر الزمان زندگي مي کنند ، آنها پيامبرشان را نديده اند و امامشان در غيبت به سر مي برد، با اين همه آنان از روي علوم و معارف و کتابهايي که در اختيار دارند ايمان آورده و در ايمان خود پايداري مي ورزند... [12] بنابراين يکي از راههاي مهم در امان ماندن از فتنه هاي آخر الزمان ،عمل به وظايف ديني و وظايف و مسئوليتهاي مربوط به دوران غيبت است که به طور خلاصه اين وظايف عبارتند از :
1– تلاش براي شناخت بيشتر امام عصر (ع)
2– خودسازي و تهذيب نفس
3– انتظار فرج امام زمان (ع)
4– سعي در اصلاح وضع جامعه
5– حفظ و تحکيم پيوند معنوي با امام عصر (ع)
6– پيروي از نائبان امام زمان (ع)
7- ...

پی نوشت:

1- اصول کافي ، ج 1 ، صص 6 و 335.
2 - همان.
3 - کتاب الغيبه ، ص 104
4- همان ، ص 235.
5- بحارالانوار ، ج 52 ، ص 259
6 - منتخب الاثر، ص 438
7 - بشاره الاسلام ص 26
8 - بحارالانوار ، ج 52 ص 190
9- همان ، ج 52 ص 256
10- همان ، ج 52 ص 256
11 - کمال الدين ، ج 1، ص 320
12- بحارالانوار ج 52 ص 125



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


روایت مسیحیان از حوادث آخرالزمان
شنبه 15 اردیبهشت1386 10:42

اشاره:
مسيحيان بسياري به پيشگويي حوادث آخرالزمان پرداخته‌اند. حوادثي چون بازگشت عيسي(ع)، وقوع جنگ آرماگدون، ورود ضد مسيح، دوران محنت، رهايي و بسياري بلاياي طبيعي. اين مطلب حاوي فهرستي از پيشگويي‌هاست كه پيشگويان آنها احتمال مي‌دهند بين سال‌هاي 2005 تا 2010 روي دهند. در گذشته نيز پيشگويي‌هاي بسياري از اين دست صورت گرفته كه همگي در يك نكته مشترك بودند: هيچ يك به واقعيت نپيوستند. احتمال دارد بسياري (يا حتي هيچ يك) از پيشگويي‌هاي حاضر نيز به حقيقت نپيوندند.


پيشگويي‌هاي آينده نزديك
جنبش كشيش‌هاي وابسته به ماري1 اعلاميه‌اي با اين عنوان صادر نمود: «چرا من هنوز مي‌گريم؟» اين اعلاميه ظاهراً به نقل از مريم مقدس مي‌گويد:
انسان بيش از هميشه فاسد، ملحد، شرور و ظالم مي‌شود. تنبيهي سخت‌تر از طوفان نصيب اين بشر بيچاره و گمراه خواهد شد. آتش از آسمان زبانه مي‌كشد و اين نشانه اين است كه «عدالت خدا»، زمان ظهور خود را قطعي نموده است.
متأسفانه در اين اعلاميه زمان شروع اين همه سوزي مشخص نشده است.
«دنيل دل مايو»2 عقيده دارد بشقاب پرنده‌ها در طول تاريخ به زمين سركشي كرده‌اند. هدايت اين سفينه‌ها را موجودات هوشمندي در دست دارند كه كره خاكي را آفريده‌اند. او معتقد است در زمين نيروهايي وجود دارند كه سعي مي‌كنند به ما بگويند به‌زودي مورد هجوم بيگانگان قرار خواهيم گرفت. سپس كل بشريت متوجه آماده‌سازي خود و طغيان عليه چنين حمله‌اي خواهد شد. اما، در واقع، «تهاجم» توسط عيسي مسيح و سربازانش كه براي نجات زمين بازمي‌گردند صورت مي‌گيرد.
گروه ناشران «تيندل هاوس»3، «باشگاه غيب‌گويي متروك»4 را ايجاد نموده‌اند. آنها در ژانويه سال 2004 به پنج حادثه در سال 2003 اشاره كرده و معتقدند اين حوادث علائم حتمي پايان زمان در آينده‌اي نزديك هستند:
1. اسرائيل در حال ساختن ديوار 320 مايلي حائل است تا خود را از سرزمين فلسطينيان جدا كند.
2. سقوط صدام حسين كه احتمالاً موجب بازسازي شهر بابل خواهد شد.
3. ژاك شيراك، رئيس جمهور فرانسه پيشنهاد ايجاد يك «گروه پيشگام» در اتحاديه اروپا، به‌صورت مجزا از گروه اصلي، را ارائه كرد. اين حركت مي‌تواند همان پيشگويي ده پادشاه كه در كتاب دانيال نبي به آن اشاره شده است، باشد.
4. اين گروه احساس مي‌كند كليساي اسقفي آمريكا، با حركت به سمت حقوق مساوي براي همه، بخش‌هايي از كتاب مقدس را ناديده مي‌گيرد. براساس كتاب مقدس، ارتداد يكي از علائم آخرالزمان است.
5. آنها فكر مي‌كنند روي كار آمدن «ولادمير پوتين» و حزبش، ممكن است به بازسازي روسيه و تبديل شدن آن به بازيگر برجسته‌اي در صحنة جهان منجر شود. همانگونه كه در كتاب «حزقيال نبي» پيشگويي شده است.
كليساي سنتي كاتوليك آمريكا پيشگويي مي‌كند «سه روز ظلمت» در اندك زماني زمين را فرا مي‌گيرد. علامت هشداردهنده اين واقعه، صليبي است كه در آسمان نقش مي‌بندد و همه آن‌را مي‌بينند:
... دروازه‌هاي آسمان باز خواهد شد و شيطان وارواح اهريمني آزاد گشته و اجازه مي‌يابند محدوديت در زمين سير كنند. سه روز تاريكي مطلق حكمفرا خواهد بود.
گويي زمان متوقف شده است. تنها منابع روشنايي، شمع‌هايي خواهند بود كه با تشريفات سنتي كليساي كاتوليك تقديس شده‌اند.
«آگيپ پرس»5 گزارش داد اسقف «هواي هريس»6 73 ساله، از اولين پرستشگاه موقت وابسته به عيد پنجاهه در شهر «الكتون» ايالت مريلند مي‌گويد:
آنچه من مي‌بينم واقعيت يافتن كتاب مقدس در برابر ديدگانم است.
براساس اين گزارش آنچه او بعد از اين منتظر آن است بازگشت مسيج به عنوان منجي يهوديان مي‌باشد.

سايت« Prophecykeepers.com » بيان كرد در پي حقيقت يافتن پيشگويي‌ها، در 31 ماه مي سال 2003، خورشيد در حالي كه حلقه‌اي نادر از نور يا حلقه‌اي از كسوف آتش تشكيل داده بود، به‌صورت يك پارچه خاكستر بر فراز اروپا و خاورميانه ظاهر گشت. آنها پيشگويي كرده‌اند كه سيكل ويرانگر پيشگويي‌هاي كتاب مقدس آغاز شده است.


2012ـ1998: «گوردن ميشل اسكاليون»7 حوادث و فجايع عمده را اينگونه پيشگويي مي‌كند: گرم شدن كره زمين، آب شدن توده‌هاي يخ قطب، زلزله، فوران آتشفشان و غيره.

2009ـ1999: «جري فالول» در ژانوية سال 1999 پيشگويي كرد عيسي مسيح تا ده سال ديگر ظهور مي‌كند، اما قبل از آن ضد مسيح مي‌آيد. فالول با اشاره به ضد مسيح گفت:
آيا او زنده است؟ احتمالاً. چون در دوران محنت و رنج ظاهر گشته و خود را مسيح معرفي مي‌نمايد. او مطمئناً يك يهودي است و مطمئناً خود را مسيح معرفي مي‌كند. و چون عيسي مسيح به زودي خواهد آمد و او در آن زمان انسان بالغي است، پس بايد الان جايي در اين زمين زنده باشد.
در پي اين سخنان، خاخام جيمز رابين اظهار داشت، مسيحيان بايد نسبت به چنين اظهارنظرهايي محتاط باشند. وي گفت سخن فالول نمايشگر بعضي مخالفت‌هاي تاريخي و پنهان با يهوديان است. فالول بعداً به‌خاطر گفته‌هايش عذرخواهي كرد.

قرن بيست و يكم: «توماس چيس»8 پيشگويي كرد زماني كه جمعيت زمين به 66/6 ميليارد نفر برسد، جنگ آرماگدون رخ مي‌دهد. در سال 1999 جمعيت كره زمين به 6 ميليارد نفر رسيد. 
6 آوريل 2005: «وارن جف»10، پيشگوي كليساي بنيادگراي مسيح، در سال‌هاي اخير حداقل سه بار به پيشگويي آخرالزمان پرداخته است. او پيروانش را جمع كرده تا همگي به سوي آسمان بالا روند. پيشگويي‌هاي او تاكنون واقعيت نيافته است. جف دليل آن را برعهده اعضا مي‌داند. گفته مي‌شود او منتظر حادثه‌اي مهيج در ششم آوريل سال 2005 است. اين تاريخ يكصد و هفتاد و پنجمين سالگرد تأسيس اين كليسا توسط جوزف «اسميت» است.10

سال 2006 
«ميشل دروزين» در كتاب خود با عنوان: كد كتاب مقدس مي‌نويسد: كدهاي كتاب مقدس حوادث آينده را به‌خوبي مشخص كرده‌اند. در كتاب مقدس به صورت رمز به «قتل عام جهاني» و «جنگ جهاني» اشاره شده است و براساس كدها هر دو اين حوادث در سال 2006 رخ خواهند داد. 
«آني استانتون» برخورد يك شهاب سنگ را به زمين پيشگويي كرده كه در پي آن عيسي(ع) باز مي‌گردد و دوره هزار ساله صلح آغاز مي‌شود. 
براساس نوشتة «ساندي تايمز»، يك گروه مذهبي با نام «خانواده» پايان جهان را در سال 2006 انتظار مي‌كشند. گفته مي‌شود اعضاي اين گروه مشغول ذخيره غذا هستند و مي‌خواهند در غاري در هند مخفي شوند. 
به پيش‌بيني «ويكلي ورلد نيوز»، در سال 2006 بمب‌هاي هيدروژني در لندن، واشنگتن و تلاويو منفجر خواهند شد و اين شروع جنگ آرماگدون خواهد بود.
2007: باز به پيش‌بيني «ويكلي ورلدنيوز»، در ساعت 7 روز هفتم از هفتمين ماه تقويم عبري كه برابر است با سال 2007 ميلادي مسيح همزمان در اورشليم، بغداد، واشنگتن، مسكو و همة پايتخت‌هاي جهان ظاهر مي‌شود.

سال 2008
21 مارس 2008: گروه انگليسي «شاهدان لرد»11 بعداز محاسبات طولاني به اين نتيجه رسيدند كه شروع آرماگدون در اين تاريخ خواهد بود و در اين نبرد سه چهارم جمعيت جهان از بين مي‌روند. اين اتفاق درست 666 ماه عبري پس از تأسيس سازمان ملل در سال 1945 است. 

6 آوريل 2008: «فيليپ بي. براون»12 پيشگويي كرده بود كه دوران محنت بزرگ با ظاهر شدن دو نمونه از شواهد كتاب مكاشفه در هفتم آوريل سال 2001 آغاز مي‌شود. او همچنين پيشگويي كرد شروع سلطنت هزارساله عيسي(ع) از ششم آوريل سال 2008 خواهد بود. 
29 آگوست سال 2009: «جان داچمن»13 ادعا مي‌كند اخترشناس رصدخانه «مونت ويلسون» است. او ظاهراً معتقد است كه ستاره كوچكي در حال عبور از ابر ارت، يعني جايي مجاور منظومه شمسي كه ستاره‌هاي دنباله‌دار از آن جا سرچشمه مي‌گيرند، است. داچمن مي‌گويد: نيروي گرانش اين ستاره يك سوم ستاره‌هاي دنباله‌دار را ـ بيش از يك ميليون ستاره ـ به سمت خورشيد مي‌كشاند. او پيشگويي مي‌كند زمين مورد اصابت صدها ستاره دنباله‌دار قرار مي‌گيرد كه قطرشان 100 تا 900 متر مي‌باشد. او انتظار دارد برخوردها در 29 آگوست سال 2009 صورت پذيرد.

2010 : فيل استون از مؤسسة « Bible Time » بازگشت مسيح را 2000 سال بعد از زيارت او از معبد در سن 12 سالگي در سال 12 ميلادي تخمين مي‌زند و چون تقويم كتاب مقدس تقريباً كوتاه‌تر از تقويم شمسي است، وي سال 2010 را مشخص نموده است. احتمالاً وضعيت وخيم‌تر از پيش‌بيني استون است. چون بيشتر دين‌پژوهان معتقدند عيسي(ع) 4 تا 7 سال قبل از ميلاد متولد شده است. يعني پيشگويي اين فرد بايد زودتر به حقيقت برسد.

پي‌نوشت:


منبع: www.religioustolerance.org

1. The Marian Movement Priests.
2. Daniel Dl Maio.
3. Tyndale House Publishers.
4. Left Behind Prophecy Club.
5. Agape Press.
6. Haey Harris.
7. Gorden Michael Scallion.
8. Thomas Chase.
9. Warren Jeff.
10. اين تاريخ نيز سپري شد و ظاهراً اتفاقي رخ نداده است.
11. Lord’s Withesses.
12. Philip B. Brown.
13. John Dutchman.


مترجم: ف. شفيعي سروستاني
ماهنامه موعود شماره 56



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


رجعت از نظر شيعه
پنجشنبه 13 اردیبهشت1386 10:58

امام صادق علیه السلام فرمود: «رجعت مخصوص عده‏اى است و آنها [انبيا و معصومين عليهم‏السلام و] كسانى هستند كه داراى ايمان خالص و يا كفر و شرك خالص بوده‏اند.»

[1]1ـ علاّمه مجلسى در كتاب بحارالانوار مى‏گويد: شيعه در تمام اعصار معتقد به رجعت بوده و اين اعتقاد در ميان آنان مسأله روشنى است. سپس مى‏افزايد: بيش از چهل نفر از علماى بزرگ شيعه، به طور متواتر، نزديك دويست روايت را در بيش از پنجاه كتاب خود راجع به رجعت نقل كرده‏اند كه مرحوم كلينى، صدوق، طوسى، سيد مرتضى، نجاشى، كشى، عياشى، قمى، سليم هلالى، شيخ مفيد، كراچكى، نعمانى، صفار، سعدبن عبداللّه، ابن قولويه، على‏بن‏عبدالحميد و سيدبن طاووس در زمره آنها هستند.

470 [2] سپس مى‏گويد: اگر چنين مسأله‏اى متواتر قلمداد نشود در چه مسأله‏اى مى‏توان ادعاى تواتر نمود با آن كه مسأله رجعت را تمام علماى شيعه در طول تاريخ از يكديگر نقل نموده‏اند.

471 [3]و پس از ذكر نام عده‏اى از علماى شيعه كه در باره رجعت كتاب نوشته و اقوال منكرين رجعت را رد نموده‏اند سخن مرحوم صدوق را در «رساله اعتقادات» نقل نموده كه مى‏گويد: اعتقاد ما ـ يعنى اماميه ـ در باره رجعت اين است كه رجعت يك حقيقت مسلم است؛ چنان‏كه خداوند در سوره بقره، آيه 243، نمونه‏اى از آن را
در باره هفتاد هزار خانواده از يكى از بلاد كه از طاعون فرار كردند نقل نموده كه خداوند به آنها فرمود: بميريد و آنها مردند و سال‏ها در كنار جاده ماندند، آن گاه حزقيل پيغمبر از خدا خواست تا زنده شوند و [به اذن خدا زنده شدند] و باز بعد از گذشت آجال خود مردند.

سپس مى‏گويد: رجعت در امت‏هاى گذشته وجود داشته و رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «حوادثى كه در امت‏هاى گذشته رخ داده بدون كم و كاست در اين امت نيز رخ مى‏دهد» و طبق فرموده آن حضرت در اين امت نيز بايد رجعت وجود داشته باشد.

472 [4]2ـ محدث بزرگوار، قمى، در كتابسفينة البحار، از امام صادق عليه‏السلام نقل نموده كه فرمود: «نخستين كسى كه قبل از قيامت از قبر خارج مى‏شود و به دنيا باز مى‏گردد حسين‏بن‏على عليهماالسلام است.» همچنين فرمود: «رجعت مخصوص عده‏اى است و آنها [انبيا و معصومين عليهم‏السلام و] كسانى هستند كه داراى ايمان خالص و يا كفر و شرك خالص بوده‏اند.»

473 [5]3ـ در همان كتاب، از امام باقر عليه‏السلام نقل شده كه فرمود: «رسول خدا و اميرالمؤمنين صلوات‏الله عليهما ـ هنگام رجعت، به دنيا باز خواهند گشت.»

[6]4ـ در همان كتاب، از امام صادق عليه‏السلام نقل شده كه در تفسير آيه «و يوم نحشر من كلّ امّةٍ فوجا...» فرمود: «هيچ كس از مؤمنين نيست كه كشته شده باشد جز اين كه قبل از قيامت زنده شود و سپس بميرد و هيچ كس از مؤمنين نيست كه مرده باشد جز اين كه او نيز قبل از قيامت زنده شود و به شهادت برسد.»

475 [7]5 ـ در همان كتاب، از امام صادق عليه‏السلام نقل شده كه فرمود: «از جمله سخنانى كه خداوند در معراج به پيامبر خود صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود اين سخن بود: اى محمّد! على آخرين فردى است كه من از امامان [بعد از تو] در رجعت قبض روح مى‏نمايم و او همان «دابّة الارض» است كه با مردم سخن خواهد گفت [و بر پيشانى مؤمن و كافر نشانه‏اى خواهد گذاشت].»

476 [8]6ـ علاّمه سيد عبدالله شبّر در كتاب «حق اليقين» گويد: احاديث زيادى از ائمه اطهار عليهم‏السلام نقل شده كه فرموده‏اند: «كسى كه ايمان به رجعت و بازگشت ما نداشته باشد از ما نيست». سپس از كتاب فقيه صدوق، از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه فرمود: «كسى كه ايمان به رجعت و بازگشت ما به دنيا نداشته باشد و عقد متعه و موقت ما راحلال نداند از ما نيست.»

477 [9]سپس مى‏گويد: رجعت عبارت است از اين كه عده‏اى از شيعيان و دوستان امام زمان عليه‏السلام قبل از قيامت به دنيا باز گردند و از امام خود حمايت و دولت و حكومت او را درك نمايند و خشنود شوند، و عده‏اى از دشمنان آن حضرت نيز به دنيا باز گردند و هنگام حكومت حضرت مهدى عليه‏السلام به دست شيعيان او، مجازاتِ بعضى از اعمال زشت خود را ببينند و با خوارى و خفت كشته شوند، اين باز گشت مخصوص كسانى است كه داراى ايمان خالص و يا كفر خالص بوده‏اند و بقيه مردم ـ چنانچه در روايات نقل شده ـ به حال خود مى‏مانند و به دنيا باز نمى‏گردند و دليل اين رجعت و بازگشت اضافه بر اجماع و ضرورت مذهب، كتاب خدا (قرآن) و سخنان معصومين عليهم‏السلام است.

478 [10]سپس گويد: آياتى از قرآن كه بر رجعت دلالت مى‏كند از اين قرارند:

آيه اول اين آيه است كه خداوند متعال مى‏فرمايد: «و يوم نحشر من كلّ امّةٍ فوجا...»؛ يعنى روزى كه ما از هر جمعيتى عده‏اى را كه آيات ما را تكذيب مى‏نموده‏اند زنده مى‏كنيم و آن‏ها براى مجازات بازداشت مى‏شوند. اين آيه دلالت مى‏كند كه اين حشر و زنده شدن مخصوص عده خاصى است و آن غير از حشر اكبر است كه قيامت مى‏باشد؛ چنان كه خداوند فرموده: «و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا»؛ يعنى «[به‏ياد بياور روزى را كه] ما آنها را در قيامت زنده مى‏كنيم و احدى از آنها را فرو نمى‏گذاريم.

479 [11]7ـ شيخ بزرگوار، قمى، در تفسير خود نقل نموده كه از امام صادق عليه‏السلام در باره تفسير آيه «و يوم نحشر من كلّ امّةٍ فوجا...) سؤال شد. امام صادق عليه‏السلام فرمود: «عامه واهل سنت چه مى‏گويند؟» سائل گفت: آنها مى‏گويند اين آيه مربوط به قيامت است. امام صادق عليه‏السلام فرمود: «آيا در قيامت از هر امتى عده‏اى محشور مى‏شوند؟!» 

سپس فرمود: «اين آيه مربوط به رجعت است و آيه شريفه «و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا» مربوط به روز قيامت است.»

[1]42- القول فى الرجعة

1ـ قال العّلامة المجلسى في البحار ج 53/122 اجمعت الشيعة عليها في جميع الأعصار و اشتهرت بينهم كالّشمس في رابعة النهار الى قوله: و تواتر عنهم‏قريب من مأتى حديث صريح رواها نيّف و اربعون من الثقات العظام و العلماء الأعلام فى ازيد من خمسين من مؤلّفاتهم كثقة الأسلام الكلينى و الصدوق محمّدبن‏بابويه و الشيخ ابى‏جعفر الطوسى و السيّد المرتضى و النجاشىّ و الكشىّ و العيّاشىّ و علىّ‏بن‏ابراهيم و سليم الهلالى و الشيخ المفيد و الكراجكى و النعمانى و الصفّار و سعدبن عبداللّه و ابن قولويه و علىّ‏بن‏عبدالحميد و السيّد علىّ‏بن‏طاووس.و...

[2]الى ان ذكر عدّةً كثيرة من الأعلام ثمّ قال: و اذا لم يكن مثل هذا متواترا ففى اىّ شى‏ءٍ يمكن دعوى التواتر مع ماروته كافّة الشيعة خلفا عن سلف؟!

[3]ثمّ ذكر عدّة منهم صنّف فيه او احتجّ على المنكرين في ذلك ثمّ ذكرماقاله الصدوق في رسالة العقائد بقوله: اعتقادنا في الرجعة انّها حقّ و قد قال اللّه عزّوجلّ «الم ترالى الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم اللّه موتوا ثمّ احياهم»

الى ان قال: انّ الرجعة كانت في الأمم السالفة و قال النّبىّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: يكون في هذه الأمة مثل ما يكون في الأمم السالفة حذوالنعل بالنعل و القذّة بالقذّة فيجب على هذا الأصل ان يكون في هذه الأمة رجعة.

[4]2ـ و روى في سفينة البحار في لغة رَجَعَ عن منتخب البصائر عن ابى عبداللّه عليه‏السلامانّه قال: اوّل من تنشقّ الأرض عنه و يرجع الى الدنيا الحسين بن علىّ عليهماالسلام و انّ الرجعة ليست بعامّةٍ و هى خاصّة، لايرجع الاّمن محّض الأيمان محضا او محّض الكفر و الشرك محضا.

[5]3ـ و فيه عن ابى جعفر عليه‏السلام قال: انّ رسول‏اللّه و عليّا ـ صلوات‏اللّه‏عليهما سيرجعان.

[6]4ـ و فيه عن الصّادق عليه‏السلام في قوله تعالى: «و يوم نحشر من كلّ امّةٍ فوجا...» النمل/83 قال: ليس احدمن المؤمنين قُتل الاّ سيرجع حتّى يموت ولا احد من المؤمنين مات الاّ سيرجع حتّى يُقتل. البحار ج 53/40.

[7]5ـ و فيه عن الصّادق عليه‏السلام قال: ممّا كلّم اللّه‏تعالى رسوله ليلةً اسرى به: «يا محمّد!علىّ آخر من اقبض روحه من الأئمّة و هو الدّابة التى تكلّمهم». البحار ج 53/68.

[8]6ـ و قال السيّد الشبّر في كتاب حق اليقين ج 2/3: تضافرت الأخبار عن الأئمة الأطهار عليهم‏السلامانّهم قالوا: ليس منّا من لم يؤمن برجعتنا ففى الفقيه عن الصّادق عليه‏السلام قال: ليس منّا من لم يؤمن بكرّتنا و لم يستحلّ متعتنا.

[9]ثمّ قال: و الرجعة عبارة عن حشرقومٍ عند قيام القائم ممّن تقدّم موتهم من اوليائه و شيعته ليفوزوا بثواب نصرته و معونته و يتبهّجوا بظهور دولته و قوم من اعدائه لينتقم منهم و ينالوا بعض ما يستحقّونه من العذاب و القتل على ايدى شيعته و ليبتلوا بالذلّ و الخزى بما يشاهدون من علوّ كلمته و هى عندنا تختصّ بمن محّض الأيمان او محّض الكفر و الباقون مسكوت عنهم كماوردت به النصوص الكثيرة و يدلّ على ثبوتها مضافا الى الأجماع بل ضرورة المذهب الكتاب و السنّة.

[10]امّا الكتاب فآى الأولى: قوله تعالى في سورة النمل آية /83: «و يوم نحشرمن كلّ امةٍ فوجا ممّن يكذّبُ بآياتنا فهم يُوزعون» حيث دلّت هذه الآية على انّ هذا الحشر خاصّ ببعضٍ دون بعضٍ فتعيّن ان يكون غيرالحشر الأكبر الّذى في القيامة لأنه عامّ بالأتفاق و لقوله تعالى: «وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا».

[11]7ـ و روى القمى في تفسيره عن الصّادق عليه‏السلام انّه سئل عن تفسير الآية الاولى فقال عليه‏السلام: ما يقول النّاس فيها؟ قلت: يقولون: انّها في القيامة فقال ايحشر اللّه يوم القيامة من كلّ امّة فوجا و يترك الباقين؟! انّما ذلك في الرجعة فأمّا آية القيامة فهذه: «وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا» و الأخبار بهذاالمضمون كثيرة.


منبع: کتاب «دولة المهدی» (حکومت امام زمان ـ عج ـ) ص: 373-378



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


درنگی در روايات جنگ های آغازين دولت حضرت مهدی(عج)
چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 11:7

برخي در مورد قتل و كشتار در دوران ظهور ، افراط مي كنند و از امام زمان عليه السلام و ياران اش ، چهره اي خشن ارائه مي دهند. آنان ، به رواياتي استدلال مي كنند كه در آن ها ، اشاره به كشته شدن دو سوم مردم ، (از هر نه نفر ، هفت نفر ، از هر هفت نفر ، پنج نفر ) و يا اين كه بيش تر مردم كشته مي شوند و از كشته ها ، پشته ساخته مي شود و جوي خون جاري مي گردد و ... دارند.
برخي ديگر ، تفريط مي كنند و مي گويند حتي ، به مقدار محجمه (مقدار خون در ظرف حجامت) خون ريزي نمي شود و...
در اين نوشتار، به نقد و بررسي روايي و دلالي احاديث مربوطه مي پردازيم تا افراط و تفريط بودن انديشه هاي موجودمشخص گردند.
نكاتي كه قابل تامل است ، اين ها است :

الف)قتل و كشتار ، قبل از ظهوراست و يا بعد از آن ؟
ب ) شيوه ي رفتار امام با دشمنان چه گونه خواهد بود ؟
ج)حجم كشتار و اعدام و خون ريزي ها چه مقدار است ؟
د) مقتولان ، چه كساني هستند؟
هـ) رواياتي كه ناظر بر اين موضوع است . آيا به نحو موجبه ي كليه است يا به نحو موجبه ي جزئيه .

اخباري كه در آن ها كشتار در حجم وسيعي مطرح شده اند ، بر دو قسم است :

الف ) يك سري از ‌آنها مربوط به ملاحم و فتن قبل از ظهور است و هيچ ربطي به دوران ظهور ندارد و تنها ناظر به اوضاع نابسامان جهان در پيش از ظهور دارد. اين دسته‌، بيش تر از مراسيل عامه است . اگر تعدادي از آن ها هم جزء مسانيد باشد، هيچ گونه ارتباطي با بحث ما ، يعني قتل هاي دوران حكومت امام مهدي عج الله و تعالي فرجه الشريف ، ندارد.

ب ) يك سري از آنها ، مربوط به هنگامه ي ظهور و حكومت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است. اين نوع روايات ، نيز دو گونه اند :

1. رواياتي كه از طريق عامه و از نبويات است و بيش تر آن ها ، مشكل سندي دارند، به طوري كه بعضي از آن ها ، مرسل ، و برخي از آن ها ، به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) منتهي نمي شوند، بلكه از افرادي مانند كعب الاحبار كه در زمان آن حضرت مسلمان نشده بود ، نقل شده است .

عمده ي اين روايات‌. از اسرائيليات است كه با اغراض مختلفي وارد كتاب هاي روايي شده است . عالماني از اهل تسنن ، مانند ابن كثير ، وقتي به روايات نقل شده از امثال كعب الاحبار مي رسد، مي گويد : خدا ما را از اين همه اخبار دروغي كه وارد تفسيرها و كتاب هاي روايي و… كرده اند بي نياز كند1…»

2. رواياتي كه از طريق اهل بيت (عليه السلام) نقل شده و يا در كتاب هاي شيعه ذكر گرديده است . در اين كتاب ها ، اخبار منقول از حضرات معصوم (عليه السلام) و بعض ديگر كه نقل شده ، به اهل بيت (عليه السلام) منتهي نمي شود .مانند اخبار معمرين كه شيخ صدوق در كتاب كمال الدين از اهل تسنن نقل كرده است.

انديشه هاي تفريطي در كشتار به هنگام ظهور
گروهي بر آن اند كه امام زمان به هنگام ظهور ، از طريق ولايت و تصرف تكويني ، همه ي خلايق را مطيع و مسخر مي كند و كارها را با اعجاز و غير عادي انجام مي دهد. لذا كشتار و اعدام ، خيلي اندك خواهد بود. براي روشن شدن مطلب و دريافت پاسخ، به احاديثي از امام باقر و امام صادق (عليه السلام) متمسك مي شويم.

حديث 1ـ … عن بشير بن ابي اراكه النبال ـ و لفظ الحديث علي روايه ابن عقده قال : لما قدمت المدينه انتهيت الي منزل ابي جعفر الباقر (عليه السلام) … قلت (انهم) يقولون : انه اذا كان ذالك استقامت له الامور فلا يهريق محجمه دم . فقال :«كلاً! والذي نفسي بيده! حتي تمسح و انتم العرق و العلق» و او ما بيده الي جبهته2 .

بشير بن ابي اراكه نبار ـ لفظ حديث به روايت ابن عقده است ـ گويد هنگامي كه به مدينه وارد شدم ، به طرف منزل ابو جعفر امام باقر (عليه السلام) رفتم … گفتم : (آنان (مرجثه) مي گويند، هنگامي كه آن امر (قيام قائم عج) روي دهد ، همه ي كارها براي او درست واستوار مي گردد و به اندازه ي يك ظرف حجامت هم خون نمي ريزد. پس فرمود :« هرگز چنين نيست ! سوگند به آن كه جانم به دست او است ! كار به آنجا مي انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك خواهيم كرد. (كنايه از سختي ها و دشواري هاي جنگ و درگيري است كه موجب پديد آمدن عرق و ايجاد زخم هاي خونين مي شود)

در اين هنگام ، ايشان ، با دست خود ، به پيشاني شان اشاره فرمودند .(كنايه از برطرف كردن عرق جبين است )

حديث 2ـ ... عن موسي بن بكر الواسطي عن بشير النبال ، قال «قدمت المدينه» و ذكر مثل الحديث المتقدم ، الا انه قال : لما قدمت المدينه قلت لابي جعفر(عليه السلام) : انهم يقولون : ان المهدي لوقام لاستقامت له الامور عفوا ، و لا يهريق محجمه دم . فقال :« كلا ! و الذي نفسي بيده ! لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) حين ادميت رباعيته و شج في وجهه! كلا ! والذي نفسي بيده ! حتي نمسح نحن و انتم العرق و العلق3 .» ثم مسح جبهته4 .

از موسي بن بكر واسطي ـ از بشير نبال ـ گفت :«به مدينه رسيدم» و همانند حديث قبلي را ذكر كرد ، جز اين كه گويد : «هنگامي كه به مدينه رسيدم . به ابو جعفر اما باقرعليه السلام گفتم , آنان مرجثه مي گويند : همانا اگر مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)قيام كند، همه ي كارها به خودي خود، براي او درست و برقرار مي شود و به اندازه ي يك ظرف حجامتي خون نمي ريزد ، پس فرمود «هرگز چنين نيست! سوگند به آن كه جانم در دست اوست ! اگر كارها ، خود به خود، براي كسي هموارمي شد ، مسلما براي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در زماني كه دندان هاي پيشين آن حضرت شكسته و صورت اش زخمي شد ، درست و برقرار مي گرديد! هرگز چنين نيست ! سوگند به آن كه جانم به دست اوست! «كار ، به آن جا مي انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك كنيم.» سپس پيشاني خود را پاك كرد.

حديث 3- ... عن المفضل بن عمر ، قال :سمعت ابا عبدالله ، و قد ذكر القائم (عليه السلام) فقلت «اني لارجو ان يكون امره في سهوله» فقال :« لايكون ذالك حتي تمسحوا العلق و العرق5

مفضل بن عمر گويد :«در حضور امام صادق عليه السلام شنيدم كه از حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه و الشريف) ياد شد. پس عرض كردم :« همانا اميدوارم كار ايشان به اساني صورت پذيرد.» فرمود :« آن امر صورت نمي پذيرد تا اين كه عرق و خون بسته شده را برطرف سازيد.»

در سه حديث مذكور ملاحظه مي كنيم، آن طور نيست كه تمامي كارها در زمان قيام قائم عليه السلام به خودي خود و با اعجاز و تصرفات تكويني صورت پذيرد، هر چند ولايت تكويني و تصرف تكويني حضرت مهدي وساير امامان طاهر، هيچ گونه ترديدي نيست بلكه كار ، دشوارتر از آن چيزي است كه امثال مرجثه معتقدند.

ما ، مطابق روايات متعدد، نمي توانيم ادعا كنيم كه در هنگام ظهور، هيچ قتل و كشتاري رخ نمي دهد. زيرا در آن دوران‌، بحث از انتقام، اجراي حدود الهي و اقامه ي حكومت عدل جهاني است و مسلما، اين امر عظيم ، بدون برطرف كردن خارها و سنگ هاي سر راه آن حضرت ، ميسر و محقق نمي شود.

از طرفي ، تاريخ گواه است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) و امامان طاهر (عليه السلام) سعي داشته اند، امور را به طور عادي و در مسير طبيعي انجام دهند، لذا مي بينيم ، دندان هاي پيشين حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در جنگ مي شكند و زخم هايي در جنگ احد و...6 بر ايشان وارد مي شود و اميرالمومنين (عليه السلام) نيز در جنگ احد ، نود زخم بر مي دارد و ...7

البته آن حضرت و عترت طاهراش ، مخصوصا ، حضرت بقيه الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قدرت بر انجام دادن تصرفات تكويني را دارند و همواره معجزات و امدادهاي غيبي و الهي ، با آن حضرات و نيز مومنان مخلص و ايثارگر و حتي مستعضفان بوده و خواهد بود. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد «خداوند،حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را به سه لشكر ياري مي دهد :« فرشتگان ، مومنان ، رعب (ترس انداختن دردل دشمن)8

نيز حضرت (عليه السلام) مي فرمايد : «... خداوند ، حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) را با فرشتگان وجنّ وشيعيان مخلص ، ياري مي کند .»9

به هر حال، لزومي ندارد كه ادعا كنيم امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تمام كارهايشان رااز طريق غيرعادي و به صورت اعجاز انجام مي دهد و بنابراين ، هيچ خوني ريخته نخواهد شد.

انديشه ي افراطي در كشتار به هنگام ظهور
در احاديثي كه ازطريق عامه رسيده است ، خون ريزي هاي خيلي زياد وحشتناك ذكر شده است . اينك به نقد و بررسي يكي از آن ها مي پردازيم.

يوسف بن يحيي مقدسي شافعي در كتاب عقدالدرر روايت مرسله اي را از اميرالمومنين (عليه السلام) درباره ي حوادث رم (روميه)10 نقل مي كند و مي گويد :

... فيكبر المسلمون ثلاث تكبيرات ، فتكون كالرمله علي نشز ، فيدخلونها ، فيقتلون بها خمسئه الف مقاتل ، و يقتسمون الاموال، حتي يكون الناس في الفي ء شيئا واحدا، لكل انسان منهم مئه الف دينار، و مئه راس ، ما بين جاريه و غلام»11

پس مسلمانان، سه تكبير مي گويند و مانند ريگ و شن هاي رواني كه از بلندي ها فرو مي ريزند‌، داخل (روم) مي شوند ودر آن جا ، پانصد هزار جنگجو را مي كشند و غنائم و اموال را به طور مساوي تقسيم مي كنند ، و به هر يك از آنان ، صد هزار دينار و صد كنيز و يا غلام مي رسد. ...

اين روايت ـ مرسل است و مشكل سندي دارد و ازنظر محتوا نيز قابل اعتماد نيست. پيدا است كه جاعلان اين گونه احاديث ، در خدمت حكومت هاي جائر بوده اند و به جهت توجيه پاره اي جنگ هاي پس از پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله وسلم) و قتل هاي عام ها و كشتارهاي وسيعي كه در آن صورت گرفت ، اين چنين مجعولاتي را وارد كتاب هاي روايي كرده اند. مانند روايتي كه به امام علي عليه السلام نسبت داده اند كه آن حضرت فرمود:« فيقتل من الروم حتي يتغيرماء الفرات بالدم» يعني آنقدر ازروميان را به قتل مي رساند كه آب فرات به خون تغييرمي كند12!

ابن كثير، درباره ي جنگ قادسيه مي گويد :

انهزم الفرس و لحقهم المسلمون، ... فقتل المسلمون بكمالهم و كانوا ثلاثين الفاء و قتل في العمركه عشره الاف و قتلوا قبل ذالك قريبا من ذالك 13.

لشكر ايرانيان ، منهزم شد و فرار كردند. مسلمانان، به تعقيب آنان پرداخته اند و تمامي فراريان را كه سي هزار نفر بودند ، به قتل رساندند. در جنگ سيزده هزار نفر انان را كشته بودند. همين عدد را نيز قبل از آن كشته بودند. ..

وقتي به كتاب هاي تاريخي كه در آن ها فتوحات را نوشته اند، مانند البداء و التاريخ ، و النهايه ، و ... مراجعه مي كنيم .مي بينيم كه فرماندهان و زير دستانشان ، جنايات زيادي را مرتكب شده اند.

رواياتي كه مي گويند ، ازهر نه نفر هفت نفر ، ويا از هر هفت نفر ، پنج نفر و يا دو ثلث مردم كشته مي شوند، به جنگ هاي قبل از ظهور ، نظر دارند و نه زمان ظهور.

از طرفي ، اختلاف در تعداد مقتولان نيز علت هاي گوناگوني مي تواند داشته باشد كه از جمله آنها ، ممكن است تفاوت مناطق و محورهاي درگيري و يا مراحل مختلف جنگ باشد.

با توجه به احاديث زير و امعان نظر در دلالت آن ها ، به اين واقعيت پي مي بريم كه جهان ، اندكي پيش از ظهور ، دچار جنگ هاي خونين خواهد بود.

حديث 1ـ عن ابي بصر و محمد بن مسلم، سمعنا ابا عبدالله (عليه السلام) يقول :« لا يكون هذا الامر حتي يذهب ثلث الناس» فقيل له :« اذا ذهب ثلث الناس فما يبقي ؟ » فقال ، (عليه السلام) :« اما ترضون ان تكونوا الثلث الباقي؟14»

ابوبصير و محمد بن مسلم گويند :« از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود:« اين امر واقع نمي شود تا اين كه دو سوم مردم از بين بروند. » پس به حضرت اش عرض شد :«اگر دو سوم مردم از بين بروند. چه كسي باقي مي ماند، پس فرمود : آيا راضي و خرسند نمي شويد كه از يك سوم باقيمانده باشيد ،؟»

حديث 2ـ ... عن زراه ، قال : قلت لابي عبدالله(عليه السلام) :«النداء حق؟» قال: اي والله حتي يسعمه كل قوم بلسانهم.» و قال، عليه السلام :« لا يكون هذا الامر حتي يذهب تسعه اعشار الناس.15»

زراره گويد : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم :« آيا نداي آسماني حقيقت دارد؟» فرمود:« بلي ، به خدا قسم چنان است كه هر قومي با زبان خودشان ، آن را مي شنوند» آن حضرت فرمود:,« اين امر محقق نمي شود تا اين كه نه دهم مردم از ميان بروند. »

حديث 3ـ ... عن سليمان بن خالد ، قال : سمعت ابا عبدالله (عليه السلام) يقول :« قدام القائم موتتان، موت احمر و موت ابيض ، حتي يذهب من كل سبعه خمسه، الموت الاحمر السيف ، و الموت الابيض ، الطاعون.16»

... سليمان بن خالد گويد : از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود : «قبل از قيام قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دو نوع مرگ ومير رخ مي دهد :

مرگ سرخ و مرگ سپيد . ا اين كه از هر هفت نفر ، پنج نفرشان از بين بروند. مرگ سرخ با شمشير . مرگ سفيد با طاعون است.

با ملاحظه ي اين احاديث واحاديث ديگر، معلوم و مبرهن مي شوند كه حجم وسيعي از مرگ وميرها و خون ريزي ها ، مربوط به دوران پيش از قيام امام عصر ، (عليه السلام) و قبل از نداي آسماني است. بنا به روايت يونس بن رباط كه مي گويد :

سمعت ابا عبد الله (عليه السلام) :«ان اهل الحق لم يزالوا منذ كانوا في شده . اما ان ذاك الي مده قريبه وعافيه طويله17»

از اباعبدالله (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود :«همانا، اهل حق ، از هنگامي كه در شدت و سختي بوده اند، پيوسته در آن حال خواهند بود (سختي با‌ آنان همراه است) و همانا بدانيد كه پايان آن سختي ها ، نزديك وعافيتش طولاني است.)

بالاخره در نوميدي بسي اميد است پايان شب سيه سپيد است . كه « ان مع العسر يسرا فان مع العسر يسرا»

خلاصه اين كه يك دسته از روايات در مورد خون ريزي ها ، مربوط به دوران قبل از ظهور است و يك دسته از اخبار ، از مجعولات و از اسرائيليات است كه با هدف و انگيزه هاي مختلفي ، مانند خدشه دار كردن چهره نهضت جهاني و حكومت حضرت مهدي ... ويا توجيه كشتارها در فتوحات و ... وارد كتابهاي روايي شده است .

نيز يك سري از آنها ، مرسله و مرفوعه است و مشكل سندي دارد ، مرفوعه ي فضل بن شاذان از امام صادق (عليه السلام ) از اين قبيل است :

يقتل القائم (عليه السلام) حتي يبلغ السوق، قال : فيقول له رجل من ولد ابيه :« انك لتجفل الناس اجفال النعم، فبعهد من رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم) او بماذا ؟ قال :« وليس في الناس رجل اشد منه باسا » فيقوم اليه رجل من الموالي فيقول له :« لتسكتن اولا ضربن عنقك » فعند ذالك يخرج القائم(عليه السلام) عهداً من رسول الله (صلي الله عليه و ‌اله و سلم)18 ؛

حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) آن قدر از انسان ها مي كشد تا ساق پا را خون فرا مي گيرد. شخصي از فرزندان پدرش19 به حضرت اعتراض شديد مي كند و مي گويد : «مردم را از خود دور مي كني ، هم چنان كه گله و گوسفندان را رم مي دهند ! آيا اين روش طبق دستور رسول خدا است ؟ به چه دليلي اين چنين رفتار مي كني ؟» يكي از ياران حضرت از جاي بر مي خيزد و مي گويد : « سكوت مي كني يا گردن ات را بزنم » حضرت ،عهد و پيماني را كه از رسول خدا (صي الله عليه و آله و سلم) همراه دارد ، بيرون مي آورد و ارائه مي كند.

البته همچنان كه در ابتداي حديث ذكر شد اين حديث ، مرفوعه است و مشكل سندي دارد و از طرفي محتوا و دلالت اش ، ناقص و ناتمام است، زيرا ، سوق ، هم ساق پا را گفته اند و هم ممكن است نام شهر يا محلي باشد ، محلي همانند سوق الاهواز ، (نام اهواز فعلي)، سوق حكمه (نام يكي از مناطق اطراف كوفه) ، سوق اسد (در اطراف كوفه) ، سوق الثلاثاء (منطقه اي در بغداد قبل از ساخته شدن شهر)20 ... بنابراين نمي توانيم بگوييم «حتي يبلغ السوق» به معناي رسيدن خون به ساق پا است ، خصوصا ، با توجه به اينكه در حديث مذكور ، صحبت از خون به ميان نيامده است ، بلكه چنين به نظر مي رسد كه «سوق » به معناي «رسيدن به محل ومكاني » باشد.

البته ، ما طبق روايات صحيح جنگ و خونريزي ، اعدام ها و انتقام ظالمان را در عصر ظهور مي پذيريم ، لكن نه به اين اندازه ها ، رواياتي از اهل بيت (عليه السلام) موجود است كه تعداد قتل ها و مشخصات فردي و گروهي مقتولان‌، در آنها مشخص شده است ،ودر ذيل بعد از نگرش به شيوه ي رفتار حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) با دشمنان و معاندين به معرفي آنان مي پردازيم.

شيوه ي رفتار امام (عليه السلام) با دشمنان
ستمگران و زراندوزان ، در همه ي نقاط عالم، بر ملت هاي مظلوم و مستضعف سيطره داشته اند و دارند و فرهنگ سازي كرده اند. در اين ميان‌، جامعه ي اسلامي ، خسارت هاي بيشماري را متحمل شده به طوري كه دشمنان اسلام از اغاز رسالت نبي مكرم اسلام . (صلي الله عليه و‌اله و سلم) ، همواره ، در ايذا و اذيت آن حضرت و پيروانش بوده اند. بالاخره آن حضرت پس از تحمل مشقت هاي فراوان توانست مسلمانان را از تاريكي ها به سوي روشنايي راهنمايي و سوق دهد ، و حكومت اسلامي را برقرار نمايد . مع الاسف طولي نكشيد كه در هنگامه ي رحلت و بعد از آن ، به گفته امام غزالي رياست طلبان و منافقان با حيله هاي مختلف و فريب دادن مسلمانان ، صاحب غدير را كه منصوب از طرف خداوند حكيم بود وهمگي به ولايت اش تبريك و بخ . بخ يا علي گفته بودند، كنار گذاشته و بر اريكه ي قدرت و سياست سوار شدند و نطفه ي فاجعه و جنايات هولناك در جامعه ي اسلامي منعقد گرديد.

مولاي متقيان ، اميرمومنان، منصوب خدا بردار رسول خدا(صل الله عليه و اله) اولين مسلمان در ميان مدران فاتح خيبر و جانشين بي واسطه رسول خدا(صل الله عليه و اله) را با آن همه مناقب خانه نشين كرد و يگانه دختر جوان ريحانه آن حضرت، در اندك زماني پس از رحلت پدر بزرگوارش ، نه تنها از طرف منافقان و رياست طلبان ، مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد، بلكه به طور وحشيانه اي بين ديوار و در فشار داده شده ومحسن اش سقط مي شود و در نهايت پس از 75 روز بعد از رحلت پدر ،دنيا را با دلي آزرده و جراحاتي بسيار وداع مي كند.

پس از آن حرمت شكني دردناك و فاجعه ها وحشتناك و وحشتناك تر مي شود و اهل بيت عليهم السلام و پيروانشان در روزگار ستم وفشار به سر برده ويكي پس ازديگري مظلومانه به شهادت نائيل مي گردند و در روز عاشورا فاجعه به اوج رسيده و اهل بيت پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) وشيعيان مخلص شان از طفل شيخوار تا پير هفتاد سال مورد هجوم واقع مي شوند به طوري كه روح و عواطف انساني با شنيدن آن همه وحشيگري ها جريحه دار مي گردد. اين ستمگري ها ادامه دارد تا قيام قائم‌ آل محمد (عجل الله تعالي فرجه) و هر روز با رنگ هاي مختلفي جلوه گري نموده فاجعه اي وحشتناك رخ مي دهد، و ظلم و فساد در عالم فراگير مي گردد.

يقينا ، پيش از ظهور و مقارن با آن ، بر دنيا ، ستمگران خون ريزي حاكم اند كه از هيچ جنايتي فرو نمي گذارند ، حال ، امامي ، كه قيام مي كند. در برابر اين همه كج روي ها و بيدادگري ها چه گونه برخورد كند تا جهان را پر از عدل و داد سازد ؟ بي ترديد ، گروه هاي معاندي كه دست شان به خون بشريت آلوده گرديده است و حق مردم را غصب كرده اند و يا پست و مقامشان به خطر افتاده ، در مقابل حركت اصلاح گرانه و نهضت امام ، ايستادگي مي كنند. بنابراين ، امامي كه قيام مي كند و ماموريت تشكيل حكومت جهاني اسلام را دارد، بايد براي برطرف كردن موانع نقشه و برنامه داشته باشد. در اين جا ، مروري به اين برنامه ها خواهيم داشت.

تربيت سپاهيان و تدارك مقدمات جنگ
اما عصر عج براي انتقام و خون خواهي از دشمنان اسلام و به ثمر رساندن انقلاب جهاني و اجراي حدود الهي و برقراري حكومت عدل جهاني ، ناگريز از جنگ خواهد بود و در مقابل اش ، دشمنان تا دندان مسلح و كج انديشان دنيانگر، با در دست داشتن امكانات گسترده و چرخه هاي اقتصادي جهان و برخورداري از فن آوري پيشرفته و سازماندهي ارتش هاي قدرت مند‌، پرچم مخالفت بر مي دارند و مانع مسير اصلاح گرانه ي امام مي شوند. لذا قبل از قيام ، جنگاوران دريادل و دست ياراني توان مند و كارآمد، به هدايت خاص و عام آن حضرت ، تربيت مي شوند و تعداد آنان ، در بعضي از روايات، سيصد و سيزده نفر و در ، برخي ده هزار نفر و در تعدادي از آن ها صد هزار نفر و ... ذكر شده است .

تجهيزات جنگي و وسيله ي دفاعي
تجهيزات آنان ، طبق روايتي از امام صادق (عليه السلام) شمشيرهايي از آهن امّا نه اين آهن شناخته شده است (لهم سيوف من حديد غيرهذا الحديد) كه اگر يكي از آنان با شمشير خود ، بر كوهي ضربه زند‌، آن را دو نيم ميكند21...وسيله ي دفاعي آنان ، طبق روايتي از امام صادق (عليه السلام) به گونه اي است كه «اسلحه ي دشمن هرگز ، بر آنان كارگرنيست.22»

قاطعيت امام در رويارويي با دشمنان
اما علي (عليه السلام) مي فرمايد :

«لا يقيم امرالله سبحانه الا من لايصانع ، و لايضارع ، و لا يتبع المطامع23»

فرمان خداوند سبحان را بر پاندارد، مگر كسي كه در اجراي دستور الهي ، مدارا نكند و سازشكار نباشد و پيرو طمع ها و آرزوها نگردد. »

حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) نيز قيام به اقامه ي حدود و فرمان الهي مي كند و در برخورد با دشمنان از يك نوع مجازات استفاده نمي كند، بلكه نسبت به جرم اشخاص و گروه ها مجازات متناسب با آن را اجرا مي كند و برخي از آنان را در جنگ نابود مي سازد و حتي فراريان و زخميان آنان را نيز تعقيب مي كند و گروهي را اعدام ، گروهي را تبعيد ، و دست برخي را قطع مي كند و... به فرمايش امام باقر (عليه السلام)«... يقوم القائم .... و لا تاخذه في الله لومه لائم24 ... »

قائم ، قيام مي كند، .... و در اجراي احكام الهي ، از ملامت هيچ ملامت كننده اي بيم نمي كند.

بنابراين ، به آن حضرت «نقمت و عذاب كننده ي مجرمان و دشمنان» لقب داده اند. از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمود :« اذا تمني احدكم القائم فليتمنه في عافيه فان الله بعث محمدا. صلي الله عليه و آله ، رحمه ويبعث القائم نقمه25 »

نويسنده : نجم الدين ثابتي
تدوين : سيد حسن واعظي 
سایت موعود

پي نوشت :
1. ر.ك : حاشيه ي سير اعلام النبلاء ج 3 ، ص 339 ؛ تفسير اين كثير ، ج 4 ، ص 17 .
2. الغيبه نعماني ، ص 283 ، باب 15 ، ج1 اثبات الهداه ، ج 3، ص 543 ، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 356 ، معجم الاحاديث ، ج 3 ، ص 305 .
3. مرحوم مجلسي فرمايد : « العلق ، خونغليظ را مي گويند . اين جمله (مسح العرق و العلق ) كنايه از برخورد با سختيها و مشكلاتي است كه موجب عرق كردن و جراحاتي مي شود كه از آن خون بيرون ريزد .» (بحار الانوار . ج5 ، ص 358 .
4. همان ، ح 2
5. همان ، ح 3
6. بحار الانوار ، ج 20 ، ص 54
7. سفينه البحار ، ج 1 ، ص 565
8. چشم اندازي به حكومت مهدي ( عجل الله تعالي فرجه الشريف )، ص 131.
9. همان .
10. واقع در شمال و غرب قسطنطنيه است حموي ميگويد , امروز اين نقاط . در دست فرنگ است و پاپ در آن سكونت دارد . ( معجم البلدان ؛ ج 3 . ص 10 . به فرهنگ معين ؛ ج 5 ، ص 634 رجوع شود . )
11. عقدالدور ، ص 189 ، باب 9 ، ف 1 ، معجم الاحاديث ، ج 3 ، ص 124 .
12. عقدالدور : 89
13. البدايه و النهايه ، ج 7 ص 44 .
14. كمال الدين ، ج 2 ، ص 655 ، 656 ، ب 57 ، ح 29 ، الغيبه ، طوسي ، ص 206 ( با اندكي تفاوت در عبارت «قلنا : اذا ذهب ثلثا الناس فمن يبقي ؟»)
15. الغيبه ، نعماني ، ص 274 ، ب 14 ، ح 54 .
16. كمال الدين ، ج 2 ، ص 655، ب 57، ح 27 .
17. الغيبه ، نعماني ، ص 284 ، ب 15 ، ح 4 .
18. اثبات الهداه ، ج 2 ، ص 585 ، ب 32 ، ف 59 ، ح 792 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 387 ، ب 27 ، ح 203 . و با سناده (السيد علي بن عبدالحميد في كتاب الغيبه ) الي كتاب الفضل بن شاذان رفعه الي عبدالله بن سنان عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال :
19. شايد مقصود اين باشد كه يكي از فرزندان پيامبر و علي عليهما السلام بود .
20. معجم البلدان ، ج 3 ، ص 283 ، موارد السجن ، ص 367 ، مجمع البحرين ، ج 5 ، ص 188 .
21. بصائر الدرجات ، ص 141 ، اثبات الهداه ، ج 3 ، ص 523 ،
22. همان .
23. نهج البلاغه ، حكمت 110 .
24. الغيبه نعماني ، ص 253 ، ب 14 ، ح 13 .
25. الكافي ، ج 8 ، ص 233؛ معجم الاحاديث ، ج 4 ، ص 36 .



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (1)
سه شنبه 11 اردیبهشت1386 11:19

مسئله «مهدى موعود» از جمله مسائلى است كه ارتباط ريشه‏اى با اصول اعتقادى اسلامى دارد. انديشمندان و پژوهشگران طراز اول مسلمان، از فرق و مذاهب گوناگون، در گذشته‏هاى دور، با استناد به روايات و احاديث منقول از پيامبر (ص)، به بحث و بررسى چگونگى اين مسئله پرداخته و آن را مورد توجه ويژه قرار داده‏اند.

ولى هوس‏هاى حاكميت‏هاى زر و زور و تزوير، و نويسندگان نادان يامنحرف كه همواره در خدمت اين حاكميت‏ها بوده‏اند، و به دنبال آنان، مستشرقان، اين چشم و گوش بيدار استعمارگران- كه هدفى جز تجزيه بلاد اسلامى و تفرقه‏اندازى ميان فرزندان امت اسلام براى به بردگى كشاندن آنها نداشته‏اند- با تحريف حقايق و افسانه‏بافى‏هاى خود، اين موضوع اعتقادى اسلامى را به مسئله‏اى خاص- ويژه شيعه!- بدل كرده‏اند ... آنان با نشر مقالات بى‏اساس، كه نام تحقيقات و پژوهش‏هاى علمى (!!) هم بدان داده‏اند، همواره كوشيده‏اند كه اين مسئله را، امرى فقط مورد قبول مسلمانان شيعه، قلمداد كنند.

اگر امروز محققان مسلمان به آثار و نوشته‏هاى پيشينيان اهل سنت پيرامون اين مسئله رجوع كنند، به‏خوبى در مى‏يابند كه اين مسئله پيش از آنكه مربوط به «مذهب شيعه» باشد، يك مسئله عامّ اسلامى است.

براى اثبات اين حقيقت و به مناسبت نيمه شعبان، ترجمه سخنرانى جناب «شيخ عبدالمحسن عباد» از شخصيت‏هاى علمى حجاز و استاد دانشگاه اسلامى مدينه منوّره را كه تحت عنوان: «عقيدة اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر» در مجله رسمى دانشگاه اسلامى مدينه چاپ شده است، مى‏آوريم.

اين سخنرانى در شماره سوم سال اول مجله الجامعة الاسلاميه مورخ ذوالقعده 1388 هجرى، فوريه 1969 ميلادى، صفحه 126 تا 164 درج شده است كه ما با تلخيص بسيار اندك به ترجمه آن مى‏پردازيم تا اهل خرد دريابند كه اين مسئله، در منابع و مدارك برادران اهل سنت، و از طرق راويان احاديث آنان، به‏طور كامل و آشكار آمده است. و بى‏شك اين بحث تحقيقى مى‏تواند مورد استفاده همه پژوهشگران منصف قرار گيرد.

اشاره به اين نكته بى‏مناسبت نخواهد بود كه در سفر حج، به سال 1388 هجرى همراه شهيد آيت‏اللَّه مطهرى و زنده ياد دكتر على شريعتى و در ديدار از دانشگاه اسلامى مدينه، نسخه‏اى از شماره سوم مجله الجامعة الاسلامية توسط استاد «شيخ ناصر العبودى» به اينجانب اهداء شد و از همان تاريخ، «نذر» داشتم كه ترجمه فارسى آن را منتشر سازم، اما متأسفانه‏ «اداى اين نذر» يك ربع قرن تمام طول كشيد! ... و خداى را سپاسگزارم كه سرانجام توانستم در نيمه شعبان امسال به نشر آن اقدام كنم.

واللَّه ولى التوفيق‏

قم: حوزه علميه- جمعه 6 شعبان (1413 هجری قمری)

سيدهادى خسروشاهى‏

عقيده اهل سنت درباره مهدى منتظر

سپاس خدايى را كه ما را به راه اسلام رهبرى نمود و اگر ما را هدايت نمى‏فرمود، هرگز راه خويش نمى‏يافتيم. خدا را به خاطر نعمت‏هايش سپاس مى‏گوييم و از او فزونى فضل و كرمش را مى‏خواهيم، و از هوى و هوس نفس‏مان و كارهاى زشت‏مان به خدا پناه مى‏بريم كه هر كس را خداوند هدايت كند، راه ضلالى بر او نيست و آن كس را كه خدا گمراه كند هيچ راهنمايى برايش نخواهد بود. و شهادت مى‏دهم كه خداوند يكى است و شريكى ندارد. خداوند يگانه‏اى كه پيامبرش را به هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند و- خطاب به پيامبر- فرمود: «و انّك لتهدى الى صراط مستقيم»: «تو به راه راست رهبرى مى‏كنى». و شهادت مى‏دهم كه محمد بنده خدا، پيامبر و برگزيده‏ترين مخلوقات اوست كه به بشارت و هشدار، او را براى همه مردمان فرستاده است تا به راه خدا فرا خواند و چراغى تابناك باشد، خداوند به‏وسيله او اوامر خود را به پايان رساند، پس احكام او عدل است و اخبارش صدق كه هرگز از سر هوى‏ سخن نمى‏گويد، سخن او گفتار الهى است.

پيامبر (ص) امت خود را از سرگذشت و اخبار امت‏هاى گذشته مطلع ساخت، اخبارى كه براى رسيدن به مرحله «ايمان» ناگزير بايد آن را پذيرفت و باور كرد، و اينكه اين اخبار به همان روالى كه پيامبرفرمود، اتفاق افتاده است، زيرا پيامبر گواه اين امر بر مردمان بود. و همچنين پيامبر (ص) از مسائل آينده خبر داد كه بايد آنها را پذيرفت و باور كرد و اينكه طبق آنچه از ايشان نقل شده است، به‏وقوع خواهد پيوست. هيچ چيزى كه انسانها را به خدا نزديك سازد نيست مگر اينكه پيامبر (ص) امت را بدان راهنمايى و تشويق كرده، و هيچ شرّى نيست مگر اينكه امت را از آن بر حذر داشته است. درود و سلام كامل و شامل خدا بر او و خاندانش و يارانش باد كه خداوند افتخار مصاحبت خويش را به آنها بخشيد و ديدگانشان را با تماشاى نور طلعت خود منوّر ساخت، نعمت را بر آنان تمام كرد آنگاه كه آنان را پرچمداران سنت خويش قرار داد ... و سلام و درود خداوند بر همه كسانى كه تا روز واپسين، پيرو راه آنان خواهند بود.

اما بعد: ... از ميان مسائل مربوط به آينده- كه در آخر الزمان هنگام نزول عيسى‏بن‏مريم عليه الصلاة و السلام، از آسمان- به‏وقوع مى‏پيوندد ظهور و قيام مردى از خاندان نبوت از فرزندان على بن ابيطالب (رض) است كه نام وى با نام پيامبر (ص) يكسان است و «مهدى» ناميده مى‏شود، كه زمامدارى مسلمانان را بر عهده مى‏گيرد و عيسى‏بن‏مريم- صلى اللَّه عليه و سلم- پشت سر او نماز مى‏گزارد. اين خبر در احاديث متواتر از پيامبر خدا (ص)، مورد قبول تمام امت واقع گشته و اعتقاد بر حجت آن، جز از سوى «افرادى شاذ»، محرز و قطعى گرديده است.

من مناسب ديدم كه بحث پيرامون اين مسئله، به دو دليل موضوع‏ سخنرانى‏ام باشد:

نخست: احاديث وارده پيرامون «المهدى» بتفصيل در صحيحين نيامده بلكه به اجمال نقل شده است، ولى تفسير آن در ديگر كتب مندرج مى‏باشد، چه بسا كسى گمان كند كه اين امر از اعتبار آنها مى‏كاهد، در حالى كه اين اشتباه آشكارى است زيرا كه احاديث «صحيح» و «حَسَن» در غير صحيحين، نزد اهل حديث مورد قبول و اعتماد مى‏باشند.

دوم: برخى از نويسندگان عصر ما ناآگاهانه يا به تقليد از كسى كه اهل عنايت به حديث نبوده، در احاديث وارده پيرامون «المهدى» خدشه وارد ساخته‏اند. من از توضيح «عبدالرحمن محمد عثمان» بر كتاب تحفة الاحوذى كه اخيراً در مصر به چاپ رسيده است، آگاه شدم ... او در جلد ششم در باب «ما جاء فى الخلفاء» (آنچه پيرامون جانشينان آمده است) در توضيح خود مى‏گويد:

«گروهى از علماء معتقدند كه درباره احاديث وارده پيرامون «مهدى» مى‏توان ترديد داشت، و نقل اين احاديث از پيامبر (ص) مقرون به صحت نيست، بلكه اينها ساخته و پرداخته شيعيان است»!

وى در باب «ما جاء فى تقارب الزمن و قصر الامل» در همان جلد ششم مى‏گويد: «بسيارى از علماى مورد اعتقاد معتقدند، احاديث وارده پيرامون «مهدى» ساخته باطنيان، شيعيان و نظاير آنان است، و منسوب داشتن آنها به پيامبر (ص) درست نيست»!

متأسفانه برخى بيش از اين گستاخى كرده‏اند، مانند «محيى الدين عبدالحميد» كه مى‏بينيم در تعليقه خود بر الحاوى للفتاوى- سيوطى در آخرين بخش، (العرف الوردى فى اخبار المهدى، ص 166) از جلد دوم مى‏گويد: «برخى محققان معتقدند تمام آنچه كه پيرامون مهدى و دجّال آمده است.»! و از همه خطرناكتر نظريه «ابوريّه» است كه در تعليقى بر كتاب النهاية ابن كثير، مى‏گويد: «احاديث مربوط به ظهور مهدى و نزول عيسى مسيح و آمدن دجّال، اشاره بر «پيروزى حق بر باطل است»!

به خاطر اين دو امر- و چنانكه گفتيم- از آنجا كه هر مسلمان آگاه وظيفه دارد كه در تصديق آنچه پيامبر از آن خبر داده ترديدى به خود راه ندهد، من بحث پيرامون اين امر را موضوع سخنرانى خود قرار دادم با عنوان: «عقيدة اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر» و براى اينكه شنوندگان پيشاپيش از چهارچوب اصلى سخنرانى‏ام آگاه باشند، فهرست آن را چنين مى‏آورم:

اول: بيان اسامى اصحابى كه احاديث مهدى را از پيامبر خداروايت كرده‏اند.

دوم: بيان اسامى امامانى كه احاديث و آثار وارده پيرامون مهدى را در كتاب‏هاى خود آورده‏اند.

سوم: بيان اسامى علمايى كه به تأليف پيرامون مسئله مهدى پرداخته‏اند.

چهارم: بيان اسامى كسانى كه از تواتر احاديث مهدى سخن گفته و بازگويى سخنان آنان.

پنجم: بيان پاره‏اى از آنچه در ارتباط با مهدى در صحيحين آمده است.

ششم: بيان برخى از احاديث در مورد مهدى كه در غير صحيحين آمده به همراه اشاره‏اى به اسناد برخى از آنان.

هفتم: بيان اسامى برخى از علماء كه به احاديث مهدى احتجاج كرده و به لوازم آن اعتقاد دارند و بازگويى سخنان آنان.

هشتم: بيان اسامى كسانى كه از انكار حديث مهدى سخن گفته يا در مورد آن ترديد روا داشته‏اند و بررسى مختصر سخنان آنان.

نهم: بيان پاره‏اى از آنچه گمان مى‏رود با احاديث وارده پيرامون مهدى هماهنگى ندارد و پاسخ به آن.

دهم: سخن پايانى.

1- اسامى اصحابى كه احاديث مهدى را از پيامبر خدا (ص) روايت كرده‏اند.

من بر اسامى بيست و شش تن از اصحاب كه احاديث مربوط به مهدى را از پيامبر (ص) روايت كرده‏اند، واقف گشته‏ام، كه عبارتند از:

1- عثمان بن عفان.

2- على بن ابيطالب.

3- طلحة بن عبيداللَّه.

4- عبدالرحمن بن عوف.

5- الحسين بن على.

6- ام سلمه.

7- ام حبيبه.

8- عبداللَّه بن عباس.

9- عبداللَّه بن مسعود.

10- عبداللَّه بن عمر.

11- عبداللَّه بن عمرو.

12- ابوسعيد الخدرى.

13- جابر بن عبداللَّه.

14- ابوهريرة.

15- انس بن مالك.

16- عمار بن ياسر.

17- عوف بن مالك.

18- ثوبان خدمتكار پيامبر خدا (ص).

19- قرة بن اياس.

20- على الهلالى.

21- حذيفة بن اليمان.

22- عبداللَّه بن الحارث بن جزء.

23- عمران بن حصين.

24- ابوالطفيل.

25- جابر الصدفى.

2- اسامى امامانى كه احاديث و آثار وارده درباره «مهدى» را در كتاب‏هاى خود آورده‏اند.

(شمار كسانى كه من بر كتاب‏هايشان و بيان آوردن احاديث توسط آنان، واقف گشته‏ام، سى و هشت تن مى‏باشد):

1- ابوداود در سنن خود.

2- الترمذى در جامع خود.

3- ابن ماجد در سنن خود.

4- النسائى، «السفارينى» در لوامع الانوار البهيه و «المناوى» در فيض القدير آن را ذكر كرده است.

5- احمد در مسند خود.

6- ابن حبان در صحيح خود.

7- الحاكم در المستدرك.

8- ابوبكر بن ابى شيبه در المصنف.

9- نعيم بن حماد در كتاب الفتن.

10- الحافظ ابونعيم در كتاب المهدى و در الحلية.

11- الطبرانى در الكبير و الاوسط و الصغير.

12- الدار قطنى در الافراد.

13- البارودى در معرفة الصحابة.

14- ابويعلى موصلى در مسند خود.

15- البزار در مسند خود.

16- الحارث بن اسامه در مسند خود.

17- الخطيب در تلخيص المتشابه و در المتفق و المتفرق.

18- ابن عساكر در تاريخ خود.

19- ابن منده در تاريخ اصبهان.

20- ابوالحسن الحربى در الاول من الحربيات.

21- تمام رازى در فوائد خود.

22- ابن جرير در تهذيب الآثار.

23- ابوبكر بن المقرى در معجم خود.

24- ابوعمروالدانى در سنن خود.

25- ابوغنم الكافى در كتاب الفتن.

26- الديلمى در مسند الفردوس.

27- ابوبكر الاسكاف در فوائد الاخبار.

28- ابوحسين بن المناوى در كتاب الملاحم.

29- البيهقى در دلائل النبوة.

30- ابوعمرو المقرى در سنن خود.

31- ابن الجوزى در تاريخ خود.

32- يحيى بن عبدالحميد الحمانى در مسند خود.

33- الرويانى در مسند خود.

34- ابن سعد در الطبقات.

35- ابن خزيمة.

36- عمروبن شبر.

37- الحسن بن سفيان.

38- ابوعوانه.

سيوطى اسامى اين چهار تن اخير را در العرف الوردى ذكر مى‏كند و مى‏گويد كه اينان احاديث مهدى را نقل كرده‏اند، بدون اينكه مدرك خود را ذكر كنند.

3- بيان اسامى علمايى كه به تأليف پيرامون مسئله المهدى پرداخته‏اند:

همان‏گونه كه علماى اين امت در جمع‏آورى احاديث وارده از پيامبر (ص) به تأليف و شرح پرداخته‏اند، احاديث پيرامون مسئله مهدى نيز بخش بزرگى از اين توجه و عنايت را به خود اختصاص داده است. برخى آن را در تأليفات عمومى شان درج كرده‏اند مانند: سنن، مسانيد و غيره، و برخى به تأليف خاص درباره آن اقدام نموده‏اند ... تمامى اين كوشش‏ها براى حمايت از دين بوده و انجام وظيفه نصيحت كردن به مسلمانان ...

از جمله كسانى كه به تأليف پيرامون آن پرداخته‏اند:

1- ابوبكر بن ابى‏خيثمه، و زهير بن حرب كه ابن‏خلدون در مقدمه تاريخش مى‏گويد: «ابوبكر بن ابى خيثمه، بنا به روايت السهيلى، در جمع‏آورى احاديث وارده پيرامون مهدى زحمت بسيار كشيده است.»

2- و از جمله آنان، الحافظ ابونعيم است كه سيوطى در الجامع الصغير و در العرف الوردى از وى نام برده است. سيوطى احاديثى را كه ابونعيم درباره مهدى جمع‏آورى كرده تلخيص نموده و در كتاب خود العرف الوردى درج كرده است، و احاديث و آثار بسيار زيادى بر آن افزوده است.

3- از جمله كسانى كه به تأليف پيرامون احاديث مهدى پرداخته‏اند «السيوطى» است. وى بخشى را به‏نام «العرف الوردى فى اخبار المهدى» در جلد دوم كتاب الحاوى للفتاوى آورده است كه در آغاز آن مى‏گويد:

سپاس خداى را و درود بر بندگان برگزيده‏اش، اين بخشى است كه در آن احاديث و آثار وارده درباره مهدى را جمع‏آورى كردم و در آن چهل حديثى را كه الحافظ ابونعيم جمع‏آورى كرده است، تلخيص نمودم، و آنچه را از قلم افتاده است بدان افزودم و آن را با علامت (ك) نشان دادم. احاديث و آثارى كه سيوطى پيرامون مهدى آورده بيش از دويست حديث است، و در آنها حديث صحيح، حسن، ضعيف و مجعول موجود مى‏باشد.

وى هر گاه حديثى را مى‏آورد اسامى كسانى كه آن حديث را نقل كرده‏اند، مى‏افزايد و مثلًا در يك حديث مى‏گويد: ابوداود و ابن ماجد و الطبرانى و الحاكم از «امّ سلمه» نقل كرده‏اند كه از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود: «المهدى من عترتى من ولد فاطمة» (مهدى از خاندانم از فرزندان فاطمه است).

4- از جمله آنان الحافظ عماد الدين ابن كثير است كه، در كتاب خود الفتن و الملاحم مى‏گويد: «بخشى جداگانه به بيان مسئله مهدى اختصاص دادم وللَّه الحمد والمنّة».

5- از جمله آنان فقيه «ابن حجر مكى» است كه اثر خود را القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر نام نهاده است. برزنجى در الاشاعة اين را بيان كرده و از آن نقل نموده است، همچنين السفارينى در لوامع الانوار البهيه و ...

6- از جمله آنان على المتقى الهندى مؤلف كنز العمال است. وى رساله‏اى پيرامون مهدى تأليف نموده كه برزنجى در الاشاعه از آن ياد كرده است. پيش از او «ملا على القارى الحنفى» نيز در المرقاة شرح المشكاة از اين رساله نام برده است.

7- از جمله كسانى كه پيرامون مهدى به تأليف پرداخته‏اند ملاعلى القارى است كه اثر خود را المشرب الوردى فى مذهب المهدى نام نهاده كه در الاشاعه از آن ياد نموده و جملات بسيارى از آن نقل كرده است.

8- ديگر، مرعى بن يوسف حنبلى متوفاى سال 1033 است كه اثر خود را فوائدالفكر فى ظهورالمهدى المنتظر نام گذارد.
السفارينى در لوامع الانوار البهيه از او ياد كرده و «شيخ صديق حسن القنوجى» در كتابش الاذاعة لما كان و ما يكون بين يدى الساعة و ديگران از او ياد كرده‏اند.

9- از جمله كسانى كه پيرامون مهدى- و دو مسئله نزول عيسى (ع) و خروج دجال- تأليف كرده‏اند، قاضى محمد بن على شوكانى است كه اثر خود را التوضيح فى تواتر ما جاء فى المهدى المنتظر و الدجال و المسيح نام نهاده است. صديق حسن در الاذاعة از آن ياد كرده و مطالبى را از آن نقل و الشوكانى از جمله كسانى است كه در اين باره تأليفى دارد و از تواتر احاديث وارده در آن سخن گفته است.

10- ديگر امير محمد بن اسماعيل صنعانى مؤلف سبل السّلام متوفاى سال 1182 ه است، صديق حسن در الاذاعة مى‏گويد:

«سيد علامه، بدرالمله، المنير محمد بن اسماعيل يمانى احاديث مبنى بر خروج مهدى- و اينكه او از آل محمد (ص) و در آخر الزمان ظاهر مى‏شود- را جمع‏آورى كرده است.» سپس مى‏گويد: «تعيين زمان خروج او نيامده است ولى او پيش از خروج دجال ظهور مى‏كند.»

4- بيان اسامى كسانى كه از تواتر احاديث المهدى سخن گفته و بازگويى سخنان آنان:

1- از جمله كسانى كه نقل متواتر احاديث مربوط به مهدى را نقل كرده‏اند: الحافظ ابوالحسن محمد بن الحسن ابدى سجزى مؤلف كتاب مناقب‏الشافعى متوفاى 363 هجرى است. وى در مورد محمد بن خالد جندى راوى حديث «لا مهدى الاعيسى‏بن‏مريم» مى‏نويسد: «اين محمد بن خالد نزد اهل علم و نقل شناخته شده نيست، در بيان مسئله مهدى اخبار متواتر و فراوان از پيامبر خدا (ص) آمده است و اينكه او از خاندان پيامبر است و هفتاد سال زمامدارى مى‏كند و زمين را پر از عدل و داد مى‏كند و عيسى (ع) مى‏آيد و براى قتل دجال به يارى‏اش مى‏شتابد، و او امام اين امت است و عيسى پشت سر او نماز مى‏گزارد.»

«ابن القيّم» در كتابش المنار اين را نقل كرده و بر آن چيزى نيفزوده است.

الحافظ بن حجر در تهذيب‏التهذيب نيز در ترجمه محمد بن خالد جندى از او نقل كرده و چيزى بر آن نيفزوده است.

همچنين در فتح‏البارى در باب نزول عيسى‏بن‏مريم متن اين حديث را نقل نموده است. سيوطى در آخرين بخش العرف الوردى فى اخبار المهدى نيز اين را از او نقل كرده و چيزى بر آن نيفزوده است. مرعى بن يوسف در كتابش فوائد الفكر فى ظهور المهدى المنتظر و صديق حسن در كتابش الاذاعة لماكان و مايكون بين يدى الساعة اين حديث را نقل كرده است.

2- از جمله آنان محمد برزنجى متوفاى سال 1103 كه در كتابش الاشاعة لاشراط الساعة مى‏گويد: «باب سوم در نشانه‏هاى بزرگ روز بازپسين كه بسيار است، از جمله آن ظهور مهدى و او نخستين نشانه است.

بدان كه احاديث وارده پيرامون او، با روايت‏هاى گوناگون تقريباً قابل شمارش نيست: تا اينكه مى‏نويسد: «در روايات فراوان، صحيح و مشهور اين طور آمده است كه او از فرزندان فاطمه است.- تا اينكه مى‏گويد- يادآورى: اينك روشن شد كه احاديث وجود مهدى و ظهورش در آخرالزمان و اينكه او از خاندان پيامبر خدا (ص) و از فرزندان فاطمه است به‏ سر حد تواتر معنوى رسيده، بنابراين انكار آن معنايى ندارد.» وى پس از اشاره به پاره‏اى مسائل كه در آخرالزمان روى مى‏دهد در پايان كتاب مذكور خود مى‏گويد: «غايت آنچه در اخبار صحيح، فراوان و مشهور كه به تواتر معنوى رسيده و ثابت گشته است، وجود نشانه‏هاى بزرگ كه نخستين آن ظهور مهدى است و اينكه در آخرالزمان مردى از فرزندان فاطمه مى‏آيد كه زمين را از آنكه از بيداد آكنده شده بود، پر از عدل و داد مى‏كند.»

3- از ديگر كسانى كه از تواتر احاديث مهدى سخن گفته‏اند، شيخ محمد سفارينى متوفاى 1188 ه است كه در كتابش لوامع الانوار البهيه مى‏گويد: «پيرامون ظهور او- يعنى مهدى- روايتها فراوان نقل شده، تا به حد تواتر معنوى رسيده تا آنجا كه اين امر يكى از معتقدات علماى اهل سنت شده است.» وى سپس بعضى از احاديث مربوط به ظهور مهدى و اسامى برخى از اصحاب پيامبر را كه آن را روايت كرده‏اند، ذكر كرده و مى‏گويد: «حديث مهدى از اصحابى كه ذكر آنان رفت و ديگر اصحابى كه نام آنان ذكر نشد و از پيروانشان به روايت‏هاى متعدد نقل شده است، به‏طورى كه از مجموع آن علم قطعى مستفاد مى‏شود، بنابراين ايمان به ظهور مهدى آنچنان كه نزد اهل علم تقرير و در اعتقادات اهل سنت و جماعت تدوين يافته، واجب و ضرورى است.»

4- از جمله آنان «قاضى محمد بن على الشوكانى» متوفاى سال 1250 ه. است. او مؤلف تفسير معروف و نيل الاوطار مى‏باشد. وى در كتابش التوضيح فى تواتر ماجاء فى المهدى المنتظر والدجال و المسيح مى‏گويد: «احاديث وارده درباره مهدى، كه توانستم بدان‏ها دست يابم، از جمله پنجاه‏ حديث است كه در آن صحيح، حسن و «ضعيف منجبر» وجود دارد، اين احاديث بى‏شك و ترديد متواتر است بلكه كلمه متواتر بودن درباره مسائلى كه كمتر از اين حديث دارد طبق موازين حديث‏شناسى، صادق است. آثار صحابه پيامبر (ص) كه بر مسئله مهدى تصريح دارد بسيار زياد است، و «حكم رفع» دارد، و جاى هيچ‏گونه بحث و مجال هيچ نوع اجتهادى را باقى نمى‏گذارد ...».

در مسئله نزول مسيح (ع) مى‏گويد: «احاديث وارده پيرامون مهدى منتظر متواتر است، و احاديث وارده درباره دجال متواتر است، همان طور كه احاديث منقول در مورد نزول عيسى‏ (ع) متواتر است.»

5- ديگر، شيخ صديق حسن قنوجى متوفاى سال 1307 ه است. وى در كتابش الاذاعة لما كان و مايكون بين يدى الساعه مى‏گويد: «احاديث وارده پيرامون مهدى، با روايتهايى گوناگون، بسيار زياد است و تا حد تواتر معنوى مى‏رسد و در سنن و مكتوبات اسلامى چون معاجم و مسندها موجود است.- سپس مى‏گويد:- بى‏ترديد مهدى در آخرالزمان بدون تعيين ماه يا سال ظهور مى‏كند و در اين زمينه اخبار متواتر در دست است و جمهور امت، پشت اندر پشت بر اين امر اتفاق نظر دارند مگر كسانى كه نظرشان قابل توجه و مورد اعتنا نيست.- وى سپس مى‏گويد- بنابراين ترديد و شك در مسئله آن فاطمى تبار موعود كه ادلّه ظهورش را اثبات مى‏كند، بى‏معناست، بلكه انكار آن گستاخى بزرگى خواهد بود در برابر متون فراوان و مشهورى كه به حد تواتر رسيده است.»

6- از جمله كسانى كه از متأخران درباره تواتر احاديث مهدى سخن ‏گفته‏اند، شيخ محمد بن جعفر كتانى متوفاى سال 1345 ه است. وى در كتابش نظم المتناثر فى الحديث المتواتر مى‏گويد: «آورده‏اند كه نزول سرورمان عيسى (ع) در كتاب و سنت و اجماع به اثبات رسيده است- سپس مى‏گويد:- خلاصه اينكه احاديث وارده پيرامون مهدى موعود متواتر است همچنين احاديث وارده پيرامون دجال و نزول سرورمان عيسى‏بن‏مريم (ع).»

5. بيان پاره‏اى از آنچه در ارتباط با مهدى در صحيحين آمده است:

1- البخارى در باب نزول عيسى‏بن‏مريم از ابوهريره نقل مى‏كند كه: «پيامبر خدا (ص) فرمود: چگونه‏ايد آنگاه كه فرزند مريم در ميان شمايان فرود آيد و امامتان از خودتان خواهد بود.»

2- مسلم در كتاب الايمان از صحيح خود از ابوهريره همانند حديث وى در البخارى را با اين عبارت نقل كرده است:

«چگونه خواهيد بود آن زمان كه فرزند مريم در ميان شماها فرود آيد و امامتان از خودتان باشد. و در آن تفسير ابن ابى زئب را وى حديث بر فرموده پيامبر امامتان از خودتان باشد» نيز وجود دارد، كه مى‏گويد: «با كتاب خداوند- تبارك و تعالى- و سنت پيامبرتان (ص) امامت شما را برعهده مى‏گيرد.»

3- مسلم در صحيح خود از جابر روايت كرده است كه او از پيامبر (ص) شنيد كه فرمود: «يك گروه از امت من بر حق پيكار مى‏كنند كه تا روز قيامت پيروزند.» و فرمود: «عيسى‏بن‏مريم (ع) فرود مى‏آيد، پس امير آنان مى‏گويد: بيا و براى ما نماز بگزار.

عيسى مى‏گويد: نه، گروهى از شما بر گروهى ديگر امير خواهيد بود كه خداوند اين امت را گرامى داشته است.

اين احاديث كه در صحيحين آمده، هر چند در آنها كلمه مهدى تصريح نشده است ولى بر صفت‏هاى مردى صالح دلالت دارد كه امامت مسلمانان را در زمان نزول عيسى بر عهده مى‏گيرد. احاديث سنن و مسندها و غيره در تفسير اين احاديث موجود در صحيحين، آمده است و دلالت دارد بر اينكه آن مرد صالح «محمد» ناميده شده و از اولاد على بن ابيطالب است و «مهدى» ناميده مى‏شود. و «سنت» بخش‏هاى يكديگر خود را تفسير مى‏كند. از آنجا كه براى آوردن احاديث بيشترى كه پيرامون مهدى در غير صحيحين آمده است مجالى نيست مناسب ديدم فقط اشاره‏اى به آنها داشته باشم و به سخن پيرامون پاره‏اى از مدارك آن بسنده كنم:

از احاديث معتبر ديگر در اين زمينه، حديثى است كه حارث بن ابواسامه در سند خود، از جابر نقل كرده كه پيامبر فرمود:

«وقتى عيسى نزول مى‏كند، امير آنان «مهدى» مى‏گويد:

بيا براى ما نماز بگزار، عيسى مى‏گويد: نه، شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است.» ابن القيم در المنار مى‏گويد كه «اسناد اين حديث بسيار خوب است». و همين حديث دلالت دارد كه مراد از «امير» در حديث منقول در صحيح مسلم، همان «مهدى» است.

شيخ صديق حسن در كتاب خود الاذاعه احاديث بسيارى را در زمينه ظهور مهدى نقل كرده كه آخرين آن‏ها، حديث جابر است و در توضيح آن مى‏افزايد كه مراد از امير در اين حديث، جز مهدى، كس ديگرى نمى‏تواند باشد و احاديث ديگر، بوضوح آن را تفسير مى‏كنند.

6- بيان برخى احاديث در مورد مهدى كه در غير صحيحين آمده است:

1- ابوسعيد خدرى مى‏گويد: «پيامبر خدا (ص) فرمود شما را به آمدن مهدى بشارت مى‏دهم كه به هنگام اختلاف مردم و زلزله‏ها برانگيخته مى‏شود و زمين را از داد و عدل پر مى‏كند همچنان كه از ظلم و بى‏دادى آكنده شده بود، ساكنان آسمانها و زمين از او خرسند مى‏گردند كه وى ثروت را به عدل و دوستى تقسيم مى‏نمايد. مردى به او گفت به‏درستى يعنى چه؟ فرمود:

به‏طور مساوى، و خداوند دل‏هاى امت محمد (ص) را از غنا مالامال مى‏سازد و عدالتش همه را در بر مى‏گيرد ...»

الهيثمى در مجمع الزوائد مى‏گويد: احمد با مدارك ابويعلى باختصار اين حديث را روايت كرده است.

2- ابوهريره از پيامبر نقل مى‏كند كه در پاسخ مربوط به «المهدى» فرمود: مى‏آيد و زمين را پس از آنكه پر از ظلم و بيداد شده، پر از عدل و داد مى‏كند. الهيثمى مى‏گويد كه «البزار» آن را نقل كرده و افزوده است كه «رجال اين حديث» همگى مورد اعتماد هستند.

3- ابوهريره از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده كه فرمود: يكون فى امتى المهدى ... در ميان امت من مهدى خواهد بود كه در دوران او مردم در رفاه و آسايشى خواهند بود كه پيش از آن، شاهد آن نبوده‏اند آسمان و زمين، نيكى‏هاى خود را براى عموم عرضه خواهند داشت و نيازهاى مردم توسط وى برآورده خواهد شد.

الهيثمى مى‏گويد كه «طبرانى» آن را در الاوسط نقل كرده و رجال آن همه مورد وثوق هستند.

4- ابوداود در سنن خود كتابى را به اخبار المهدى اختصاص داده است، در اولش مى‏گويد: اول كتاب المهدى، و در آخرش مى‏نويسد: آخر كتاب المهدى، و در ذيل آن يك بخش قرار داده و در آن سيزده حديث آورده است، و حديث جابر بن سمرة را در صدر كتاب خود جاى داده است.

جابر بن سمره مى‏گويد: «از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود: اين دين همچنان پايدار است تا اينكه دوازده خليفه (جانشين) بر شما حكومت كنند ...» سيوطى در آخرين بخش العرف الوردى فى اخبار المهدى مى‏گويد: «در اين اشاره‏اى است به گفته‏هاى علماء كه: مهدى يكى از آن دوازده تن است.»

5- ابوداود در سنن خود از طريق «عاصم بن ابى النجود» از «ابى زرعة» از «عبداللَّه بن مسعود» روايت كرده است كه پيامبر خدافرمود:

«اگر از دنيا فقط يك روز باقى بماند خداوند آن روز را طولانى مى‏گرداند تا اينكه مردى از من و از اهل بيت من، برانگيزد كه نام او همچون نام من است و زمين را پر از عدل و داد كند، پس از آنكه آكنده از ظلم و بيداد شده باشد.» ابوداود و منذرى و نيز ابن القيم در تهذيب السنن درباره اين حديث چيزى اظهار نكرده‏اند، ولى ابن تيميّه در منهاج السنة النبويه آن را صحيح دانسته است و «الالبانى» در مصابيح السنة در فصل الحسان آن را آورده و در رجال‏شناسى احاديث المشكاة، درباره آن گويد: «اسناد آن نيكوست.»

اين حديث بر مدار «عاصم بن ابى النجود» مى‏چرخد. در شرح مسند ابوداود ضمن نقل اقوالى كه درباره او آمده، مى‏گويد:

«ابى النجود يكى از «قرّاء سبعه»- قاريان هفتگانه- است» و احمد بن حنبل درباره او مى‏گويد: «مرد صالحى بود و من قرائت او را ترجيح مى‏دهم». ابوحاتم او را «مردى صادق و صالح براى نقل حديث» مى‏داند. ابوذرعه او را مورد اعتماد و صالح براى نقل حديث، معرفى مى‏كند. البته نقل احاديث مشابه از طرق ديگر، هر گونه شبهه‏اى را در اين زمينه، مرتفع مى‏سازد.

ابن‏خلدون در مقدمه تاريخ خود حديث را نقل نموده و در مورد عاصم مى‏گويد كه او حافظه نيرومندى نداشت! و «شيخ احمد شاكر» در پاسخ ابن‏خلدون مى‏نويسد كه ابن‏خلدون از آراء محدثان آگاه نبوده وگرنه مى‏بايست بداند كه اين ضعف، نمى‏تواند موجب ردّ حديثى بشود كه از طرق ديگر هم ثابت شده است در حالى كه مى‏دانيم او يكى از ائمه معروف قاريان قرآن است.

پس آنچه كه در مورد عاصم گفته شده است در علم الحديث نمى‏تواند موجب رد حديث منقول از وى بشود به‏ويژه كه بسيارى از صحابه، حديثى مشابه در اين زمينه نقل كرده‏اند و اصل موضوع از طرق متعدد و سنت صحيح، ثابت شده است و هيچ‏كس نمى‏تواند در صحت آنها ترديد روا دارد به‏ويژه كه در صدق و عدل وى كسى شك ندارد و كمى حافظه و يا احتمال اشتباه در حفظ، موجب ردّ حديث نمى‏گردد.

6- ابوداود در سنن خود مى‏گويد: «سهل بن تمام بن بديع به‏نقل از «عمران القطان» از «قتاده»، از «ابى نضره»، از «ابى سعيد خدرى» نقل مى‏كند: پيامبر خدا (ص) فرمود: مهدى از من است داراى پيشانى بلند، بينى‏ عقابى كه زمين را پر از عدل و داد كند، پس از آن‏كه از بيداد آكنده شده باشد. و هفت سال زمامدارى مى‏كند».

ابن القيم در المنار مى‏گويد: «ابوداود با اسناد نيكو آن را روايت كرده و در مصابيح السنة در فصل الحسان آن را آورده است، الالبانى در بررسى احاديث المشكاة مى‏گويد: «اسناد آن نيكوست» و سيوطى در الجامع الصغير به صحت آن اشاره كرده است.

7- ابن ماجه در سنن خود از «محمدبن يحيى و احمد بن يوسف نقل مى‏كند كه آنها از عبدالرزاق، از سفيان الثورى، از خالد الخداء، از ابى قلابه از ابى اسماء رحبى، از ثوبان حديث كرده‏اند كه پيامبر فرمود: «پرچم‏هاى سياه از سوى مشرق به چشم مى‏خورد و با آنها جنگى سخت انجام مى‏دهيد ... شما اگر او را ديديد كه خليفةاللَّه، مهدى است، حتماً بيعت كنيد.»

شيخ محمد فؤاد عبدالباقى در تعليق خود بر سنن ابن ماجه، مى‏گويد: «اسناد آن صحيح است و رجال آن مورد اعتماد. حاكم نيز آن را در المستدرك آورده است.» ابن كثير نيز در كتاب الفتن و الملاحم ضمن نقل آن مى‏گويد: «اسناد آن صحيح و قوى است» و سپس از «ترمذى» حديثى ذكر مى‏كند كه در آن آمده است: «اين پرچمها، پرچم‏هاى ابومسلم خراسانى نيست، بلكه پرچمهايى است كه همراه آن «مهدى» محمد علوى فاطمى حسنى رضى‏اللَّه عنه، خواهد آمد.»

8- ابوداود در سنن خود مى‏گويد: احمد بن ابراهيم به‏نقل از عبداللَّه بن جعفر رقى به‏نقل از ابوالمليح الحسن بن عمر بن زياد بن بيان بن على بن نفيل از سعيد بن المسيب از ام سلمه نقل كرده است كه از پيامبر خدا (ص)

شنيدم كه فرمود: «مهدى از عترت من از فرزندان فاطمه است»: «المهدى من عترتى من ولد فاطمه» اين حديث را «ابن ماجة» از «سعيد بن المسيب» نقل كرده است كه گفت: نزد ام سلمة بوديم «مهدى» را به ياد آورديم، ام سلمة گفت: از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود:- المهدى من ولد فاطمه- مهدى از فرزندان فاطمه است.

سيوطى در الجامع الصغير اين حديث را آورده و صحت آن را تأييد كرده و در مصابيح السنة در فصل الحسان نيز آن را نقل كرده است. «الالبانى» در بررسى احاديث المشكاة مى‏گويد: اسناد آن نيكو است.

9- «ابن القيم» در المنار و «الحارث بن ابواسامه» در مسند خود مى‏گويند:

اسماعيل بن عبدالكريم و ابراهيم بن عقيل از پدر خود و او، از وهب بن منبه، از «جابر» نقل كرده‏اند كه پيامبر (ص) فرمود:
عيسى‏بن‏مريم نزول مى‏كند و امير آنان مهدى مى‏گويد بيا براى ما نماز بگزار، عيسى مى‏گويد نه. شما امير خود هستيد و خداوند اين امت را كرامت ارزانى نموده است. ابن القيم اسناد آن را خوب توصيف مى‏كند.

با مراجعه به نظريات اهل حديث، در مورد سند اين حديث، مى‏بينيم كه سند اين حديث از آغاز تا انجام «متصل» است و هيچ‏گونه انقطاعى در آن به چشم نمى‏خورد و همه آنها مورد وثوق و اعتماد هستند و در اغلب كتاب‏هاى ما احاديث بسيارى از آنها منقول است كه مورد قبول بزرگان علماى ما قرار گرفته است.

پس سند حديث بدون هيچ اشكالى به «جابر» مى‏رسد و اين حديث، مشابه حديث ديگرى است كه مسلم در صحيح خود آن را آورده و ما قبلًا آن را نقل كرديم و من در اينجا بايد بگويم كه توصيف «امير» مزبور، در حديث شريف به اينكه او «مهدى» است در واقع همه احاديثى را كه درباره ظهور مهدى در آخرالزمان، مسلم و بخارى و ديگران نقل كرده‏اند، تفسير مى‏كند و مراد از آنهارا، توضيح مى‏دهد ... (و ما توضيح داديم كه در «رجال» اين حديث هيچ‏گونه جاى ترديد و شبهه‏اى وجود ندارد).


منبع: کتاب مصلح جهانی، گردآوری و تألیف: ترجمه سيدهادى خسروشاهى‏



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (2)
دوشنبه 10 اردیبهشت1386 11:20

در بخش نخست این نوشتار 6 عنوان از موضوعات مطرح شده در سخنرانی شیخ عبدالمحسن عباد به نقل از کتاب مصلح جهانی ذکر کردیم که ادامه آن پیش روی شماست:

7- بيان اسامى برخى از علمايى كه به احاديث مهدى احتجاج كرده و اعتقاد به آن را ضرورى دانسته‏اند و بازگويى سخنان آنان‏

«الحافظ ابوجعفر العقيلى» متوفاى سال 322 ه. مى‏گويد: «درباره مهدى احاديث نيكوئى وارد شده است. «الحافظ ابن حجر» در تهذيب‏التهذيب در ترجمه على بن نفيل بن زارع الهذى مى‏گويد: العقيلى در كتابش از او ياد كرده و به حديث او درباره مهدى كه با آن شناخته شده، اشاره دارد و البته درباره مهدى، احاديث خوب ديگرى، غير از اين طريق وارد شده است.

«امام ابن حبان بستى» متوفاى سال 354 ه. معتقد است كه احاديث وارده پيرامون مهدى به حديث «لايأتى عليكم زمان الا والذى بعده شرّ منه» (هيچ روزگارى فرا نمى‏رسد مگر اينكه روزگار بعدى از آن بدتر باشد) اختصاص دارد.

الحافظ بن حجر در فتح‏البارى در سخن از حديثى كه بخارى در صحيحش در كتاب الفتن آن را از «أنس بن مالك» روايت كرده و مى‏گويد: «پيامبر خدا (ص) فرمود هيچ روزگارى فرا نمى‏رسد مگر اينكه روزگار بعدى‏ از آن بدتر باشد تا اينكه به لقاى خدايتان بشتابيد.»

وى گفت: «ابن حبان در صحيح خود چنين استدلال كرده است كه اين حديث أنس در عموميت خود مربوط به احاديثى مى‏شود كه درباره دوران ظهور مهدى وارد شده و اينكه او، زمين را پر از عدل و داد كند، پس از آنكه از ظلم و بيداد، آكنده شده باشد.»

«الخطابى» متوفاى 388 ه در مورد حديث أنس بن مالك مى‏گويد: «كه پيامبر (ص) فرمود: روز رستاخيز فرا نرسد، مگر آنكه زمان در هم نوردد! سال مانند ماه و ماه مانند يك روز گردد و اين در دوران مهدى و عيسى خواهد بود.»

ملاعلى قارى در المرقاة فى شرح المشكاة به اين نكته اشاره دارد و مى‏افزايد كه در آن زمان «دجال» هم خروج كرده است.

«المبار كفورى» صاحب تحفة الاحوذى نيز اين مطلب را در شرح حديث فوق آورده است.

امام «البيهقى» متوفاى سال 458 ه پس از سخن در مورد ضعيف بودن حديث؛ لامهدى الّا عيسى‏بن‏مريم- هيچ مهديى نيست مگر عيسى‏بن‏مريم، مى‏گويد: بى‏ترديد اسناد احاديث ظهور مهدى صحيح‏تر است. اين را «الحافظ ابن حجر» در تهذيب‏التهذيب در ترجمه محمد بن خالد الجندى راوى حديث فوق آورده و ابن القيّم در المنارالمنيف فى الحديث الصحيح والضعيف از او نقل كرده است.

القاضى عياض، متوفاى 544 ه در كتاب معروف خود الشفا باب خاصى درباره معجزات پيامبر اكرم (ص) دارد كه شامل سى فصل است و در بخش اول آن به بيان معجزات و كرامات پيامبر پرداخته و مى‏گويد: «هدف ما اثبات عمده‏ترين معجزه‏هاى پيامبر است تا مقام آن حضرت در نزد خداوند، روشن گردد. ما در اين كتاب فقط مطالبى رانقل مى‏كنيم كه قطعى باشد و در اسناد آنها جاى شك و ترديدى ديده نشود.» سپس در فصل 23، به پيشگويى‏هاى پيامبر اشاره دارد و مى‏نويسد: «ما در اين فصل مطالبى را درباره آينده از پيامبرى نقل مى‏كنيم كه هرگز از روى هوى سخن نگفته است و از آنجمله مسئله «ظهور مهدى» است.»

امام محمد بن احمد بن ابى بكر القرطبى مؤلف تفسير مشهور متوفاى سال 671 ه در كتابش التذكرة فى امور الآخره پس از بيان حديث «هيچ مهديى نيست مگر عيسى‏بن‏مريم» مى‏گويد: «اسناد آن ضعيف است و احاديث وارده از پيامبر (ص) در تصريح بر ظهور مهدى از اهل بيت او و از فرزندان فاطمه (ع)، ثابت است و از اين حديث صحيح‏تر مى‏باشد بنابراين شايسته است احاديث مذكور مورد توجه قرار گيرد. او مى‏گويد: احتمال دارد كه حديث فوق ناظر بر كمال و عصمت حضرت عيسى باشد و بدين‏ترتيب اختلاف ظاهر احاديث و تضاد بر طرف مى‏گردد، سيوطى در آخرين بخش العرف الوردى فى اخبار المهدى اين سخنان را نقل كرده است. شيخ‏الاسلام ابن تيميّه متوفاى سال 728 هجری در كتابش منهاج السنة النبوية «1» مى‏نويسد: «... و اما حديثى كه ابن عمر از پيامبرروايت كرده كه در آخرالزمان مردى از اهل بيت من كه نامش همچون نام من و كنيه‏اش همچون كنيه من است ظهور مى‏كند كه زمين را پر از عدل و داد مى‏كند، بعد از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد، و او همان مهدى است.»

در توضيح بايد گفت: احاديثى كه با آن بر ظهور مهدى احتجاج مى‏شود، كاملًا صحيح است كه ابوداود، الترمذى، احمد و ديگران از حديث ابن مسعود و غيره روايت كردند، مانند حديثى كه ابن مسعود از پيامبر روايت كرده كه فرمود: «اگر از دنيا يك روزى باقى بماند خدا آن روز را طولانى مى‏گرداند تا اينكه مردى از تبار من يا از اهل بيت من ظهور مى‏كند كه نامش همانند نام من است و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمين راپر از عدل و داد مى‏كند، پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد.»

الترمذى و ابوداود از روايت ام سلمه نقل كرده‏اند كه در آن، «مهدى از خاندانم از فرزندان فاطمه است» آمده است. ابوداود همين حديث را از ابى سعيد نقل كرده كه در آن آمده: «او هفت سال بر زمين حكومت مى‏كند» و از على (رض) روايت كرده كه او به حسن نگريست و گفت اين پسرم «سيد» است همان گونه كه پيامبر خدا (ص) او را ناميده است و از تبار او مردى ظهور خواهد كرد كه به‏نام پيامبرتان ناميده مى‏شود كه در اخلاق شبيه اوست و در خلقت همانند او نيست. او زمين را پر از عدل و داد مى‏كند...

البته در اين احاديث فرقه‏هاى متعدد دچار اشتباه شده‏اند: گروهى آن را انكار كرده و به حديث ابن ماجه احتجاج ورزيده‏اند كه پيامبرفرمود: «هيچ مهديى نيست مگر عيسى‏بن‏مريم»، ولى اين حديث ضعيف است، گرچه ابومحمدبن الوليد البغدادى بر آن اعتماد كرده، ولى قابل اعتماد نيست. ابن ماجه از يونس از الشافعى و الشافعى از مردى از اهل يمن به‏نام محمد بن خالد الجندى آن را روايت كرده و او كسى نيست كه به روايت او استناد شود. و حتى گفته شده كه شافعى آن را از جندى نشنيده و يونس هم آن را از شافعى نشنيده است.

ديگر آنكه: شيعه اثنى عشرى مى‏گويند كه مراد از اين مهدى، همان مهدى موعود آنهاست و حديث را چنين توجيه كرده‏اند كه مراد اين است كه نام او محمد بن ابى عبداللَّه است كه در اينجا كنيه حسين بن على را به جاى نام پدر قرار داده‏اند. و اين توجيه را «ابن طلحه» در كتاب خود به‏نام غاية السول فى مناقب الرسول پسنديده و آن را قبول كرده است.

ابن تيمية در آخر بحث خود مى‏گويد: «به نظر ما مهدى موعود از اولاد حسن بن على است، همان طور كه در حديث منقول از على بن ابيطالب نقل شده است.»

«ابن القيم» در آخر كتاب «المنارالمنيف فى الحديث الصحيح و الضعيف» فصلى در سخن پيرامون احاديث مهدى و ظهور وى و جمع ميان آن و حديث خالد الجندى اختصاص داده است كه در آن مى‏گويد:

«در مورد حديث «لا مهدى الّا عيسى‏بن‏مريم»، ابن ماجه در سنن خود از «يوسف بن عبدالاعلى» از الشافعى، از محمد بن خالد الجندى از ابان بن صالح از الحسن بن انس بن مالك از پيامبر (ص) آن را نقل كرده، كه تنها «محمد بن خالد» آن را روايت كرده است و «ابوالحسين محمدبن حسين الابرى» در كتاب مناقب‏الشافعى مى‏گويد: «اين محمد بن خالد نزد اهل علم و نقل حديث ناشناخته است، اخبار ظهور مهدى از پيامبر به‏طور متواتر و به حدّ و فور رسيده است و اينكه او از اهل بيت پيامبر (ص) بوده و هفت سال حكومت مى‏كند و زمين را پر از عدل و داد مى‏كند و عيسى ظهور مى‏كند و براى كشتن دجّال او را يارى مى‏دهد و او امامت اين امت را بر عهده مى‏گيرد و عيسى پشت سر او نماز مى‏گزارد.»

بيهقى نيز مى‏نويسد: «فقط محمدبن خالد اين حديث را آورده» و «الحاكم ابوعبداللَّه» مى‏گويد: كه او فردى ناشناخته بوده و اسناد او مورد اختلاف است. اين حديث از او، از ابان ابن ابى عياش، از الحسن، به‏طور «مُرسل» از پيامبر (ص) روايت شده است، ولى ارجاع حديث به محمد بن خالد مى‏باشد كه او ناشناخته است و ابان ابن ابى عياش- هم مورد قبول نيست و «متروك» مى‏باشد، و از سوى ديگر احاديث دالّ بر ظهور مهدى اسنادشان صحيح‏تر است.

ابن القيم مى‏نويسد: «به عقيده من، طبق حديث عبداللَّه بن مسعود، از پيامبر (ص) اگر از دنيا فقط يك روز باقى بماند، خدا آن روز را آن قدر طولانى مى‏گرداند تا اينكه مردى از من يا از اهل بيت من، برانگيزد كه نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدرمن باشد و او زمين را پر از عدل و داد مى‏كند همچنان كه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد.» «ابوداود» و «الترمذى» آن را روايت كرده و الترمذى مى‏نويسد: «حديثى حسن و صحيح است.» ترمذى در سرآغاز، حديث از على و ابى سعيد و ام سلمه و ابوهريره را نقل كرده و مى‏افزايد: «اين حديثِ «حسن» و «صحيح» است.»

سپس «ابن القيم» مى‏گويد: «در اين زمينه حديثى از حذيفة بن السيمانى و ابى امامة الباهلى و عبدالرحمن بن عوف و عبداللَّه بن عمرو بن العاص و ثوبان و انس بن مالك و جابر و ابن عباس و ديگران نقل شده است.»

وى سپس بخشى از احاديثى را كه در سنن و مسانيد آمده است مى‏آورد كه اغلب آنها صحيح و معتبر است و آنچه كه «ضعيف» است و نقل شده، در واقع براى آشنايى ذهن افراد، آورده شده است.

ابن القيم سپس مى‏گويد: «اصولًا احاديث مربوط به «مهدى» چهار نوع است: صحاح، حسان، غرائب، مجعول و روى همين اصل، مردم پيرامون اين مسئله، چهار ديدگاه پيدا كردند:

اول: اينكه، مهدى، همان مسيح بن مريم است. هواداران اين عقيده، به حديث منقول از «محمد بن خالد الجندى» استناد كردند، ولى ما چگونگى آن حديث را بيان كرديم و روشن ساختيم كه اين حديث مورد قبول نيست و نمى‏تواند مورد استدلال قرار گيرد، زيرا كه عيسى در نظر پيامبر اسلام (ص) بزرگترين هدايت شده- مهدى است و در احاديث صحيح وارده از پيامبر اكرم (ص) او نزول مى‏كند و حكومتش بر اساس كتاب خدا، برقرار خواهد شد. و مانعى ندارد كه مهدى از ديدگاه پيامبر، «عيسى‏بن‏مريم» باشد.

دوم: مهدى، همان خليفه! عباسى است كه آمده و زمان او نيز به پايان رسيده است! وى سپس دو حديث را نقل مى‏كند- از جمله حديث پرچم‏هاى سياه كه از سوى مشرق، خراسان برافراشته مى‏شوند- و به «ضعف» آنها اشاره مى‏نمايد، و مى‏افزايد كه حتى در صورت «صحيح» بودن اين دو حديث، نمى‏توان آنها را سندى بر اين دانست كه خليفه بنى عباس، مهدى موعود آخرالزمان باشد، بلكه او هم مانند «عمر بن عبدالعزيز» كه از جمله مهديانى- هدايت شدگان- بود كه آمده‏اند و رفته‏اند (!)

امام احمد بن حنبل عمر بن عبدالعزيز را از جمله مهديان مى‏داند، و ما هم ترديدى نداريم كه او يكى از خلفاى مهدى- هدايت شدگان- بود، ولى هرگز نمى‏توان گفت كه او همان مهدى موعود آخرالزمان است. مهدى منتظر، كه در احاديث ذكر شده همراه با خير و بركت، رشد و تكامل خواهد بود كه در قبال او «دجال» در جناح شرّ و ضلالت خواهد آمد. همان طور كه در گذشته دجال‏هاى كوچكى آمده و رفته‏اند، مهديان كوچكى هم آمده و رفته‏اند كه هرگز نمى‏توان آنها را به‏عنوان «مهدى موعود بزرگ» تلقى كرد.

سوم: او مردى از اهل بيت پيامبر (ص) است كه در آخرالزمان ظهور مى‏كند و در حالى كه زمين از ظلم و بيداد آكنده شده، آن را پر از داد و عدل مى‏كند و اغلب احاديث بر اين امر دلالت دارد كه او از فرزندان «حسن بن على بن ابيطالب» است. وى سپس چند حديث درباره ظهور مهدى نقل مى‏كند.

چهارم: اما اماميه نظر چهارمى دارند و آن اينكه «مهدى محمد بن الحسن العسكرى» موعود، از فرزندان «حسين بن على» است نه از فرزندان «حسن بن على» كه در شهرها حاضر و از ديده‏ها غايب است و او در سامرّا در سردابى پنهان شد و شيعه منتظر است كه از آن سرداب روزى بيرون آيد ...» (!!) «1»

ابن القيم در كتاب ديگرش: اغاثة اللهفّان من مصائد الشيطان مى‏نويسد: «يهوديان هم منتظر قائمى از اولاد حضرت داود هستند كه وقتى ظهور كند، دعايى مى‏خواند كه همه مردم جهان مى‏ميرند (!) ولى اين قائم موعود (!) ظاهراً همان دجّال موعود باشد كه يهوديان در انتظار ظهور آن هستند وگرنه مسيح بن مريم، مسيح هدايت است كه مسلمانان هم در انتظار نزول وى در كنار مهدى منتظر هستند كه او از اهل بيت نبوّت است و پس از قيام، زمين را پر از عدل و داد مى‏سازد، پس از آنكه، پر از ظلم و بيداد شده باشد.»

«ابوالحسن السمهودى» متوفاى 911 ه مى‏گويد: «از اخبار به اثبات رسيده چنين استفاده مى‏شود كه او- يعنى مهدى- از فرزندان فاطمه است. «ابوداود» مى‏گويد: «او از فرزندان امام حسن است و راز آن اين است كه امام حسن، به خاطر ملاحظه حال امت از جانشينى و امامت صرف نظر كرد از اين رو قائم به جانشينى- حق- به هنگام شدت نياز، و آكندگى زمين از بيداد از فرزندان او انتخاب شد و اين سنت خداوند در ميان بندگانش است كه او به آن كس- كه به خاطر رضاى الهى از خواسته‏اى صرف نظر كند و يا به فرزندانش، چيزى بهتر از آنچه صرف نظر كرده ارزانى مى‏دارد و «حسن بن على» در صرف نظر كردن از خلافت اصرار ورزيد و خداوند اين نعمت را به او عطا فرمود». «1»

ابن حجر مكى متوفاى 974 ه در كتابش القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر مى‏گويد: «آنچه بايد باورداشت همان است كه در احاديث‏ صحيح به ظهور مهدى موعود دلالت دارد كه دجال را نابود مى‏سازد و عيسى پشت سر او نماز مى‏خواند و هر جا ذكر مهدى آمده مراد اوست». «1»

«الحافظ عمادالدين بن كثير» در كتاب الفتن و الملاحم در فصلى تحت عنوان: ذكر المهدى مى‏گويد: «اين در آخرالزمان خواهد بود و او يكى از خلفاى راشدين و ائمه مهديّين است.»

«الترمذى» مى‏گويد: محمدجعفر براى ما بازگو كرد كه «شعبه» از «زيدالعمى» شنيده كه «الناجى» از «ابوسعيد الخدرى» روايت كرده كه او گفت: از اين بيم داشتيم كه پس از پيامبرمان اتفاقى پيش آيد، از پيامبر خدا (ص) چگونگى امر را پرسيديم، فرمود: در بين امت من مهدى خواهد بود، او ظهور مى‏كند و پنج، هفت يا نه سال زندگى مى‏كند. گفتيم و آن چگونه است؟

فرمود: مردى نزد او مى‏آيد و مى‏گويد اى مهدى به من عطا كنيد و او هر آنچه مى‏تواند حمل كند در دامن خود جمع كند و به او مى‏بخشد و اين حديث «حسن» است. و به گونه‏اى ديگر از «ابو سعيد الخدرى» از پيامبر (ص) و «ابوالصديق الناجى»- كه نامش بكر بن عمرو است ولى به او «بكر بن قيس» گفته مى‏شود- روايت شده كه بيشترين مدت زمامدارى او نه سال و كمترين آن پنج يا هفت سال خواهد بود. در دوران او ميوه‏ها فراوان، كشتزارها پربار، ثروت بسيار، حكومت پايدار، دين استوار، دشمن سركوب و نعمت‏ها ماندنى خواهد بود.

«امام احمد» مى‏گويد: «حسن بن موسى» به‏نقل از «حمادبن زيد»، از «مجالد»، از «اشعبى» و او از «مسروق» برايمان بازگو كرد كه: نزد «عبداللَّه بن مسعود»» نشسته بوديم و او قرآن را بر ما قرائت مى‏كرد، مردى به او گفت: اى ابوعبدالرحمن آيا از پيامبر خدا (ص) پرسيده‏ايد كه اين امت چند خليفه خواهد داشت؟ گفت: از زمانى كه به عراق آمده‏ام، هيچ‏كس پيش از تو اين را از من نپرسيده و سپس گفت: آرى، از پيامبر خدا (ص) پرسيديم، فرمود دوازده تن همچون شمار نقيبان بنى اسرائيل. اصل حديث در صحيحين از حديث «جابر بن سمره» نقل شده و ثابت است. او گفت از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمود: كار مردم تا زمانى كه دوازده تن بر آنان حكومت مى‏كنند رو به راه خواهد بود. سپس پيامبر (ص) سخنانى فرمود كه بر من پوشيده ماند، از پدرم پرسيدم پيامبر (ص) چه فرمود؟ گفت: فرمود همگى آنان از قريش هستند و اين لفظ مسلّم است و معناى اين حديث بشارت بر وجود دوازده خليفه درستكار است كه حق را برقرار و عدالت را پيشه مى‏كنند. و بى‏ترديد يكى از آنها، مهدى خواهد بود كه پيامبر ظهور او را بشارت داده است.

«شيخ ملاعلى قارى حسينى» متوفاى سال 1014 ه در شرح فقه‏الاكبر امام ابوحنيفه، در مسئله مربوط به خروج دجال و نزول عيسى‏بن مريم، مى‏نويسد:

«نخست مهدى موعود در سرزمين «حرمين شريفين» ظهور مى‏كند و سپس به «بيت المقدس» مى‏آيد و در آنجا مورد محاصره «دجال» قرار مى‏گيرد كه عيسى‏بن مريم (ع) از سوى «دمشق» به يارى او مى‏شتابد و با يك ضربه، دجال را نابود مى‏سازد و سپس در پشت سر مهدى نماز مى‏گزارد تا امامت و رهبرى او را تأييد نمايد و تبعيت خود را از پيامبر ما (ص) نشان دهد ...»

«شيخ عبدالرؤوف المناوى» مؤلف فيض القدير شرح الجامع الصغير- متوفاى 1032 ه- در كتاب خود مى‏نويسد: «اخبار مربوط به مهدى مشهور و فراوان است و افراد بسيارى به تأليف درباره آن پرداخته‏اند ...» تا اينكه مى‏گويد:

«يادآورى: اخبار مهدى با حديث «هيچ مهديى نيست مگر عيسى‏بن مريم» در تضاد نيست زيرا مراد، چنانكه «القرطبى» گفته است، اين است كه مهدى با عيسى‏بن مريم كامل است.»

«المناوى» درباره حديث «لن تهلك أمّة أنا فى أولها و عيسى‏بن مريم فى آخرها و المهدى فى وسطها» (امتى كه من در آغاز و عيسى‏بن مريم در پايان و مهدى در وسط آنها باشد، نابود نمى‏شود) مى‏گويد: «مراد از وسط ما قبل آخر است، زيرا نزول عيسى (ع) براى كشتن دجال در زمان مهدى خواهد بود و عيسى، چنانكه در اخبار آمده است و جمعى از معتمدان قاطعانه آن را پذيرفته‏اند، پشت سر او نماز مى‏گزارد. وى درباره حديث «مناالذى يصلى عيسى‏بن مريم خلفه» (از ماست آن كس كه عيسى‏بن‏مريم پشت سر او نماز مى‏گزارد) مى‏گويد: «پس از نزول، عيسى (ع) امام مهدى (ع) را مى‏يابد كه قصد نماز گزاردن دارد، پس پا بر عقب مى‏نهد تا مهدى جلو بيفتد و عيسى (ع) پشت سر او نماز مى‏گزارد» ... «المناوى» مى‏گويد: «و اين فضل و افتخارى بس عظيم براى اين امت است، سپس مى‏افزايد: «آنچه در اين حديث آمده است با آنچه در پاره‏اى آثار گفته شده كه عيسى همو امام مهدى است، منافات ندارد. «سعد تفتازانى» اين حديث را قطعى مى‏داند، و چنين استدلال مى‏كند كه امكان جمع ميان اين دو حديث وجود دارد و آن اينكه عيسى (ع) ابتدا به «مهدى» اقتدا مى‏نمايد تا نشان دهد كه او از پيامبرمان تبعيّت مى‏كند و طبق شريعت او حكومت مى‏راند، سپس «مهدى» به او اقتدا مى‏كند.

«شيخ محمد السفارينى» در كتابش: لوامع الانوار البهيه و سواطع الأسرار الاثريه به شرح شعرى مى‏پردازد كه تحت عنوان: «الدرّة المعنيه فى عقدالفرقة المرضية» آمده است و مى‏گويد:

و ما أتى بالنصّ من أشراط فكلّه حق بلاشطاط

(علامت‏هايى كه در نصّ آمده است تمام آن‏ها بى‏ترديد حق است)

منها الأمام الخاتم النصيح محمد المهدى و المسيح‏

(از جمله آن امام خاتم پندآموز محمد مهدى و مسيح است‏

«منها»، يعنى از جمله آن علائم روز واپسين كه در اخبار به‏طور متواتر آمده- يعنى از نشانه‏هاى بزرگ آخرالزمان و نخستين آن- اين است كه امامى كه به گفتار و كردار مقتداى امّت و خاتم امامان است، ظاهر مى‏گردد كه هيچ امامى پس از او نخواهد آمد.

همان طور كه پيامبر (ص) خاتم أنبياست و هيچ پيامبرى پس از پيامبر راست گفتار نخواهد آمد، زيرا او از اعراب اصيل، اهل فصاحت و بلاغت است.

وى سپس مى‏گويد: و امّا محمد المهدى، اين نام، مشهورترين اوصاف اوست زيرا «محمد» در چندين خبر آمده و در برخى از آنها گفته شده كه اسمش محمد و نام پدرش عبداللَّه است كه در حديث صحيح از پيامبر (ص) نقل شده كه فرمود: نامش همانند نام من و نام پدرش چون نام پدر من است: «ابونعيم» از حديث ابوهريره آن را روايت كرده و عبارت آن چنين است كه پيامبر (ص) فرمود: «اگر از دنيا فقط يك روز باقى بماند، خدا آن روز را آن قدر طولانى مى‏گرداند تا اينكه مردى از اهل بيت من ظهور مى‏كند كه نامش همانند نام من و نام پدرش چون نام پدر من است كه زمين را از عدل و داد پر مى‏كند پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد.» ترمذى، ابوداود، نسائى، بيهقى و ديگران احاديثى مانند حديث ابن مسعود، نقل كرده‏اند همچنين در روايتى ديگر از حديث ابن‏مسعود آمده است: دنيا فنا نمى‏پذيرد مگر اينكه مردى از اهل بيت من حكومت كند كه نامش مانند نام من است و زمين را از قسط و داد پر مى‏كند، پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد ... «الطبرانى» در المعجم الصفير و «الترمذى» در سنن خود آن را نقل كرده‏اند كه عبارت آن چنين است: «تا اينكه مردى از اهل بيت من بر اعراب حكومت كند»، وى گفت اين حديث نيكو و صحيح است.

همچنين ابوداود در سنن خود آن را نقل كرده، و ابن‏مسعود نيز با نام «المهدى محمد» آن را روايت كرده است. و در مرفوع حذيفة، نام او محمد ابن عبداللَّه آمده كه كنيه‏اش اباعبداللَّه و از نامهايش احمد بن عبداللَّه است- چنانكه در پاره‏اى از روايات آمده است- تا اينكه مى‏گويد: «و اما نام‏گذارى و توصيف او به «مهدى» اين صفت او در چندين خبر ثابت گشته است»، تا اينكه مى‏گويد: «كُنيه او ابوعبداللَّه بوده و نسبش به اهل بيت پيامبر خدا مى‏رسد.»

از سوى ديگر، روايات بى‏شمار و اخبار بسيارى حكايت از آن دارد كه او از فرزندان فاطمه زهرا دخت پيامبر (ص) است و در پاره‏اى احاديث نقل شده كه او از فرزندان «عباس» است ولى سخن نخست صحيح‏تر است. «ابن‏حجر» در كتابش القول المختصر مى‏گويد: «آنچه روايت شده كه «مهدى از فرزندان عمويم عباس است» به قول «الدارقطنى» حديثى است عجيب كه فقط «محمدبن الوليد مولى بن هاشم» آن را نقل نموده است.» وى مى‏گويد: «خبر «الرافعى» از ابن‏عباس با آن منافات ندارد كه در آن آورده است:

«اى عمو! تو را بشارت مى‏دهم كه ذرّيه‏ات از پاكيزگانند و خاندانت از خلفايند و مهدى در آخرالزمان از خاندان توست!، كه خداوند با او هدايت را مى‏گستراند و آتش گمراهى را خاموش مى‏سازد خداوند با خاندان ما اين امر را آغاز نمود و با ذرّيه تو آن را به پايان مى‏برد.» «ابن‏حجر» چندين خبر با همين مضمون نقل كرده و سپس مى‏گويد: اين اخبار با اين امر كه مهدى از ذرّيه پيامبر خدا (ص) و از فرزندان فاطمه زهراست منافات ندارد، زيرا احاديثى كه در آنها آمده كه مهدى از فرزندان اوست بيشتر، صحيح‏تر و معتبرتر است تا آنجا كه برخى از حافظان امت و بزرگان ائمه ما گفته‏اند: اينكه «مهدى» از ذرّيه پيامبر (ص) مى‏باشد، از مسائل «متواتر» است و هرگز نمى‏توان با توجه به احاديث ديگر، از آن عدول كرد.

«ابن‏حجر» مى‏گويد: جمع بين اين احاديث به اين شكل است كه «مهدى» از اهل بيت پيامبر و از ذرّيه او خواهد بود، ولو اينكه از سوى مادر، به «عباس» منسوب باشد. پس اينكه در احاديث آمده كه او از اولاد «حسن بن على» يا از فرزندان «حسين بن على» و يا از خاندان «عباس» است، منافاتى با اين نكته اساسى ندارد كه او از اهل بيت پيامبر است.»

«شيخ السفارينى» از پنج نكته درباره مهدى ياد مى‏كند كه عبارتند از: 1- صفت او 2- سيرت وى 3- علائم ظهور او 4- فتنه‏هايى كه پيش از ظهور مهدى بر پا مى‏شود 5- تولد، بيعت، مدت حكومت وسائل مربوط به آن.

وى پس از پايان گفتار درباره نكته‏هاى پنجگانه، مى‏گويد: «يادآورى: سخن درباره مهدى بسيار گشته تا آنجا كه گفته شده:

هيچ مهديى نيست مگر عيسى!، ولى اهل حق اين را درست نمى‏دانند و معتقدند كه مهدى غير از عيسى است و اينكه او پيش از نزول عيسى (ع) ظهور مى‏كند و درباره قيام او روايات بسيار زياد است و به حد «تواتر معنوى» رسيده و در ميان علماى سنت رواج يافته تا اينكه از باورها و معتقدات آنان به شمار آمده است. وى سپس از برخى از روايات و احاديث درباره ظهور «مهدى» و اسامى گروهى از اصحاب را كه راوى حديث آن بوده‏اند ياد كرده و سپس مى‏گويد: «علاوه بر اصحابى كه نام برديم و صحابه‏اى كه نام آنها ذكر نشد و همچنين «تابعين»، روايات متعددى نقل شده كه از مجموع آنها علم قطعى درباره ظهور مهدى به‏دست مى‏آيد و بدين‏ترتيب ايمان و اعتقاد به ظهور مهدى، آنچناكه نزد اهل علم مقرر است و در اعتقادات اهل سنت و جماعت تدوين يافته، يكى از «واجبات» است.»

شيخ «محمد بشير السهسوانى الهندى» متوفاى 1326 ه در كتابش صيانة الانسان عن وسوسة الشيخ دحلان مى‏گويد: «پس از پايان دوران صحابه، حوادث و بدعت‏هايى به‏وقوع پيوست كه خبر وقوع آنها به امت داده شده بود و آمده بود كه هرگاه بدعتى روى دهد، سنّتى از ميان مى‏رود، ولى در دوران «تابعين»- پيروان آنان- بدعت‏ها به‏شكل گسترده‏اى رواج نيافت، اما پس از دوران پيروان، اوضاع دگرگونى آشكارى پيدا كرد و بدعت‏ها چيره شد و سنت متروك گرديد و مردمان بدعت را سنّت و سنّت را بدعت تلقى كردند! و سنّت همچنان غريب و بيگانه مى‏ماند مگر در دوران ظهور مهدى (رض) و عيسى (ع) تا اينكه روز واپسين بر بدكاران فرا رسد!

... «شيخ شمس الحق عظيم آبادى» متوفاى 1329 ه در حاشيه خود به‏نام عون المعبود على سنن ابى‏داود مى‏نويسد: «احاديث «مهدى» را گروهى از ائمه ما از جمله ابوداود، ترمذى، ابن‏ماجه، الحاكم، طبرانى و ابويعلى الموصلى نقل كرده و به گروهى از صحابه چون: على بن ابيطالب، ابن عباس، ابن عمر، طلحه، عبداللَّه بن مسعود، ابوهريره، أنس بن مالك، و ابوسعيد الخدرى، ام حبيبه، ام سلمه، ثوبان، قرة ابن اياس على الهلالى و عبداللَّه بن الحارث بن جزء، اسناد دارند، و البته اسناد احاديث آنان «صحيح»، «حسن» و «ضعيف» وجود دارد، ولى بى‏ترديد آنچه كه «عبدالرحمن بن خلدون» در تاريخ خود، در تضعيف همه اخبار و احاديث مربوط به «مهدى» انجام داده، راه درستى نيست، بلكه روش اشتباه‏آميزى است ...

... «شيخ محمد انورشاه كشميرى» متوفاى 1352 ه در كتابش: عقيدةالاسلام مى‏گويد: «فائدة: مسلم درباره نزول عيسى (ع) از «جابر» آورده است: كه گفت: از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود: گروهى از امت من همچنان براى غلبه حق مى‏رزمند تا روز باز پسين، و چون عيسى‏بن‏مريم فرود آيد، امير آنان مى‏گويد بيا براى ما نماز بگذار، ولى عيسى مى‏گويد، نه، برخى از شما بر برخى ديگر امير هستند و خدا اين امت را گرامى داشته است»، كشميرى مى‏گويد: مراد از آن اين است كه او امامت آن نماز را به عهده نمى‏گيرد تا اين توهّم پيش نيايد كه ولايت از امت محمدى سلب شده است ... ولى امامت بعدى عيسى (ع) در اقامه نماز، كه در بعضى احاديث نقل شده، پس از تثبيت امامت مهدى منافاتى با ولايت امّت نخواهد داشت و البته بعضى هم گفته‏اند كه خود عيسى (ع) در اين دوران، از امت محمدى محسوب مى‏گردد و امامت او هيچ اشكالى ندارد.

«شيخ عبدالرحمن المباركفورى» در كتاب تحفة الاحوذى شرح جامع‏ الترمذى در باب مربوط به احاديث «مهدى» مى‏افزايد:

«من گفتم كه احاديث مربوط به ظهور مهدى بسيار زياد است ولى اغلب آنها «ضعيف» است، ولى حديث معتبر «عبداللَّه بن مسعود» در اين زمينه، بدون ترديد با شواهد و توابعى كه دارد، قابل استدلال است و در جمع بندى نهايى احاديث بايد گفت كه ظهور مهدى حق است و نمى‏توان در آن شك نمود واللَّه اعلم».

اين بخشى از مطالبى است كه من از نظريات و انديشه‏هاى بزرگان اهل سنت و أثر، درباره ظهور مهدى و چگونگى استدلال به احاديث وارده، به آنها دست يافته‏ام.

منظور من از اهل سنت و اثر، اهل حديث و هر كسى است كه راه آنان را پيموده و مبناى اعتقادى او كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم (ص) باشد و آنچه را كه از پيامبر خدا (ص) رسيده و ثابت شده، بپذيرد و با خيالبافيها و بهانه واهى «پذيرش عقل» آنچه را كه خود نمى‏پسندد، انكار ننمايد. و در اينجا بايد اضافه كنم كه همه كسانى كه من از آنها مطلبى نقل كردم، در اين مرحله از ثبات نيستند بلكه افراد مختلف العقيده‏اى در ميان آنها وجود دارد، ولى به هرحال حق و حقيقت را از هر كسى كه نقل شود بايد پذيرفت و بايد اعلام كرد كه احاديث مربوط به «مهدى» را اهل سنت و أشاعره قبول دارند و جز افرادى شاذ، كسى از اهل سنت در صحت آنها ترديد ندارد.

8- بيان اسامى كسانى كه در انكار حديث «مهدى» سخن گفته يا در مورد آن ترديد روا داشته‏اند و بررسى مختصر سخنان آنان.

و اكنون اگر كسى بپرسد: چرا فقط در اثبات ظهور «مهدى» در آخرالزمان سخنانى از اهل علم نقل كردى؟ و آيا در جايى نديده‏اى كه كسى منكر ظهور مهدى گردد يا حداقل درباره احاديث آن ترديد روا داشته باشد؟

پاسخ به سؤال نخست اين است: من پاره‏اى از آنچه را كه اهل علم پيرامون «ظهور مهدى» در آخرالزمان گفته‏اند و بدان دست يافته‏ام، نقل كردم تا ثبات و يقين شما افزون شود كه عقيده ظهور وى در آخرالزمان همان راه هموار است، و بدانيد كه آن امر حقى است كه عدول از آن و يا توجه غير آن روا نيست و پشتوانه اهل علم براى اثبات آن احاديث وارده از پيامبر (ص) است، بنابراين در چنين امرى مجال اظهار نظر شخصى نيست، بلكه تنها راه «وحى» است كه مى‏تواند ما را راهنمايى كند. زيرا كه اين مسئله از امور غيبى مى‏باشد.

پاسخ سؤال دوم اين است كه من در ميان پيشينيان فقط نام دو نفر را ديده‏ام كه احاديث مربوط به مهدى را انكار و يا در آن ترديد كرده‏اند. و اين دو تن، يكى «ابو محمد بن الوليد البغدادى» است كه ابن تيميّه در «منهاج السنة» از او نام مى‏برد، و پيش از اين سخن ابن تيميه را درباره او بازگو كردم كه او بر حديث «لامهدى الّا عيسى ابن مريم» تكيه كرده است و ابن تيميّه در پاسخ او مى‏گويد كه به علت ضعيف بودنش نمى‏توان بر آن استناد كرد. و ما در ضمن بازگويى سخنان ديگران به اين نتيجه رسيديم كه اگر چنين حديثى درست هم باشد، جمع ميان آن و احاديث مهدى امكان‏پذير است. البته من به شرح زندگى «ابومحمد بغدادى» مزبور دست نيافته‏ام و شناختى از او ندارم.

شخص دوم، «عبدالرحمن بن خلدون مغربى» مورخ معروف است كه در ميان مردم به تضعيف احاديث «مهدى» مشهور گشته است، من به مقدمه تاريخ او رجوع كردم، معلوم شد كه او به‏طور قطع احاديث را انكار نكرده بلكه در صحت آنها ترديد داشته است. به هر حال انكار آن يا ترديد در اعتقاد به دلايل آن، انحراف از حق و به بيراهه رفتن است. شيخ صديق در كتابش الاذاعة به بررسى سخنان وى پرداخته مى‏گويد: بى‏ترديد مهدى در آخرالزمان- بدون تعيين ماه يا سال- ظهور مى‏كند، چه اخبار در اين باره «متواتر» بوده و مورد توافق جمهور امت از خلف تا سلف است. وى سپس مى‏افزايد: ترديد درباره اين فاطمى موعود كه دلايل بر صحت آن دلالت دارند و يا انكار آن، گستاخى بزرگى است در برابر نصوص مشهور و فراوانى كه تا حد تواتر رسيده است.

من بر گفته‏هاى ابن‏خلدون ملاحظاتى دارم كه مايلم در اينجا به آنها اشاره كنم:

نخست: اگر ترديد درباره مهدى از فردى آشنا به حديث ابراز مى‏شد يك لغزش به شمار مى‏آمد تا چه رسد به فردى كه خود از كسانى است كه اهل تخصص و كارشناس فن نيست. «شيخ احمد شاكر» در بررسى احاديث المسند به‏خوبى اين را دريافته است. او مى‏گويد: «ابن‏خلدون درباره مسئله‏اى اظهار نظر كرده كه آگاهى‏اى بدان ندارد و در واقع بدون‏ شناخت وارد مسئله‏اى شده است. او در فصل «المهدى» در مقدمه تاريخ خود، دچار سرگشتگى و اشتباه آشكارى شده است؛ ابن‏خلدون اين گفته محدثان را كه: «جرح مقدم بر تعديل» است، اينك در نيافته و چنانچه به عمق گفته‏هاى آنان واقف مى‏گشت هرگز چنين اظهاراتى نمى‏كرد.»

دوم: ابن‏خلدون در ابتداى فصل «المهدى» در مقدمه تاريخ خود، مى‏گويد: «بدان، آنچه ميان همه مسلمانان در گذر دورانها مشهور بوده اين است كه ناگزير در آخرالزمان مردى از اهل بيت ظهور مى‏كند كه دين را تأييد و عدل را آشكار مى‏سازد، مسلمانان از او پيروى مى‏نمايند، و او بر كشورهاى اسلامى حكومت خواهد نمود و او «مهدى» ناميده مى‏شود و خروج دجال و ديگر نشانه‏هاى روز رستاخيز و اينكه عيسى پس از او فرود مى‏آيد و دجال را به قتل مى‏رساند و در نماز به «مهدى» اقتدا مى‏نمايد، همه در روايات آمده است و آنها، در اين مسئله به احاديثى كه ائمه ما آنها را استخراج كرده‏اند، استدلال مى‏كنند، بايد گفت: آيا شهادت «ابن‏خلدون» كه اعتقاد به ظهور «مهدى» در گذر قرون و اعصار در ميان همه اهل اسلام مشهور بوده است، نمى‏بايست شامل خود ابن‏خلدون مى‏شد؟ و آيا تصور ابن‏خلدون، پس از دانستن اينكه برخلاف اين مقوله مى‏انديشند، نوعى شذوذ و انحراف نيست؟ آيا همه اهل اسلام بر اشتباه توافق كرده‏اند؟

اصولًا اين موضوع اجتهاد بردار نيست، بلكه اين مسئله از امور غيبى است و كسى نمى‏تواند اثباتش كند مگر با دليلى از كتاب خدا يا سنت پيامبر (ص)، و خوشبختانه دليل همراه كسانى است كه خود اهل تخصص و شناخت هستند.

سوم: «ابن‏خلدون» پيش از نقل احاديث مى‏نويسد: «ما اينك احاديث وارده در اين باره را بيان مى‏كنيم و سپس مى‏گويد: و اين تمامى احاديثى است كه ائمه ما درباره مهدى و خروجش در آخرالزمان آورده‏اند» و در جايى ديگر پس از آن مى‏گويد: «ما آنچه را اهل حديث درباره اخبار مهدى آورده‏اند، در حد توان، جمع كرده‏ايم»، من معتقدم او مطالب فراوانى را ناديده گرفته است كه با مراجعه به آنچه «سيوطى» در العرف الوردى فى اخبار المهدى از ائمه نقل و به اثبات رسانده، اين امر روشن مى‏گردد. از جمله امورى كه وى ناديده گرفته حديثى است كه «ابن القيم» در المنارالمنيف از «حادث بن اسامة» بيان كرده و گفته است كه اسناد آن نيكوست و ما درباره سند و رجال آن حديث به تفصيل سخن گفته‏ايم.

چهارم: ابن‏خلدون مى‏نويسد كه: «گروهى از ائمه، احاديث مربوط به «مهدى» را از قول اصحابى كه احاديث به آنها منتهى مى‏گردد، نقل كرده‏اند» و سپس مى‏گويد: «درباره بعضى از اسناد اين احاديث، مى‏توان اشكالاتى را وارد دانست كه ما آنها را خواهيم آورد، و در نزد اهل حديث معروف است كه «جرح» مقدم بر تعديل است» پس اگر ما ضعفى از راويان احاديث يافتيم، در خود احاديث هم شك خواهيم كرد و البته هرگز نگوييد كه اين امر ممكن است در راويان صحيحين هم صدق كند، زيرا كه «اجماع امت» پشتوانه صحت آنهاست، ولى بقيه چنين نيست و جاى سخن در آنها و اسناد آنها باقى مى‏ماند».

بدين‏ترتيب، ابن‏خلدون پاره‏اى از احاديث را نقل كرده و رجال آنها را مورد نقد و قدح قرار داده، در حالى كه آنها از رجال و راويان صحيحين‏ هستند و خود وى، مى‏گويد كه اين «قدح» هرگز در مورد رجال صحيحين، نبايد صدق بكند! ... اين به‏خوبى نظريه «شيخ احمد شاكر» را اثبات مى‏نمايد كه ابن‏خلدون وارد ميدانى شده كه اهل آن نيست و اصولًا شناختى در اين زمينه ندارد.

ابن‏خلدون مثلًا در نقد حديثى، كه «عمارالدهنى» از رجال آن است مى‏گويد كه او «شيعه» است!، در حالى كه مى‏دانيم او از رجال مورد وثوق «مسلم» است.

پنجم: خود ابن‏خلدون، پس از نقل احاديث مربوط به ظهور مهدى، به صحت بعضى از آنها اعتراف مى‏كند و مى‏نويسد: اين احاديثى است كه ائمه ما آنها را درباره ظهور مهدى در آخرالزمان، آورده‏اند و اينها، از نظر من، جز در موارد كمى، قابل نقد و قدح بودند. اين نوشته خود «ابن‏خلدون» است، در اينجا بايد گفت كه همان «موارد كم» كه حتى از ديدگاه ابن‏خلدون، به دور از قدح بوده و از نقد مصون مانده‏اند، براى استدلال و احتجاج كافى است و مى‏تواند احاديثى را كه از نقد وى مصون نمانده‏اند، پشتيبانى و تقويت نمايد، همان طور كه ما قبلًا قول قاضى «محمدبن على الشوكانى» نقل كرديم كه ضمن بيان تواتر احاديث، مى‏گويد: در اين زمينه پنجاه حديث وجود دارد كه در ميان آنها: صحيح، حسن و «ضعيف منجبر» وجود دارد.

از سوى ديگر، در سخنان ابن‏خلدون مطلبى هست كه از آن ترديد وى در صحت ادعاى خود، مستفاد مى‏شود و اين نشان مى‏دهد كه ابن‏خلدون در ديدگاه خود جزم و ثبات ندارد و درباره موضوعى بحث كرده كه‏ شناخت كافى درباره آن نداشته است.

اين پاره‏اى از ملاحظات من بر سخنان ابن‏خلدون، درباره «مهدى» است و من اميدوارم كه به خواست خداوند، در رساله مستقلى كه به فكر تأليف آن هستم، در اين زمينه به‏طور مشروح به بحث و بررسى بپردازم.

بررسى ديدگاه مودودى‏

اخيراً از «ابوالاعلى مودودى» كتابى به‏نام: البيانات به‏دستم رسيد كه در آن درباره ظهور مهدى، سخن به ميان آورده و به نظر من اشكالاتى دارد كه به علت ضيق وقت، همه آنها را نمى‏توانم مطرح سازم و فقط به اشاره‏اى بسنده مى‏كنم. مودودى مى‏نويسد: «احاديث مسئله مهدى بر دو نوع است: احاديثى كه نام «مهدى» به صراحت در آنها وارد شده و احاديثى كه فقط از ظهور خليفه‏اى در آخرالزمان خبر مى‏دهد، ولى سند اين روايات در آن مرحله از قوت و ثبات نبوده كه «امام بخارى» آنها را در صحيح خود نقل كند. «امام مسلم» هم روايتى نقل كرده كه در آن نام «مهدى» نيامده است»!

در پاسخ استاد مودودى بايد گفت اگر چه احاديث مهدى به تفصيل در صحيحين نيامده ولى اين امر اشكالى ايجاد نمى‏كند، زيرا كه در غير اين دو كتاب، به حد، تواتر نقل شده است و ما مى‏دانيم كه در سنن وهانيه، احاديث بسيارى آمده كه علماى حديث آنها را نقل كرده و به آنها استدلال نموده و به محتواى آنها اعتقاد يافته‏اند؛ و كتاب‏هاى اصول و فروع ما، مملوّ از احاديث صحيحى است كه در صحيحين نيامده ولى همه ما آنها را مى‏پذيريم و به آنها استناد مى‏كنيم كه نمونه‏هاى آنها فراوان است و ما در اين مختصر نمى‏توانيم آنها را بيان كنيم ...

و به هرحال: احاديث اگر صحيح باشد، بايد به مضامين آنها عمل كرد، خواه در صحيحين آمده باشد يا نقل نشده باشد كه از آن جمله، احاديث مربوط به ظهور «مهدى» است.

مودودى باز در كتاب البيانات خود مى‏گويد: «نمى‏توان گفت كه در اسلام يك مقام دينى به‏نام مهدويت وجود دارد كه واجب است همه مسلمانان به آن اعتقاد داشته باشند.» در اين مورد هم بايد توضيح داد: احاديث صحيحى را كه از پيامبر اكرم (ص) درباره «مهدى» وارد شده، بايد بدون هيچ‏گونه شك و ترديدى پذيرفت و در اين احاديث صحيح آمده است كه به هنگام نزول عيسى‏بن‏مريم، مسلمانان امام و رهبرى خواهند داشت كه از اهل بيت پيامبر است و «مهدى» ناميده مى‏شود. پس بر هر مسلمانى واجب است كه اخبار منقول از پيامبر اكرم (ص) را، در هر زمينه‏اى و از جمله درباره مسائل آينده كه مسئله مهدى هم از آنجمله است، تصديق نموده و بپذيرد.

مودودى باز در كتاب خود مى‏نويسد: «پس بايد گفت كه مسئله مهدى از جمله مسائلى نيست كه در كتب اعتقادى به‏عنوان اصلى از عقايد اسلامى اهل سنت تلقى شده باشد!»

و من مى‏گويم: از عقايد اهل سنت يكى هم اين است كه بايد به همه اخبار صحيحى كه پيامبر خدا (ص) نقل شده، ايمان آورد و اخبار وى درباره مهدى هم از جمله اين مسائل است و كتاب‏هاى اهل سنت درباره اعتقادات اهل سنت، اين حقيقت را روشن ساخته است.

همان طور كه قبلًا اشاره كردم، «شيخ محمد سفارينى»- متوفى به سال‏ 1188 هجرى- در منظومه‏اى به‏نام الدّرة العنيّة فى عقدالفرقة المرضية مى‏گويد:

و ما أتى بالنصّ من اشراط فكلّه حق بلا بلا شطاط

منها الامام الخاتم الفصيح محمد المهدى و المسيح‏

(علامتهايى كه در «نص» آمده است و تمام آنها بى‏ترديد حق است. از جمله آنها، امام آخرين پندآموز، محمد مهدى و مسيح است). وى سپس در كتاب خود به نام: لوامع الانوار البهيّة اين نكته را توضيح داده و مى‏نويسد: «يادآورى- سخن درباره مهدى بسيار گشته تا آنجا كه گفته شده هيچ مهديى نيست، مگر عيسى‏بن‏مريم، ولى اهل حق اين را درست نمى‏دانند و معتقدند كه «مهدى» غير از عيسى است و او پيش از نزول عيسى (ع) ظهور مى‏كند و درباره قيام او روايات بسيار زياد است و به حدّ تواتر معنوى رسيده و در ميان علماى اهل سنت رواج يافته تا اينكه از باورها و معتقدات آنها به شمار آمده است ... و با بررسى مجموعه احاديث منقول، علم قطعى درباره ظهور مهدى به‏دست مى‏آيد و روى همين اصل اعتقاد به ظهور مهدى، همان طور كه در كتاب‏هاى اعتقادى اهل سنت و جماعت آمده، يكى از واجبات است.»

من در اينجا بايد اضافه كنم كه: مسئله «مهدى» همان طور كه در كتاب‏هاى اعتقادى اهل سنت و جماعت آمده، در كتب عقيدتى پيروان مذهب ابوالحسن الاشعرى نيز ثبت شده است. ما در قسمت پيشين همين بحث، سخنان «ملاعلى قارى حنفى» را كه يكى از علماى مذهب اشاعره است، نقل كرديم كه در شرح خود بر «الفقه الاكبر» آن را ذكر كرده است.

9- بيان پاره‏اى از آنچه گمان مى‏رود با احاديث وارده پيرامون مهدى هماهنگى ندارد و پاسخ به آن:

1- هنگام بازگويى سخنان ائمه اهل سنت گفتيم كه حديث «لا مهدى الّا عيسى‏بن‏مريم» با احاديث صحيح وارده درباره «مهدى»، به علت ضعيف بودنش، تضادى ندارد ولى اگر به گفته بعضى از علماء، معناى آن اين باشد كه هيچ مهدى كامل نيست مگر عيسى‏بن‏مريم امكان جمع ميان اين دو ميسّر نيست، و اين معنا مهدى بودن غير عيسى (ع) را، كه احاديث بر آن دلالت دارد، نفى مى‏كند.

2- آنچه كه احاديث «مهدى» بر آن دلالت دارد از جمله: قيام وى براى يارى دين خدا و آكنده شدن زمين از عدل و داد در دوران او، با پيدايش رجال و پيروانش و خصومت‏شان با مسلمانان در آن دوران، منافات ندارد.

همچنين ادله‏اى كه مى‏گويد اشرار همراه اغيار به زندگى ادامه مى‏دهند، منافاتى با احاديث مهدى در مورد گسترش عدل و داد ندارد، زيرا آنچه در احاديث مهدى آمده بر كثرت خير و نيرومندى مسلمانان و چيرگى و تفوّق آنان بر ديگران دلالت دارد و اين وجود افراد ناپاك و شرور در زمان او را نفى نمى‏كند. ما بر اين باوريم كه پيامبر (ص) و جانشينانش در دوران خود زمين را پر از عدل و داد ساختند ولى در دوران آنان هم دشمنان زيادى وجود داشتند كه هدايت نيافتند و قرآن فرمايد: «بگو خاص خداست دليل محكم و رسا، اگر مى‏خواست همه شما را هدايت مى‏كرد». «1»

3- اينكه احاديث «مهدى» برآكنده شدن زمين از ظلم و بيداد در دوران پيش از خروج وى دلالت دارد، دليل اين نيست كه پيش از وى تمامى كره‏ زمين از نيكوكاران تهى مى‏گردد، زيرا پيامبر (ص) در احاديث صحيحى كه نقل شده، خبر داده كه گروهى از امّت وى همچنان در راه حق خواهند بود تا اينكه فرمان خدا فرا رسد. از جمله حديثى كه «مسلم» از «جابر» روايت كرده كه او از پيامبر خدا (ص) شنيده است كه فرمود: گروهى از امّتم همچنان در راه حق پيروزمندانه مى‏جنگند. آنگاه عيسى‏بن‏مريم فرود مى‏آيد و امير آنان مى‏گويد: بيا براى ما نماز بگزار و او مى‏گويد: نه، بعضى از شمايان بر بعضى ديگر اميرند كه خدا اين امت را گرامى داشته است، اين احاديث و احاديث «مهدى» دلالت دارد كه حق همچنان استمرار دارد ولى در پاره‏اى دوران غلبه از آن اهل حق مى‏شود و حق گسترش مى‏يابد، آنچنان كه در دوران پيامبر (ص) و دوران مهدى و عيسى‏بن‏مريم هست، و در پاره‏اى از دورانها اين گستردگى كمتر مى‏گردد و اهل حق دچار ضعف مى‏شوند، اما اينكه حق به‏كلّى از هم فرو پاشد و از بين برود، مسئله‏اى است كه از زمان پيامبر (ص) تاكنون نبوده و در آينده نيز نخواهد بود.

پيامبر (ص) در حديث صحيح خبر داده‏اند كه خداوند در هر زمان كسانى را آماده ساخته است كه اين دين را استوار بدارند و حتى در دوران ما كه دشمنان اسلام از همه سو بدان يورش برده‏اند و اسلام نمايان بيش از دشمنان واقعى بدان ضربه زده‏اند، زمين از اقامه شعائر دين اسلام خالى نگشته است.

10- سخن پايانى:

احاديث فراوان درباره مهدى، كه مؤلفان به تأليف درباره آن پرداخته‏اند، و متواتر بودن آن را گروهى بازگو كرده‏اند و وجوب آن را اهل‏ سنت و جماعت باور دارند، بى‏ترديد بر واقعيتى ثابت دلالت دارد، با توجه به كثرت اين احاديث و تعدد طرق و اثبات آن در نوشته‏هاى اهل سنت هرگز نمى‏توان گفت كه مدلول آن احاديث حقيقت ندارد، مگر از سوى افراد نادان يا مغرور يا كسى كه در طرق و اسانيد آن امعان نظر نكرده و به سخنان اهل علم كه گفتارشان مورد اعتماد است واقف نبوده است، تصديق اين احاديث جزو اعتقاد به نبوت پيامبر خدا (ص) است، زيرا تصديق آنچه او از آن خبر داده، جزو ايمان به اوست و جزو ايمان به غيب است كه خداوند در قرآن كريم «ألم، ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين الذين يؤمنون بالغيب».

خداوند مؤمنان را به علت ايمان به غيب ستوده است و جزو ايمان به غيب، اعتقاد به تقدير است زيرا آگاهى مردم از آنچه كه خداوند «تقدير» فرموده است، دو راه دارد:

يكى وقوع آن چيز، بنابراين از هر آنچه بوده و اتفاق افتاده، درمى‏يابيم كه خداوند آن را «اراده» كرده است، زيرا هيچ چيز وجود نمى‏يابد و وقوع نمى‏پذيرد مگر خداوند آن را بخواهد و اراده كند، و آنچه خدا خواسته، باشنده است و آنچه خدا نخواسته باشندگى نمى‏يابد.

دوم: خبردادن از مسئله‏اى كه در گذشته اتفاق افتاده و مسئله‏اى كه در آينده به‏وقوع مى‏پيوندد پيش از وقوع آن از سوى كسى كه از سر هوا و هوس سخن نمى‏گويد [پيامبر (ص)] بنابراين هر آنچه ثابت شده كه ايشان از اخبار گذشته فرمودند دانستيم كه به همان صورت اتفاق افتاده و هر آنچه ايشان از وقوع آن در آينده خبر داده‏اند، مى‏دانيم كه خدا آن را خواسته و ناگزير بايد به همان نحوى كه پيامبر خبر داده‏اند، بوقوع بپيوندد، مانند اخبار ايشان درباره فرود آمدن عيسى (ع) در آخرالزمان و ظهور «مهدى» و خروج «دجال» و ديگر خبرها ... بنابراين انكار حديث مهدى و يا ترديد روا داشتن درباره آن، امرى است خطير كه از خداوند مسئلت داريم تا لحظه مرگ ما را از آن مصون بدارد و همواره ما را در راه حق ثابت قدم نگه دارد. خدايا! ما را به آراستگى ايمان بياراى و ما را هدايتگرانى هدايت شده قرار داده و آخر سخن ما، حمد و سپاس بر خداوند جهان هستى است.

و آخر دعوانا ان الحمدللَّه رب العالمين‏

عقيده شيخ عبدالعزيز بن باز درباره «مهدى»

پس از پايان سخنرانى «شيخ عبدالمحسن العباد»، قائم مقام رياست دانشگاه اسلامى مدينه منوره، جناب شيخ عبدالعزيزبن عبداللَّه بن باز، توضيحاتى درباره سخنرانى وى مطرح ساخت كه از نوار ضبط صوت، پياده شد و پس از آن، متن پياده شده «تعليقات» به اطلاع ايشان رسيد و اجازه چاپ آن را دادند كه متن آن را براى تكميل بحث مى‏آوريم:

مجله «الجامعة الاسلامية»

سپاس خداى را و سلام و درود خدا بر پيامبر و خاندان و يارانش و هر كسى كه راهش را پيمود و به راهنمايى‏اش هدايت گرديد تا روز باز پسين. اما بعد ... ما از استاد فاضل «شيخ عبدالمحسن‏بن حمدالعباد» به خاطر اين سخنرانى ارزشمند و مشروح تشكر مى‏كنيم كه در سخنان خود درباره مهدى منتظر، مهدى حق، حق مطلب را به‏خوبى ادا كرد. البته بر آنچه ايشان به تفصيل سخن گفت، چيزى نمى‏توان افزود، چرا كه او با توجه و دقت احاديث را بيان كرد، و سخنان اهل علم را در اين باره نقل نمود و به صواب دست يافت و به حق هدايت نمود، خداوند به خاطر اين سخنرانى و تلاشى كه او مبذول داشت، جزاى خير دهد و ثوابش را دو چندان كند و در راه تكميل و اتمام رساله‏اش در اين موضوع او را يارى دهد، ما- انشاءاللَّه- پس از اتمام آن را به چاپ خواهيم رساند، زيرا كه فايده آن سترگ و نياز به آن فراوان است. در ارزيابى اين سخنرانى ارزشمند به‏طور اختصار مى‏گويم: حق و صواب همان است كه شيخ عبدالمحسن در اين سخنرانى آن را اظهار كرد، همان طور كه اهل علم هم تبيين كرده‏اند، بنابراين مسئله مهدى آشكار و روشن و احاديث درباره آن فراوان بلكه متواتر و مستحكم است، و از اهل علم بسيار كسان «تواتر» آن را بازگو كرده‏اند، همچنان كه استاد در اين سخنرانى اظهار داشتند به علت كثرت طرق اختلاف مخارج، گويندگان، راويان و الفاظ اين احاديث تواتر معنوى دارد، بنابراين به حق دلالت دارد كه اين شخص موعود، مسئلهاش ثابت و خروجش حق است و او «محمدبن عبداللَّه العلوى از ذريه حسن‏بن على‏بن ابى‏طالب» (رضى اللَّه عنه) است. اين امام از الطاف خداى عزوجل به اين امت در آخرالزمان است، ظهور مى‏كند و داد و حق را برپا مى‏دارد و از ظلم و بيداد جلوگيرى مى‏كند، و خدا به‏وسيله او سايه لواى حق را بر اين امت در راه عدالت، هدايت و راهنمايى مردمان، مى‏گستراند.

من بر بسيارى از احاديثى كه ايشان نقل كردند، آگاهى دارم و در ميان آنها همچنان كه «الشوكانى» و «ابن القيم» و ديگران گفته‏اند، صحيح و حسن (نيكو) و ضعيف منجبر و اخبار جعلى يافته‏ام. اما از اين ميان آنچه سند آن محكم است، ما را بس!، حال چه خود «صحيح» باشد يا براى اسناد حديث ديگرى صحّت مى‏يابد و چه خود «حسن» باشد، يا براى اسناد حديث‏ ديگرى «حُسن» مى‏يابد، و به همين ترتيب احاديث ضعيف اگر منجبر گردد و يكديگر را استحكام بخشد، نزد اهل علم «حجت» است.

زيرا آنچه نزد آنان پذيرفته است بر چهار قسم است: خود صحيح است يا به پشتوانه ديگر صحيح است. يا خود «حسن» دارد يا به خاطر ديگرى «حسن» محسوب مى‏گردد و اين سواى «متواتر» است، اما «متواتر» تمامش پذيرفته است چه تواتر لفظى باشد يا معنوى و احاديث «مهدى» از اين قسم «متواتر معنوى» است. بنابراين تواتر آن از جهت گوناگونى الفاظ، معانى، كثرت طرق و تعدد مخارج مقبول مى‏گردد و اهل علم مورد اعتماد، بر ثبوت و تواتر آن، نظر داده‏اند و ما ديده‏ايم كه اهل علم، چيزهاى فراوانى را با كمتر از اين ثابت كرده‏اند و حق اين است كه جمهور اهل علم بر سر ثبوت مسئله مهدى اتفاق نظر دارند و اينكه او حق است و در آخرالزمان ظهور خواهد نمود، از اهل علم اگر كسى نظرى خلاف اين گفته باشد سخن او مورد اعتنا نيست. در مورد گفته الحافظ اسماعيل بن كثير در كتاب التفسير خود در سوره «المائده» هنگام بيان اسامى «نُقبا» و اينكه مهدى مى‏تواند يكى از امامان دوازده‏گانه باشد: جاى تأمل وجود دارد، زيرا پيامبر (ص) فرمود: اين امت مادام كه دوازده خليفه بر آنان حكومت دارند كه همگى‏شان از قريش هستند، همچنان پايدار خواهد بود.

اين فرموده او كه: اين امت همچنان پايدار است دلالت دارد كه دين در زمان آنان استوار و احكام خدا جارى و حق فائق است. دانسته است كه اين فقط پيش از انقراض دولت امويان بود، در آخر دوران حاكميت امويان اختلافاتى بروز كرد كه به سبب آن مردم دچار دو دستگى شدند و مصيبت‏ بر سر مسلمانان فرود آمد و مسلمانان به دو خلافت تقسيم شدند يك خلافت در اندلس و يك خلافت در عراق، مصيبت‏ها و شرارتهايى رخ داد كه همگان شرح آن را مى‏دانند. پيامبر (ص) فرمود:

اين امت همچنان پايدار است. سپس وقايع عظيمى بوقوع پيوست كه به اختلال در نظام خلافت منجر گرديد و بر هر خطه از سرزمين‏هاى اسلامى يك امير و يك حاكم تسلّط يافت و خلافت اسلامى به‏صورت «ملوك الطوايفى» درآمد، و در دوران ما اين پراكندگى و اختلاف بيشتر و بزرگتر شده است. و مهدى تاكنون خروج نكرده است، پس چگونه مى‏توان گفت كه اين امر پايدار است تا خروج مهدى؟ آنكس كه تأمل و امعان نظر كند چنين سخنانى بر زبان نمى‏راند ...؟ به نظر من مراد از دوازده خليفه، خلفاى چهارگانه، معاويه و فرزندش يزيد و سپس عبدالملك‏بن مروان و چهار فرزندش و عمربن عبدالعزيز مى‏باشد كه اسلام در زمان آنها گسترش يافت و دين پايدار گرديد و حق آشكار شد و جهاد برقراربود و اختلاف و تفرقه در مورد خلافت پس از مرگ «يزيد» و امارت «مروان» در شام و «ابن زبير» در حجاز و ... بر امر دين مسلمانان ضررى و صدمه‏اى نزد، بلكه دينشان آشكار و امرشان پايدار بود ...

... در مورد اينكه خروج مهدى هنگام نزول عيسى مى‏باشد، «ابن كثير» در الفتن و الملاحم گفته است: گمان مى‏كنم اين امر هنگام نزول مسيح باشد و حديثى كه الحارث ابن ابى اسامة روايت كرده ناظر و دالّ بر اين است زيرا او گفت: اميرشان مهدى است، بنابراين سخن او ناظر به اين است كه‏ ظهور مهدى هنگام نزول عيسى خواهد بود. از پاره‏اى روايات «مسلم» و برخى روايات ديگر، همين معنا استفاده مى‏شود، بنابراين اين حديث استوارتر و نمايانتر است. درباره اينكه او در آخرالزمان خروج خواهد كرد اين امر، چنانكه پيامبر (ص) فرمود، معلوم و آشكار است و احاديث در اين زمينه روشن است و سخن حق همان است كه ائمه و على گفته‏اند كه او ناگزير خروج و ظهور خواهد كرد.

در مورد مسيح‏بن مريم (ع) و مسئله دجال، مسئله روشنتر است و موضوع آنها قطعى است و علماى امت در اين امر اتفاق نظر دارند و براى مردم بيان كرده‏اند كه مسيح و دجال در آخرالزمان فرود مى‏آيند، در اين زمينه اخبار متواتر از پيامبر (ص) در دست است كه همه آنها صحيح و متواتر است و اينكه عيسى (ع) در آخرالزمان نزول كرده و به شريعت محمد (ص) حكومت مى‏راند و دجال، مسيح گمراهى را مى‏كشد. اين حق است و همچنين خروج دجال، هر كس كه اين را انكار نمايد و ادعا كند كه نزول عيسى‏بن مريم و وجود مهدى به پيدايش «خير» اشاره دارد، و اينكه وجود دجال و يأجوج و مأجوج و شبيه آن، اشاره به پيدايش «شر» دارد، سخنانش فاسد بلكه در واقع باطل است و نبايد گفته شود و هر كس اين را بگويد از راه حق منحرف شده و مطلب منكر بر زبان آورده است و امرى خطير بيان نموده كه در شرع و در اثر و نظر، توجيهى ندارد. وظيفه اين است كه آنچه را پيامبر (ص) فرموده است با قبول و اعتقاد و تسليم در برابر آن پذيرا باشيم، هرگاه خبر منقول از پيامبر خداصحيح باشد هيچ‏كس مجاز نيست با نظر و اجتهاد شخصى خود با آن مخالفت ورزد، بلكه بايد در برابر آن تسليم گردد، چنانكه خداى عزوجل فرمود: «نه، سوگند به پروردگارت كه ايمان نياورند، مگر آنكه در نزاعى كه ميان آنهاست، تو را داور قرار دهند و از حكمى كه تو مى‏دهى هرگز ناخشنود نشوند و سراسر تسليم آن گردند». «1»

پيامبر (ص) از دجال، مهدى و از عيسى مسيح ‏بن مريم خبر داده و به همين سبب بايسته است آنچه را فرموده، با قبول و ايمان بپذيريم و از خودداورى و تقليد كوركورانه كه در دنيا و آخرت زيان مى‏رساند، بايد پرهيز كرد.

از خداى عزوجل مسئلت دارم همگان را در آنچه رضاى اوست، موفق بدارد و به همه ما تفقه در دين و ثبات بر حق عطا فرمايد، بار ديگر از جناب استاد، به خاطر سخنرانى ارزشمند و مبسوطى كه ارائه داد، تشكر مى‏كنم و از خداوند مسئلت دارم كه ايشان را در راه اتمام و تكميل موضوع يارى فرمايد تا به‏دست طبع سپرده شود، و مردم از آن بهره‏مند گردند.

وصلى‏اللَّه على عبده و رسوله محمد و آله و صحبه.

عبدالعزيزبن عبداللَّه بن باز

مؤخّره: توضيحى كوتاه‏

... اين بود ترجمه تقريباً كامل بحث استاد شيخ عبدالمحسن العباد، درباره احاديث مربوط به ظهور مهدى منتظر، از ديدگاه اهل سنت و أثر ... از مجموع متن سخنرانى شيخ، شايد يك پنجاهم آن در ترجمه آورده نشد و اين يك پنجاهم، بيشتر مربوط مى‏شد به بحث‏هاى فنّى- تخصّصى درباره «رجال‏شناسى» راويان احاديث كه براى عموم، قابل استفاده نبودند و همچنين از نقل احاديثى كه چندين مرتبه تكرار شده بود يا مربوط به مسئله «ظهور مهدى» نبود، خوددارى بعمل آمد.

چند جمله كوتاه هم از شيخ، درباره عدم انطباق احاديث با مهدى موعود از ديدگاه شيعه، در خلال بحث وى آمده بود كه ظاهراً بيشتر با توجه به جوّ حاكم بر محل ايراد سخنرانى- پايگاه وهابيگرى- در سخنرانى وى گنجانيده شده بود كه ترجمه و نقل آنها هم ضرورتى نداشت.

و در مجموع بايد مانند «شيخ عبدالعزيز بن باز» از تلاش و كوشش شيخ «عبدالمحسن العباد» در بررسى و تحقيق عميق اين مسئله اسلامى، از ديدگاه اهل سنت، تشكر كنيم كه به‏خوبى حق مطلب را ادا كرده است و از خداوند مى‏خواهيم كه همه ما را از شرّ فتنه‏هاى دوران مصون بدارد.

در مورد تعليقات شيخ عبدالعزيز بن باز هم كه با صراحت و قاطعيّت تمام، مسئله مهدى را مى‏پذيرد و آن را يكى از معتقدات اصول اسلامى مى‏داند، بايد سپاسگزار بود ... اما اصرار ايشان هم بر عدم انطباق احاديث، با مهدى موعود مورد نظر شيعه، متأسفانه با انصاف و عدل و حق و راه راست سازگار نيست و ما متن سخنرانى ايشان را آورديم تا روشن شود كه چگونه جناب شيخ، حتى «يزيد بن معاويه» را هم حاضر است كه جزء خلفاء و جانشينان دوازده‏گانه پيامبر اكرم (ص) معرفى كند، تا حديث، بر مهدى موعود شيعه انطباق نيابد؟! ...

هر فرد منصف و آگاه از موازين شرعى، و آشنا با تاريخ اسلامى به‏خوبى مى‏داند كه خلفايى! مانند «معاويه»، «يزيد» و امثال آنها كه خلافت اسلامى را به ملوكيت بنى اميّه تبديل كردند، هرگز نمى‏توانند جانشينان واقعى پيامبر اكرم (ص) به‏شمار آيند. از سوى ديگر بايد توضيح داد كه منظور از پايدار بودن دين، اين است كه حداقل در سرزمين اسلام، احكام دين خداوند غلبه يابد و پايدار بماند، همان طور كه در تفسير آيه شريفه زير آمده است: «و ممّن خلقناهم أمّة يهدون بالحق و به يعدلون» و با حديث شريف منقول از پيامبر اكرم (ص) هم انطباق دارد كه فرمود: گروهى از امت من تا نزول عيسى و ظهور مهدى، همچنان بر حق استوار و پايدارند و در راه استوارى آن، مى‏رزمند ...

حديث امامان و جانشينان دوازده‏گانه هم كاملًا دلالت بر اين نكته دارد كه بقاى دين، ولو در بخشى از سرزمين‏هاى اسلامى، از بركت وجود «امام قائم» خواهد بود وگرنه دين به‏كلى از بين مى‏رود ... و اگر منظور استوارى دين در سراسر كره زمين بود،- آنچنان كه شيخ بن باز گمان كرده است- اين حديث به‏طور كلى نمى‏توانست صحيح باشد، زيرا كه دين اسلام تاكنون، در سراسر جهان برقرار نشده بلكه حتى در اغلب كشورهاى اسلامى، از جمله محل اقامت شيخ! هم به مورد اجرا در نيامده است، هر چند كه حاكميت‏هاى زر و زور و تزوير در اين كشورها، ادعاى «اسلام پناهى» و «خادم الحرمينى»! دارند! ... ولى واقعيت‏هاى موجود در اين جوامع، به‏خوبى نشان مى‏دهد كه اين حاكميت‏ها، «حاكم بما انزل‏اللَّه» نيستند و به همين دليل شامل آيات شريفه درباره كسانى مى‏شوند كه احكام الهى را اجرا نمى‏كنند و خود جناب شيخ، لابد تفسير آن آيات را مى‏داند ... ولى نمى‏تواند بيان كند! شگفت‏آورتر آنكه جناب شيخ، دين را در دوران خلفاى! بنى اميه،- از جمله معاويه و يزيدبن معاويه- هم برقرار و پايدار! مى‏داند و مى‏نامد! و گويا فراموش كرده است كه همين‏ها، مساجد را ويران ساختند، حرم امن الهى را مورد تجاوز قرار دادند، احكام شريعت را زير پا گذاشتند و به مسيحيان جزيه دادند كه اگر مفهوم پايدارى دين! و استوارى آن اين باشد بايد گفت كه هم اكنون نيز، دين در آن بلاد استوار و قائم است!! ولى ظاهراً نامه‏هاى اعتراض‏آميز اخير شيوخ در آن ديار كه بعضى از آنها را خود جناب شيخ بن باز هم امضا كرده است، اين ادعا را تكذيب مى‏كند!.

از خداى بزرگ مى‏خواهيم كه چشم باطن «كوران ظاهر»! را هم روشن سازد و آنها- و همه ما را- به راه راست هدايت فرمايد و همواره در اين راه، استوار بدارد.

انّه سميع مجيب و انّه نعم المولى و نعم النصير

تهران- جمعه 13 شعبان 1413 هجری

سيدهادى خسروشاهى‏



منبع: کتاب مصلح جهانی، گردآوری و تألیف: ترجمه سيدهادى خسروشاهى‏



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


برترین بهار
یکشنبه 9 اردیبهشت1386 11:35

بهار، پيام آور رويش و شادي است و امام زمان (عج) بهار آشناي دل ها و سبزي روزگاران است.

بررسي روايات نشان مي دهد، كه عصر ظهور سرشار از جلوه هاي بهاري است.

اين مقاله در پي تبيين برخي شباهت هاي حضرت مهدي(عج) و بهار است. 

«السلام‌ علي‌ ربيع‌ الانام‌ و نضرة الايام» (1)
 
‌سلام‌ بر بهار مردم، خرّمي‌ دوران‌ 

پس‌ همي‌ گويند هر نقش‌ و نگار 

مژده‌ مژده‌ نك‌ همي‌ آيد بهار (2)

مقدمه

بهار، هميشه‌ با تحفهِ‌ سرسبزي‌ و شادابي‌ و نشاط‌ همراه‌ است. بنابراين، طبيعت‌ و تمام‌ موجودات‌ به‌ بهار عشق‌ مي‌ورزند. 

بررسي‌ روايات‌ نشان‌ مي‌دهد، ترسيمي‌ كه‌ از امام‌ مهدي(عج) و دستاوردهاي‌ آن‌ بزرگمرد، صورت‌ گرفته‌ است؛ مملو از جلوه‌هاي‌ بهاري‌ است. حتي ، از امام(ع)، به‌ عنوان‌ بهار نام‌ برده‌ شده‌ است.

اين‌ مقاله‌ نه‌ تنها به‌ دنبال‌ تبيين‌ برخي‌ شباهت‌هاي‌ حضرت‌ مهدي(عج) و بهار است‌ بلكه‌ با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ امام‌ احياگر جان‌هاست‌ و هيچ‌ امري‌ به‌ اهميت‌ احياي جان‌ها نمي‌رسد؛ چنين‌ ندا سر مي‌دهد: 

شاد از وي‌ شو، مشو از غير وي‌ او بهار است و دگر ها ماه دي 

يكم: يكي از ويژگي‌هاي بهار، باران‌ فراوان، جوشش‌ نهرها و چشمه‌ساران‌ است: 

1. مهدي‌ فاطمه، خود ابر باران‌خيز، باران‌ بهاري‌ و چشمه‌ جوشان‌ است: 

الامام‌ السحاب‌ الماطر و الغيث‌ الماطل‌ و الشمس‌ المضيئه‌ و السماء الظليله‌ و الارض‌ البسيطه‌ و العين‌ الغريزه‌ و الغدير و الروضه. (3) 

امام، ابر بارنده، باران‌ پياپي، آسمان‌ سايه‌ افكن، زمين‌ گسترده، چشمه‌ جوشان، بركه‌ و گلزار است. 

2. او بر جايي‌ قدم‌ نمي‌گذارد جز آن‌ كه‌ بهاري‌ شدن‌ را به‌ آن‌ عرضه‌ مي‌كند: 

اسماعيل‌وار، چشمه‌ها را جوشان‌ مي‌سازد، چشمه‌هايي‌ كه‌ گرسنگان‌ را سير و عطش‌ تشنگان‌ را فرو مي‌نشاند: 

زو بخندد هم‌ نهار و هم بهار در هم‌ آميزد شكوفه‌ و سبزه‌زار (4) 

فلا ينزل‌ منزلاً الا ينبت‌ منه‌ عيون‌ فمن‌ كان‌ جائعاً شبع‌ و من‌ كان‌ ظماناً روي. (5)
 
در هيچ‌ مكاني‌ اقامت‌ نمي‌گزيند جز آن‌ كه‌ از مقدم‌ او چشمه‌ها مي‌جوشد، پس‌ گرسنگان‌ سير و تشنگان‌ را سيراب‌ مي‌گرداند. 

3. به‌ بركت‌ او، آسمان‌ اشك‌ شادي‌ مي‌ريزد: چشمه‌سارها سرازير مي‌شود و زمين‌ چندين‌ برابر محصول‌ مي‌دهد. 

فعند ذلك... و تفيض‌ العيون‌ و تنبت‌ الارض‌ ضعف‌ اكلها. (6)
 
در آن‌ هنگام‌ چشمه‌سارها، سرازير و زمين‌ چندين‌ برابر محصول‌ خود مي‌روياند. 

«تعطي‌ السماء قطرها؛ آسمان، باران‌ خويش‌ را فرو مي‌فرستد.» (7)
 
4. فراواني‌ نهرها و چشمه‌ها از جلوه‌هاي‌ ديگر اين‌ بهار زيباست: 

«تزيد المياه‌ في‌ دولته‌ و تمد الانهار؛ آب‌ها در عهد او فراوان‌ مي‌شود، رودخانه‌ها پرآب‌ مي‌گردد.» (8)
 
و تعمر الارض‌ و تصفو و تزهو بمهديها و تجري‌ به‌ انهارها. (9)
 
زمين‌ به‌ وسيلهِ‌ مهدي (عج) آباد، خرم‌ و سرسبز مي‌شود و به‌ وسيلهِ‌ آن‌ چشمه‌سارها روان‌ مي‌گردد.
 
دوم: ويژگي‌ ديگر بهار، سرسبزي‌ دشت‌ و دمن‌ است؛ هر كجا پا مي‌گذاري، بوي‌ طراوت‌ و تازگي‌ به‌ مشام‌ مي‌خورد: 

1. هنگام‌ ظهور، از كويرها، خشكي‌ها، سخني‌ نبايد گفت:

مسافت‌هاي‌ طولاني، چون‌ عراق‌ تا شام، پاي‌ بر سبزه‌ بايد گذارد و قدم‌ها را با نوازش‌ سبزه‌ها و گياهان‌ طراوت‌ بايد بخشيد. 

و لو قد قام‌ قائمنا لانزلت‌ السماء قطرها ولاخرجت‌ الارض‌ نباتها و... حتي‌ تمشي‌ المراه` بين‌ العراق‌ الي‌ شام‌ لاتضع‌ قدميها الا علي‌ النبات. (10)
 
قائم‌ ما كه‌ قيام‌ كند، آسمان‌ باران‌ خويش‌ را فرو مي‌فرستد و زمين، گياهان‌ خويش‌ بيرون‌ مي‌فرستد و... تا جايي‌ كه‌ زن‌ از عراق‌ تا شام‌ برود و پاي‌ خود را جز بر روي‌ گياه‌ نگذارد. 

آري، خداوند با باران‌ رحمتش، بهار مردمان، مهدي‌ زهرا (ع) را سيراب‌ مي‌سازد، زمين‌ گياه‌ خويش‌ را بيرون‌ مي‌فرستد، دامها فراوان‌ مي‌شوند. 

يسقيه‌ اللّه‌ الغيث‌ و تخرج‌ الارض‌ نباتاتها و تكثر الماشيه. (11)
 
خداوند با باران‌ رحمتش، او را سيراب‌ مي‌سازد، زمين‌ گياه‌ خود را بيرون‌ مي‌فرستد، دام‌ها فراوان‌ مي‌شوند. 

تخرج‌ الارض‌ نباتها و تنزل‌ السماء بركاتها و تظهر له‌ الكنوز. (12)
 
زمين‌ گياهان خود را خارج‌ مي‌كند، آسمان‌ بركاتش‌ را فرو مي‌فرستد، گنج‌هاي‌ نهفته‌ در دل‌ زمين‌ براي‌ او آشكار مي‌شود. 

امام‌ صادق (ع): 

ينتج‌ اللّه‌ في‌ هذه‌ الامه` رجلاً مني‌ و انا منه‌ يسوق‌ اللّه‌ به‌ بركات‌ السماوات‌ و الارض‌ فتنزل‌ السماء قطرها و يخرج‌ الارض‌ بذرها و تأ‌من‌ وحوشها و سباعها. (13)

خداوند به‌ اين‌ امت، مردي‌ عطا مي‌كند كه‌ از من‌ است‌ و من‌ از اويم. به‌ بركت‌ او، بركات‌ آسمان‌ و زمين‌ را عنايت‌ مي‌كند، آسمان، باران‌ خويش‌ را فرو مي‌فرستد و زمين، بذر خويش‌ را بيرون‌ مي‌فرستد. 

2. زمين‌ براي‌ اهل‌ خود، چون‌ عروسي‌ زينت‌ مي‌بندد و زيبا مي‌شود:
 
تعطي‌ السماء قطرها و الشجر ثمرها و الارض‌ نباتها و تزين‌ لاهلها. (14) 

آسمان‌ باران‌هايش‌ را فرو ريزد، درختان‌ ميوه‌هاي‌ خود را آشكار مي‌سازد. زمين‌ گياهان‌ خود را بيرون‌ مي‌فرستد و براي‌ ساكنان‌ خود آرايش‌ مي‌كند. 

سوم: تازگي، نو و جديد شدن‌ از ديگر ويژگي‌هاي‌ بهار است، كه‌ جان‌ را صفا مي‌بخشد: 

بهار جان‌ها، مهدي‌ زهرا نيز، با تازگي‌ توا‌م‌ است، جاهليت‌ها را زدوده‌ و اسلام‌ را از نو بنا مي‌نهد. 

امام‌ صادق(ع): 

يصنع‌ كما صنع‌ رسول‌ اللّه‌ يهدم‌ ما كان‌ قبله‌ كما هدم‌ رسول‌ اللّه‌ امر الجاهليه` و يستأ‌نف‌ الاسلام‌ جديدا بعد ان‌ يهدم‌ ما كان‌ قبله. (15) 

او چون‌ پيامبر عمل‌ مي‌كند، چنان‌كه‌ پيامبر آن‌چه‌ در قبل‌ بوده‌ را از بين‌ برده، جاهليت‌ را نابود ساخته‌ و اسلام‌ را بنا نهاد، او نيز گذشته‌ را نابود و پس‌ از ريشه‌ كن‌ ساختن‌ بدعت‌ها، اسلام‌ را از نو پياده‌ مي‌كند. 

امام‌ جواد(ع): 

يقوم‌ بامر جديد و سنه` جديده‌ و قضاء جديد. (16)
 
امر، سنت‌ و قضاي جديدي‌ را اقامه‌ مي‌سازد. 

چهارم: بهار يعني‌ رفتن‌ تمام‌ مظاهر سردي، خشكي‌ و مردگي‌ و فرج‌ و گشايش‌ براي‌ تمام‌ آن‌ها كه‌ آرزوي‌ روييدن‌ را به‌ سر داشته‌اند. 

پيش‌ از ظهور بهار، سوز سرما، رنج‌ آور و تلخ‌ است؛ )ظهر الفساد في‌ البر و البحر بما كسبت‌ ايدي‌ الناس. (17)
 
بي‌عدالتي، ظلم‌ و ستم، دوري‌ از معنويات‌ و رخت‌ بر بستن‌ حيا و امانت‌ و... اين‌ اوضاع‌ يخبندان‌ چنان‌ خواهد بود كه‌ آروزي‌ بهار به‌ فرياد و ناله‌ مي‌كشد؛ و اشتد الطلب. 

بر هر دياري‌ بگذري، بر هر گروهي‌ بنگري‌ 

با صد بيان‌ با صد زبان‌ در ذكر او غوغا بود (18)
 
اين‌ المعد لقطع‌ دابر الظلمه، اين‌ المنتظر لاقامه` الامت‌ و العوج، اين‌ المرتجي‌ لازاله` الجور و العدوان. (19) 

كجاست‌ آن‌كه‌ براي‌ بركندن‌ ريشهِ‌ ظالمان‌ و ستمگران‌ عالم‌ مهيا گرديده‌ است. كجاست‌ آن‌كه‌ منتظر[يم] اختلاف‌ و كج‌رفتاري‌ها را به‌ راستي‌ اصلاح‌ كند؟ كجاست‌ آن‌كه‌ اميد [داريم] اساس‌ ظلم‌ و عدوان‌ را از عالم‌ براندازد؟ 

اين‌ قاصم‌ شوكه` المعتدين، اين‌ هادم‌ ابنيه` الشرك‌ و النفاق‌ اين‌ مبيد اهل‌ الفسوق‌ و العصيان‌ و الطغيان، اين‌ حاصد فروع‌ الغيّ و الشقاق، اين‌ طامس‌ آثار الزيغ‌ و الاهواء اين‌ قاطع‌ حبائل‌ الكذب‌ و الفتراء. (20)
 
كجاست‌ آن‌كه‌ شوكت‌ ستمكاران‌ را در هم‌ شكند؟ كجاست‌ آن‌كه‌ بنا و سازمان‌هاي‌ شرك‌ و نفاق‌ را ويران‌ مي‌سازد؟ كجاست‌ آن‌كه‌ اهل‌ فسوق‌ و عصيان‌ و ظلم‌ و طغيان‌ را نابود مي‌گرداند؟ كجاست‌ آن‌كه‌ نهال‌ [شاخه‌هاي] گمراهي‌ و دشمني‌ و عناد را از زمين‌ برمي‌كند؟ كجاست‌ آن‌كه‌ آثار انديشهِ‌ باطل‌ و هواهاي‌ نفساني‌ را محو و نابود مي‌سازد؟ كجاست‌ آن‌كه‌ حبل‌ و دسيسه‌هاي‌ دروغ‌ و افترا را از ريشه‌ قطع‌ خواهد كرد؟ 

بهار رخ‌ مي‌نمايد، سردي‌ها را مي‌زدايد. آنان‌ كه‌ به‌ سردي‌ها خو كرده‌ و از عادات‌ زشت‌ سرما جدايي‌ ناپذيرند، سرنوشت‌ سرما را خواهند داشت‌ و آنان‌ كه‌ در اوج‌ سرما، روح‌ خويش‌ را به‌ گرماي‌ انتظار، تقوي‌ و انجام‌ وظيفه، زنده‌ نگه‌ داشته‌اند، به‌ ديدن‌ بهار خوشنود مي‌گردند و به‌ ياري‌اش‌ به‌ جنگ‌ سرما و اهل سرما‌ مي‌روند. براي‌ بشريّت، هيچ‌ سوز سرمايي‌ بدتر از ظلم، تبعيض‌ و بي‌عدالتي‌ نيست‌ و بهار واقعي‌ زماني‌ است‌ كه‌ از اين‌ امور، خبري‌ نباشد.

1. عدالت‌ برپا شده، احدي‌ به‌ ديگري‌ ستم‌ روا نمي‌دارد. 

امام‌ رضا (ع):
 
فاذا خرج‌ اشرقت‌ الارض‌ بنور ربها وضوح‌ الميزان‌ بالعدل‌ بين‌ الناس‌ فلا يظلم‌ احدا احدا. (21)
 
به‌ هنگام‌ ظهورش‌ جهان‌ با نور پروردگارش‌ مي‌درخشد. او ميزان‌ را به‌ عدل‌ در ميان‌ مردم‌ قرار مي‌دهد. ديگر كسي‌ در حق‌ كسي‌ ستم‌ نمي‌كند. 


«يبيد الظلم‌ و اهله؛ ستم‌ و ستمگران‌ را نابود مي‌سازد.» (22)
 
«فتستبشر الارض‌ بالعدل؛ جهان‌ با پياده‌ شدن‌ عدالت، خوشحال‌ مي‌شود.» (23)
 
«لا يقرع‌ احداً في‌ ولايته‌ بسوطٍ الا في‌ حد.» (24)
 
در تمام‌ دوران‌ حكومتش، جز به‌ هنگام‌ اجراي‌ حدود الهي، كسي‌ را مورد ضرب‌ قرار نمي‌دهد.

2. حق‌ بر قرار و باطل‌ نابود مي‌گردد 

هو الذي‌ يجمع‌ الكلم‌ و يتم‌ النعمه‌ و يحق‌ اللّه‌ به‌ الحق‌ و يزهق‌ الباطل‌ و هو مهديكم‌ المنتظر. (25)
 
اوست‌ كه‌ سخن‌ها را يكي‌ مي‌كند (وحدت‌ كلمه‌ ايجاد مي‌كند) نعمت‌ها را كامل‌ مي‌گرداند. خداوند به‌ وسيلهِ‌ او حق‌ را تحقق‌ مي‌بخشد و باطل‌ را ريشه‌كن‌ مي‌سازد. او مهدي‌ منتظر شماست.

3. زدودن‌ بدعت‌ها و باطل‌ها با كمك‌ ياران‌ بهاري

هذه‌ لال‌ محمد الي‌ آخر الائمه‌ و المهدي‌ و اصحابه‌ يملكهم‌ اللّهُ مشارق‌ الارض‌ و مغاربها و يظهر الدين‌ يميت‌ اللّه‌ عزوجل‌ و باصحابه‌ البدع‌ و الباطل‌ كما امات‌ السفهه` الحق‌ حتي‌ لايري‌ اثر من‌ الظلم‌ يامرون‌ بالمعروف‌ و ينهون‌ عن‌ المنكر. (26)
 
امام‌ باقر(ع) در ذيل‌ آيهِ‌ «الذين‌ ان‌ مكناهم‌ في‌ الارض...»

«آنان‌كه‌ اگر آن‌ها را در روي‌ زمين‌ امكانات‌ بدهيم، نماز را به‌ پاي‌ دارند و زكات‌ را مي‌پردازند و امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر مي‌كنند و عاقبت‌ امور از آنِ خداست»، فرمود:
 
اين‌ آيه‌ در حق‌ آل‌ محمد(ص) است. در حق‌ امامان‌ معصوم‌ و حضرت‌ مهدي(ع) و ياران‌ اوست‌ كه‌ خداوند آن‌ها را مالك‌ شرق‌ و غرب‌ جهان‌ نموده، آيين‌ اسلام‌ را پيروز كرده، بدعت‌ها و باطل‌ها را به‌ دست‌ او و يارانش‌ نابود مي‌سازد، چنان‌كه‌ سفيهان‌ حق‌ را لگدمال‌ كرده‌ باشند. ديگر از ستم‌ها و بدعت‌ها نشانه‌اي‌ نمي‌ماند. (27)

4. زمان‌ سختي‌ها سپري‌ مي‌گردد 

رسول‌ گرامي‌ اسلام: «به‌ يفرج‌ اللّه‌ عن‌ الامه؛ خداوند به‌ وسيلهِ‌ او از امت، رفع‌ گرفتاري‌ مي‌نمايد.» (28)
 
به‌ يمحق‌ اللّه‌ الكذب‌ و يذهب‌ الزمان‌ الكلب‌ و يخرج‌ ذل‌ الرق‌ من‌ اعناقكم. (29)
 
خداوند به‌ وسيله‌ او، دروغ‌ و دروغ گويي‌ را نابود مي‌سازد، روح‌ درندگي‌ و ستيزه‌جويي‌ را از بين‌ مي‌برد و ذلّت‌ بردگي‌ را از گردن‌ آن‌ها برمي‌دارد.

5. فتنه‌ها و غارت‌ها رخت‌ برمي‌بندد 

امام‌ باقر (ع): «و تعدم‌ الفتن‌ و الغارات؛ فتنه‌ها و چپاولگري‌ها از بين‌ مي‌رود.» (30)

6. زمين‌ از هرگونه‌ آلودگي‌ پاك‌ و پاكيزه‌ مي‌گردد 

«و تكون‌ الارض‌ كفاتور الفضه؛ زمين‌ همانند نقره‌ از هرگونه‌ تيرگي‌ پيراسته‌ خواهد بود.» (31) 

پنجم: بهار به‌ همراه‌ خويش، خير و بركت‌ ارزاني‌ مي‌كند، به‌ هنگام‌ حلول‌ بهار اهل‌ بيت، نيز چنين‌ خواهد شد: 

فحينئذٍ تظهر الارض‌ كنوزها و تبدي‌ بركاتها. (32) 

آن‌ هنگام، زمين‌ گنج‌هاي‌ خود را نمايان‌ و بركات‌ خويش‌ را آشكار مي‌سازد. 

«يكثر الخير و البركات؛ خيرات‌ و بركات‌ بسيار مي‌شود.» (33)
 
ششم: چنان‌كه‌ بهار، عصر فراواني‌ سرسبزي‌هاست‌ و بي‌حد و حساب‌ گياهان‌ است. بهار آن‌چه‌ از زيبايي‌ در درون‌ دارد، عرضه، مي‌دارد، همه‌ چيز در خدمت‌ امام‌ قرار مي‌گيرد و امام‌ بي‌حد و حساب‌ بخشش‌ مي‌كند تا آن‌جا كه‌ غنا و بي‌نيازي‌ رخ‌ مي‌نمايد.

1. همه‌ چيز در خدمت‌ امام‌ 

تجمع‌ اليه‌ اموال‌ الدنيا كلها من‌ بطن‌ الارض‌ و ظهرها. (34)
 
تمام‌ اموال‌ دنيا، از برون‌ و درون‌ زمين، در اختيار او گرد مي‌آيند. 

«تظهر له‌ كنوز الارض؛ گنج‌هاي‌ زمين، براي‌ او نمايان‌ مي‌گردد.» (35)
 
«يستخرج‌ الكنوز؛ گنج‌ها را استخراج‌ مي‌كند.» (36)
 
حضرت‌ علي(ع): 

السماوات‌ و الارض‌ عند الامام‌ كيده‌ من‌ راحته، يعرف‌ ظاهرها من‌ باطنها و يعلم‌ برها من‌ فاجرها. (37)
 
آسمان‌ها و زمين‌ در نزد امام (ع) هم‌چون‌ كف‌ دست‌ اوست‌ ظاهر و باطن‌ آن‌ها را مي‌فهمد. نيك‌ و بد آنان‌ را مي‌شناسد.
 
ان‌ الدنيا لمتمثّل‌ للامام‌ مثل‌ فلقه` الجوز فلا يعزب‌ عنه‌ منها شي‌ و انه‌ ليتناولُها من‌ اطرافها كما يتناول‌ احدكم‌ من‌ فوق‌ مائدتهِ ما يشاء. (38)
 
همه‌ دنيا مثل‌ حبه‌ گردو در برابر امام‌ نمايان‌ مي‌شود؛ چيزي‌ از آن‌ براي‌ او پوشيده‌ نمي‌باشد. از هر طرف‌ بخواهد در آن‌ تصرف‌ مي‌كند. آن‌ چنان‌ كه‌ يكي‌ از شما در سفره‌اي‌ كه‌ در برابرتان‌ گسترده‌ است‌ از هر طرف‌ بخواهد دست‌ مي‌برد و از آن‌ بهره‌ مي‌گيرد. 

ينزل‌ له‌ من‌ السماء قطرها و تخرج‌ له‌ الارض‌ بذرها. (39)
 
به‌ خاطر او از آسمان‌ باران‌ مي‌بارد و زمين براي او، بذرهاي خويش‌ را عرضه‌ مي‌داد. 

تفي‌ الارض‌ افلاذ كبدها امثال‌ الاسطوان‌ من‌ الذهب‌ و الفضه. (40)
 
زمين‌ جگرپاره‌هاي‌ خود را چون‌ قطعات‌ طلا و نقره‌ بيرون‌ مي‌ريزد.

2. بهار سرسبز آروزها، بي‌حساب‌ مي‌بخشد 

فيعطيكم‌ في‌ السنه` عطاءين‌ و يرزقكم‌ في‌ الشهر رزقين. (41)
 
سالي‌ دوبار و ماهي‌ دو مرتبه، عطايايش‌ شامل‌ حالتان‌ مي‌شود. 

پيامبر اسلام(ص): 

ثم‌ يبعث‌ اللّه‌ رجلاً مني‌ و من‌ عترتي....يحثوالمال‌ حثوا لايعده‌ عداً و ذلك‌ حين‌ يضرب‌ الاسلام‌ بجرانه. (42)
 
اموال‌ را چون‌ سيل‌ مي‌ريزد، ثروت‌ را كلان‌ كلان‌ مي‌بخشد و آن‌ را نمي‌شمارد ؛ اين‌ هنگامي‌ است‌ كه‌ اسلام‌ به‌ طور كامل‌ اجرا شود. 

3. چنان‌ مي‌بخشد كه‌ تا حال‌ چنين‌ نعمتي‌ نديده‌اند 

تنعم‌ امتي‌ في‌ زمانه‌ نعيماً لم‌ ينعموا مثله‌ قط‌ البر منهم‌ و الفاجر، يرسل‌ السماء عليهم‌ مدراراً و لاتحبس‌ الارض‌ شيئاً من‌ نباتها و المال‌ كدوس‌ ياتيه‌ الرجل‌ فيسأ‌له‌ فيحثوله. (43)
 
در دولت‌ او مردم‌ آن‌ چنان‌ در رفاه‌ و آسايش‌ به‌ سر مي‌برند كه‌ هرگز نظير آن‌ ديده‌ نشده، مال‌ به‌ قدري‌ فراوان‌ مي‌شود كه‌ هر كس‌ نزد او بيايد، درخواست‌ كند، اموال‌ فراواني‌ زير پايش‌ مي‌ريزد.
 
يفيض‌ المال‌ فيضاً؛ و يحثو المال‌ حثواً و لايَعدُّهُ عَدّا. (44)
 
اموال‌ را چنان‌ سيل‌ مي‌ريزد، ثروت‌ را كلان‌ كلان‌ مي‌بخشد و آن را نمي‌شمارد.
 
امام‌ صادق(ع):
 
المهدي‌ سمح‌ بالمال، شديد علي‌ العمال‌ رحيم‌ بالمساكين. (45)
 
مهدي، بخشنده‌ايست‌ كه‌ مال‌ را به‌ وفور مي‌بخشد، بر مسئو‌لين‌ كشوري‌ بسيار سخت‌ مي‌گيرد و بر بي‌نوايان‌ بسيار رئوف‌ و مهربانست.
 
فيعطي‌ شيئاً لم‌ يعطه‌ احد كان‌ قبله. (46)
 
آن‌ گاه‌ آن‌چنان‌ عطاياي‌ كلان‌ به‌ آن‌ها مي‌دهد كه‌ هرگز در تاريخ‌ بشري‌ سابقه‌ نداشته‌ است. 

«يكون‌ عطاياه‌ هنيئاً؛عطايايش‌ گوارا مي‌باشد.» (47)

4. بي‌ نيازي‌ 

اين‌ بي‌نيازي، گاه‌ در اثر غناي‌ مالي‌ است‌ و رفع‌ فقر و از اين‌ مهم‌تر، روح‌ بي‌نيازي‌ است‌ كه‌ در اثر رشد عقلي، رخ‌ مي‌نمايد: 

فحينئذٍ تظهر الارض‌ كنوزها و تبدي‌ بركاتها فلا يجد الرجل‌ منكم‌ يومئذٍ موضعاً لصدقته‌ و لالبره‌ لشمول‌ الغني‌ جميع‌ المؤ‌منين. (48)

در آن‌ هنگام، زمين‌ گنجينه‌هاي‌ خود را براي‌ او آشكار مي‌سازد و بركت‌هايش‌ را بيرون‌ مي‌فرستد، ديگر انسان‌ براي‌ صدقه‌ و بخشش‌ محلّي‌ پيدا نمي‌كند؛ زيرا بي‌نيازي‌ همهِ‌ مومنان‌ را زير پَر مي‌گيرد. 

رسول‌ اسلام(ص): 

يفيض‌ فيهم‌ المال‌ حتي‌ يَهمّ الرجل‌ بماله‌ من‌ يقبَلُهُ حتي‌ يتصدق‌ فيقول‌ الذي‌ يعرضه‌ عليه‌ لا ارب‌ لي‌ به. (49)
 
ثروت‌ را در ميان‌ آن‌ها به‌ فراواني‌ مي‌بخشد. كسي‌ كه‌ درصدد صدقه‌ دادن‌ باشد، اموالي‌ را برمي‌دارد و به‌ مردم‌ عرضه‌ مي‌كند. به‌ هر كس‌ عرضه‌ كند مي‌گويد: من‌ نيازي‌ ندارم. 

يَقسِم‌ المال‌ صحاحاً و يملاُ قلوب‌ اُمّه` محمد غني‌ و يسعهم‌ عدلُهُ. (50)
 
مال‌ را علي‌السويه‌ تقسيم‌ مي‌كند و دل‌هاي‌ امت‌ محمدي(ص) را بابي‌نيازي‌ پر مي‌كند و عدالتش‌ همهِ‌ آن ها را فرا مي‌گيرد.
 
امام‌ صادق(ع): 

يامرُ منادياً فيقول: من‌ كان‌ له‌ في‌ المال‌ حاجه` فليقم. فما يقوم‌ من‌ الناس‌ الارجل‌ واحد فيقول: انا فيقول‌ القائم: ائتِ السادن‌ فقل‌ له: ان‌ المهدي‌ يامرك‌ ان‌ تعطيني‌ مالا فيقول‌ السادن: اُحثُ و يحثو له‌ في‌ ثوبه‌ حثوا حتي‌ اذا جعله‌ في‌ حجره‌ و ابرزه‌ ندم‌ و قال: كنتُ اَجشَعَ اُمّه`ِ محمدٍ نفساً او عجز عَنّي‌ ما وسعهم‌ ثم‌ يَرُدُّ المال‌ الي‌ الخازن‌ فلا يُقبَل منه‌ و يقول‌ المهدي: انا لاناخذ شيئاً اعطيناه. (51)

به‌ منادي‌ دستور مي‌دهد كه‌ در ميان‌ مردم‌ اعلام‌ كند كه‌ هر كس‌ نيازي‌ به‌ مال‌ دنيا دارد برخيزد. از ميان‌ همهِ‌ مردم‌ فقط‌ يك‌ نفر برمي‌خيزد و مي‌گويد: من. حضرت‌ قائم (ع) به‌ او مي‌فرمايد: برو پيش‌ كليددار و بگو: مهدي (عج) به‌ تو دستور مي‌دهد كه‌ مالي‌ به‌ من‌ بدهي. كليددار مي‌گويد: جامه‌ات‌ را بياور. جامه‌اش‌ را پهن‌ مي‌كند و وسط‌ آن‌ را پر مي‌كند. هنگامي‌ كه‌ آن‌ را بر دوش‌ گيرد پشيمان‌ مي‌شود كه‌ چرا در ميان‌ امت‌ محمدي(ص) من‌ از همه‌ آزمندتر باشم؟ چرا آن‌ عفّت‌ نفس‌ عمومي‌ را من‌ دارا نباشم؟! آن گاه‌ مال‌ را به‌ كليددار مي‌دهد و پذيرفته‌ نمي‌شود و حضرت‌ مهدي(عج) مي‌فرمايد: ما آن چه‌ عطا كرديم‌ هرگز باز پس‌ نمي‌گيريم. 

هفتم: باران‌هاي‌ حياتبخش‌ بهاري، زمين‌ مرده‌ را پس‌ از مدت‌ها خواب‌ و مرگ‌ حيات‌ مي‌بخشد. استعدادها شكوفا مي‌شود. بذر خشك ‌مرده‌ كه‌ باور نمي‌شد، چيزي‌ را در درون‌ داشته‌ باشد. شكوفا شده، گياه‌ زيبايي‌ مي‌گردد. زمين‌ خشك‌ و نفوذناپذير با بارش‌ پياپي‌ باران، رام‌ گشته‌ و آن‌چه‌ در درون‌ دارد، به‌ وزش‌ باد بهاري‌ مي‌سپارد. بذرهايي‌ كه‌ سالم‌ به‌ خاك‌ سر سپرده‌اند، رجعتي‌ دوباره‌ مي‌يابند و به‌ روي‌ بهار لبخند مي‌زنند و در سرسبزي‌ طبيعت، به‌ ياري‌اش‌ بر مي‌خيزند، بهار زيباي‌ پيامبر(ص) نيز چنين‌ مي‌كند.

1. ويژگي‌ بهار، حيات‌ بخشيدن‌ است‌ 

مهدي‌ برترين‌ حيات‌ بخشي‌ است‌ كه‌ آرزوي‌ تمام‌ انبياء و اوصياء را به‌ هدف‌ اجابت‌ مي‌رساند: 

امام‌ صادق (ع) در تفسير آيهِ‌ شريفه‌ «اعلموا ان‌ اللّه‌ يحيي‌ الارض‌ بعد موتها» (52)؛ «بدانيد كه‌ خداوند زمين‌ را پس‌ از مرگش‌ زنده‌ مي‌سازد.»

فرمود: «كُفر ا‌هلها فيحيها اللّه‌ بالقائم»؛ «پس‌ از مرگ‌ زمين‌ به‌ وسيلهِ‌ كافر شدن‌ مردمان، خداوند آن‌ را به‌وسيلهِ‌ قائم(عج) زنده‌ مي‌كند.» (53)

امام‌ باقر(ع) درتفسير همين‌ آيه‌ فرمود: 

يحييها بالقائم (ع) فيعدل‌ فيها، فيحيي‌ الارض‌ بعد موتها بالظلم. (54)

خداوند آن را به‌ وسيلهِ‌ قائم (ع) زنده‌ مي‌كند. پس‌ عدالت‌ را در آن‌ به‌ اجرا درميآورد و زمين‌ را زنده‌ مي‌سازد. پس‌ از آن‌كه‌ به‌ وسيلهِ‌ ستم‌ مرده‌ باشد.
 
«جعلهم‌ حياه` للانام‌ و مصابيح‌ للظلام.» (55)

خداوند آنان‌ را مايه‌ حيات‌ مردم، و مشعل‌هاي‌ هدايت‌ در گمراهي‌ها قرار داد. 

اين‌ دم‌ ابدال‌ باشد ز آن‌ بهار 

در دل‌ و جان‌ رويد از وي‌ سبزه‌زار (56)

2. حيات، راه، فرايض‌ و سنن‌ الهي‌ 

امام، قلب‌ها را زنده‌ مي‌سازد، دين‌ و سنت‌ پيامبر كه‌ به‌ خمودي‌ گراييده‌ را زنده‌ مي‌سازد:
 
«احيي‌ به‌ مناهج‌ سبيله‌ و فرائضه‌ و حدوده؛ خداوند به‌ وسيلهِ‌ او راه‌هاي‌ هدايت‌ و فرايض‌ و حدود خويش‌ را زنده‌ مي‌سازد.» (57)

«احيي‌ بهم‌ دينه‌ و اتم بهم‌ نوره؛ به‌ وسيله‌ آنان‌ دين‌ خود را زنده‌ كرد و نور خود را به‌ اتمام‌ رسانيد.» (58)
 
«... يمحو كل‌ ضلاله` و يحيي‌ كل‌ سنه`؛ [خداوند به‌ وسيلهِ‌ او] گمراهي‌ها را از بين‌ مي‌برد و سنّت‌ها را زنده‌ مي‌سازد.» (59)
 
«يُعزّ اللّه‌ به‌ الاسلام‌ بعد ذله‌ و يحيه‌ بعد موته؛خداوند به‌ وسيلهِ‌ او اسلام‌ را پس‌ از ذلّت‌ به‌ عزت‌ مي‌رساند و پس‌ از افسردنش‌ زنده‌ مي‌سازد.» (60)

3. حضرت، استعدادها را شكوفا مي‌كند 

عقل‌هاي‌ به‌ خواب‌ رفته‌ را بيداري‌ مي‌بخشد، زمين‌ها را حيات‌ و زمينه‌ها و استعدادها را شكوفا مي‌گرداند؛ مگر نه‌ اين‌ است‌ كه‌ تمام‌ انبيا و اوصيا آمده‌اند تا گنج‌هاي‌ عقول‌ را استخراج‌ نمايند. 

<و يثيروا لهم‌ دفائن‌ العقول؛ تا بر ايشان‌ گنج‌هاي‌ انديشه‌ و عقل‌ را استخراج‌ نموده، نمايان‌ سازند.» (61)
 
آن‌ خزان‌ نزد خدا نفس‌ و هواست‌ 

عقل‌ و جان‌ عين‌ بهار است‌ و بقاست (62)
 
فجمع‌ به‌ عقولهم‌ و كملت‌ به‌ احلامهم‌ ثم‌ مد اللّه‌ في‌ ابصارهم‌ و اسماعهم. (63)
 
خردهاي‌ آنان‌ را گرد آورد، رشدهاي‌ آنان‌ را كامل‌ گرداند و خداوند بر وسعت‌ بينايي‌ و شنوايي‌ آنان‌ مي‌افزايد. 

اذا هز رايته‌ اضاء لها ما بين‌ المشرق‌ و المغرب‌ و وضع‌ اللّه‌ يده‌ علي‌ روِوس‌ العباد. (64)
 
چون‌ پرچم‌ او به‌ اهتزاز درآيد، ميان‌ مشرق‌ و مغرب‌ با نور آن‌ روشن‌ مي‌شود و خداوند دستش‌ را بر سربندگان‌ مي‌گذارد.
 
هشتم: شادماني، مسرت‌ و شادماني‌ دستاورد ديگر بهار است. 

بهار دل‌ها، مهدي‌ زهرا، نيز غم‌ و اندوه‌ را مي‌زدايد و شادي‌ و نشاط‌ را نه‌ تنها به‌ انسان‌ كه‌ به‌ پرندگان‌ و آبزيان‌ و همه‌ و همه‌ هديه‌ مي‌دهد.
 
آن‌ روز مردگان‌ نيز خرسند مي‌گردند و به‌ هم‌ مژده‌ ظهور مي‌دهند: 

وقت‌ پژمردگي‌ و غمزدگي‌ آخر شد 

روز آويختن‌ از دامن‌ يار آمد باز 

مردگي‌ها و فروريختگي‌ها بشدند 

زندگي‌ها به‌ دو صد نقش‌ و نگار آمد باز (65)

1. زدودن‌ رنج‌ها و غم‌ها و بيماري‌ها 

انسان‌ را از هر نوع‌ بيماري‌ جسمي، روحي‌ نجات‌ مي‌يابد: 

من‌ ادرك‌ قائم‌ اهل‌ بيتي‌ من‌ ذي‌ عاهه` بري‌ و من‌ ذي‌ ضعف‌ قوي.(66)
 
هر كس‌ كه‌ قائم‌ اهلبيت‌ مرا درك‌ كند. اگر بيمار باشد، بهبودي‌ مي‌يابد و اگر ناتوان‌ باشد، نيرومند مي‌شود. 

و نزول‌ كل‌ عاهه` عن‌ معتقدي‌ الحقِ من‌ شيعه` المهدي. (67)
 
هر بيماري‌ كه‌ از معتقدين‌ به‌ حق‌ از شيعيان‌ مهدي‌ (ع) باشد، بهبودي‌ مي‌يابد. 

يشفي‌ اللّه‌ قلوب‌ اهل‌ الاسلام. (68)
 
خداوند به‌ دست‌ او دل‌هاي‌ مسلمين‌ را تسكين‌ مي‌بخشد. 

آخر رجل‌ منهم‌ انجي‌ به‌ من‌ الهلكه` و اهدي‌ به‌ من‌ الضلاله‌ و ابري‌ به‌ من‌ العمي‌ و اشفي‌ به‌ المريض‌ و لاطهرن‌ الارض‌ باخرهم‌ من‌ اعدائي. (69)
 
[خداوند به‌ پيامبر فرمود] آخرين‌ آن‌ها مردي‌ است‌ كه‌ به‌ دست‌ او از هلاكت‌ نجات‌ مي‌بخشم‌ و به‌ وسيلهِ‌ او از گمراهي‌ هدايت‌ مي‌نمايم‌ و به‌ دست‌ او كور را بينا و بيمار را شفا مي‌دهم‌ و زمين‌ را به‌ وسيلهِ‌ او از دشمنانم‌ پاك‌ مي‌سازم. 

اذا قام‌ قائمنا وضع‌ يده‌ علي‌ روِ‌وس‌ العباد فجمع‌ به‌ عقولهم‌ و كملت‌ به‌ احلامهم‌ ثم‌ مد اللّه‌ في‌ ابصارهم‌ و اسماعهم (70)
 
هنگامي‌ كه‌ قائم‌ ما قيام‌ كند، دست‌ شريفش‌ را بر سر بندگان‌ گذارد و خردهاي‌ آنان‌ را گرد آورد، رشدهاي‌ آنان‌ را كامل‌ گرداند و خداوند بر وسعت‌ بينايي‌ و شنوايي‌ آنان‌ مي‌افزايد. 

2. شادماني‌

1 - 2. شادماني‌ زندگان؛ مسلمانان‌ و مؤ‌منان: 

«اذا ادركت‌ ذلك‌ الزمان‌ قرت‌ عينك؛ چون‌ آن‌ روز را درك‌ كني، چشمانت‌ روشن‌ مي‌شود.» (71)
 
امام‌ صادق (ع):
 
المهدي‌ اذا خرج‌ يفرج‌ به‌ جميع‌ المسلمين‌ خاصتهم‌ و عامتهم. (72)
 
مهدي‌ كه‌ قيام‌ نمايد، همهِ‌ مسلمانان‌ از خواص‌ و عوام‌ به‌ وسيلهِ‌ آن، خوشحال‌ مي‌شوند. 

امام‌ كاظم(ع): 

يفرج‌ بخروجه‌ المومنون‌ و اهل‌ السماوات‌ و لايبقي‌ كافر و لامشرك‌ الا كره‌ خروجه. (73)
 
مؤمنان‌ و اهل‌ آسمان‌ها با ظهور او خوشحال‌ و شاداب‌ مي‌شوند، ولي‌ هيچ‌ كافر و يا مشركي‌ نمي‌ماند جز اين‌كه‌ ظهور او را ناخوش‌ دارد.

2 - 2. شادماني‌ مسلمانان‌ و مؤ‌منان‌ درگذشته‌ 

لا يبقي‌ مؤ‌من‌ الا دخلت‌ عليه‌ تلك‌ الفرحه` في‌ قبره‌ و ذلك‌ حيث‌ يتزاورون‌ في‌ قبورهم‌ و يتباشرون‌ بقيام‌ القائم. (74)
 
مؤ‌مني‌ نيست‌ جز آن‌كه، اين‌ شادماني‌ در قبر او نيز وارد آيد، هنگامي‌ كه‌ در قبرها به‌ ديدار هم‌ مي‌روند و قيام‌ قائم‌ را به‌ هم‌ بشارت‌ مي‌دهند.

3 - 2. شادماني‌ همگاني‌ 

يفرح‌ بخروجه‌ اهل‌ السماوات‌ و سكانها. (75)
 
به‌ قيام‌ او، اهل‌ آسمان‌ها و ساكنين‌ آن‌ها شادماني‌ كردند.
 
امام‌ صادق(ع):
 
يفرح‌ به‌ اهل‌ السماء و اهل‌ الارض‌ و الطير في‌ الهواء و الحيتان‌ في‌ البحر. (76)
 
اهل‌ آسمان‌ و زمين‌ به‌ وسيلهِ‌ ظهور او خوشحال‌ مي‌شوند، پرندگان‌ هوا و ماهيان‌ دريا نيز با ظهور او شادي‌ مي‌كنند.
 
فعند ذلك‌ تفرح‌ الطيور في‌ اوكارها و الحيتان‌ في‌ بحارها و تفيضُ العيون‌ و تنبت‌ الارضُ ضعفَ اُكُلها. (77)
 
در آن‌ هنگام‌ پرندگان‌ در آشيانه‌هاي‌ خود شادمان‌ مي‌شوند و ماهيان‌ در قعر درياها شادماني‌ مي‌كنند و چشمه‌ها سرازير مي‌شوند و زمين‌ چندين‌ برابر محصول‌ خود، مي‌روياند.
 
امام‌ حسن‌ عسكري(ع) به‌ امام‌ زمان‌ (عجل‌ اللّه‌ فرجه‌ الشريف) فرمود:
 
يود الطفل‌ في‌ المهد لواستطاع‌ اليك‌ نهوضا و نواشطُ الوحشُ لو وجد نحوك‌ مجازاً تهتز بك‌ اطرافُ الدنيا بهجه` و تهتز بك‌ اعطاف‌ العِزِّ نُضره`ً. (78)
 
كودكي‌ كه‌ در گهواره‌ آرميده، آرزو مي‌كند كه‌ بتواند به‌ سوي‌ تو بشتابد وحشيان‌ صحرا آرزو مي‌كنند كه‌ بتوانند به‌ سوي‌ تو راهي‌ يابند. اقطار و اكناف‌ جهان‌ سبز و خرم‌ مي‌شود، چهرهِ‌ دنيا خندان‌ و قله‌هاي‌ شرف‌ و عظمت‌ از تو شاداب‌ و خرامان‌ مي‌گردد. 

نهم: بهار، خير و بركت، طراوت‌ و... همه‌ و همه‌ زمينهِ‌ محبت‌ را فراهم‌ مي‌آورد، نفرت‌ها از بين‌ مي‌روند، گويي‌ الفت‌ و مهرباني‌ و صميميت‌ ارمغاني‌ جدا ناشدني‌ از بهار است.

1. زدودن‌ نفرت‌ها و كينه‌توزي‌ها 

و تذهب‌ الشحناء من‌ قلوب‌ العباد و يذهب‌ الشر و يبقي‌ الخير. (79)
 
كينه‌ها از دل‌ مردم‌ بيرون‌ رود و شرّ از جهان‌ رخت‌ بربندد و تنها خير باقي‌ بماند.

2. الفت‌ 

الفت، يكي‌ از نعمت‌هايي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ بر آن‌ تأ‌كيد فراوان‌ دارد: 

و اعتصموا بحبل‌ اللّه‌ جميعاً و لا تفرقوا و اذكروا نعمت‌ اللّه‌ عليكم‌ اذ كنتم‌ اعداءً فالّف‌ بين‌ قلوبكم‌ فاصبحتم‌ بنعمته‌ اخوانا و كنتم‌ علي‌ شفا حفره` من‌ النار فانقذكم‌ منها... (80)
 
همگي‌ به‌ ريسمان‌ خدا چنگ‌ زنيد و پراكنده‌ نشويد و نعمتِ (بزرگ) خدا را برخود، به‌ ياد آريد كه‌ چگونه‌ دشمن‌ يكديگر بوديد و او ميان‌ دل‌هاي‌ شما الفت‌ ايجاد كرد و به‌ بركت‌ نعمت‌ او، برادر شديد و شما بر لب‌ حفره‌اي‌ از آتش‌ بوديد، خدا شما را از آن‌ نجات‌ داد.... 

ذريهِ‌ پيامبر(ص)، چون‌ رسول‌ خدا(ص) كه‌ بهار يتيمان‌ (ربيع‌ الايتام) (81) و بهار خير (ربيع‌ الخير) (82) بود، مظهر رحمت‌ الهي‌اند. مهدي‌ فاطمه‌ (عجل‌ اللّه‌ فرجه‌ الشريف) كه‌ رحمت‌ واسعهِ‌ الهي (83) است‌ كمال‌ رحمت، الفت‌ و مهرباني‌ را هديه‌ مي‌آورد: 

بنا يؤ‌لف‌ اللّه‌ بين‌ قلوبكم‌ بعد عداوه` الفتنه‌ كما الف‌ بين‌ قلوبهم‌ بعد عداوه` الشرك‌ و بنا يصبحون‌ بعد عداوه` الفتنه‌ اخوانا كما اصبحوا بعد عداوه` الشرك‌ اخوانا في‌ دينهم. (84)
 
خداوند به‌ دست‌ ما در ميان‌ آن‌ها الفت‌ و صميميت‌ ايجاد مي‌كند؛ چنان‌كه‌ پس‌ از كينه‌توزي‌هاي‌ شرك‌ به‌ دست‌ ما در ميانشان‌ صفا و صميميّت‌ ايجاد نمود. بعد از عداوت‌ روزگار فتنه، به‌ وسيلهِ‌ ما برادري‌ خود را باز يابند، چنان‌كه‌ بعد از عداوت‌ شرك، به‌ دست‌ ما برادر ايماني‌ گشتند.

3. صميميّت‌ 

اذا قام‌ القائم‌ جاءت‌ المزامله‌ و ياتي‌ الرجل‌ الي‌ كيس‌ اخيه‌ فيأ‌خذ حاجته‌ لا يمنعه. (85)
 
هنگامي‌ كه‌ قائم‌ قيام‌ كند، دوستي‌ واقعي‌ و صميميت‌ حقيقي‌ پياده‌ مي‌شود. هر نيازمندي‌ دست‌ مي‌برد و از صندوق‌ برادر ايماني‌ خويش، به‌ مقدار نياز برمي‌دارد و صاحب‌ صندوق‌ هم‌ او را منع‌ نمي‌كند. 

دهم:

برترين‌ بهار، محبوب‌ترين‌ يار؛
 
شاد از وي‌ شو مشو از غير وي‌ 

او بهار است‌ و دگرها ماه‌ دي (۸۶) 

بهار، اگر سرسبزي‌ و نشاط‌ طبيعت‌ را به‌ همراه‌ خويش‌ به‌ ارمغان‌ مي‌آورد، امام، سرسبزي، طراوت‌ و زندگي‌ را به‌ روح‌ جان‌ها مي‌بخشد. انسان‌ را فراتر از طبيعت‌ مي‌سازد و او را از خاكدان‌ طبيعت‌ مي‌رهاند و به‌ اوج‌ مي‌رساند اين‌جاست‌ كه‌ او از هر بهاري، بهارتر و از هر چيزي‌ مهربان‌تر است. 

1. دلسوز و مهربان‌ 

امام‌ صادق(ع): 

المهدي‌ سمح‌ بالمال‌ شديد علي‌العمال‌ رحيم‌ بالمساكين. (87)
 
مهدي‌ بخشنده‌ايست‌ كه‌ مال‌ را به‌ وفور مي‌بخشد، بر مسِو‌لين‌ كشوري‌ سخت‌ مي‌گيرد و بر بي‌نوايان‌ بسيار رئوف‌ و مهربان است.

2. پناه‌ مردمان‌ 

«اوسعكم‌ كهفا؛ او از همه‌ آغوش‌ پناهش‌ برايتان‌ گشاده‌تر است.» (88)
 
«مفزع‌ العباد؛ پناهگاه‌ بندگان‌ است.» (89)

3. رفيقي‌ صميمي، پدري‌ مهربان، از مادر مهربان‌تر 

الامام‌ الانيس‌ الرفيق‌ و الوالد الشفيق‌ و الاخ‌ الشقيق‌ و الام‌ البره‌ بالولد الصغير. (90)
 
امام‌ انيسي‌ رفيق، پدري‌ شفيق‌ و برادري‌ همزاد است، همانند مادري‌ نكوكار نسبت‌ به‌ فرزند خردسال‌ است. 

4. اين‌ بهار، دوست‌ داشتني‌ترين‌ بهار است‌
 
«المهدي‌ محبوب‌ في‌ الخلائق؛ مهدي‌ در ميان‌ همه‌ مخلوقات، محبوب‌ است.» (91)

5. محبوب‌ آسمانيان‌ و زمينيان‌ 

يحبه‌ ساكن‌ الارض‌ و ساكن‌ السماء؛ ساكنان‌ زمين‌ و آسمان‌ به‌ او عشق‌ مي‌ورزند. (92)
 
بي‌زبان‌ گويند سرو و سبزه‌زار شكر آب‌ و شكر عدل‌ نوبهار (93)

6. عشق‌ وصف‌ناشدني‌ امت‌ 

ياوي‌ الي‌ المهدي‌ امته‌ كما تاوي‌ النحل‌ الي‌ يعسوبها. (94)

امت‌ اسلامي‌ به‌ مهدي‌ (عجل‌ اللّه‌ فرجه‌ الشريف) مهر مي‌ورزند و به‌ سويش‌ پناه‌ مي‌برند. آن‌ چنان‌كه‌ زنبوران‌ عسل‌ به‌ سوي‌ ملكهِ‌ خود پناه‌ مي‌برند. 

عاشقان، چنان‌ او را دوست‌ دارند كه‌ چون‌ حضرت‌ سخن‌ مي‌گويند، آن‌ قدر گريه‌ مي‌كنند كه‌ نمي‌فهمند حضرت‌ چه‌ مي‌گويد: 

يدخل‌ المهدي‌ الي‌ الكوفه‌ و... فيدخل‌ حتي‌ ياتي‌ المنبر و يخطُبُ فلا يدري‌ الناس‌ ما قال‌ من‌ البكاء. (95)
 
... مهدي‌ داخل‌ كوفه‌ مي‌شود.... برفراز منبر قرار مي‌گيرد و خطبه‌ آغاز مي‌كند (آن قدر مردم‌ اشك‌ شوق‌ مي‌ريزند كه) از شدت‌ گريه‌ نمي‌فهمند كه‌ او چه‌ مي‌گويد؟! 

تلك‌ عشره` كامله؛ (96)

آن‌ سفر كرده‌ كه‌ صد قافله‌ دل‌ همره‌ اوست‌ هر كجا هست‌ خدايا به‌ سلامت‌ دارش (97).


 
پي نوشت ها: 

1. بحار الانوار، ج‌ 99 ص‌ 101 باب‌ 7؛ مفاتيح‌ الجنان‌ به‌ نقل‌ از سيد بن‌ طاووس، بلد الامين‌ ص‌ 286؛ با تعبير «ربيع‌ اليتام‌ و نضره` الايتام»؛ مصباح‌ كفعمي‌ ص‌ 497 با كمي تغيير.
2. مثنوي‌ معنوي، دفتر اول، 131.
3. كافي، ج‌ 1، ص‌ 198؛ تحف‌ العقول، 439.
4. مثنوي‌ معنوي، دفتر دوم، 246.
5. كمال‌ الدين، 2، 67، باب‌ 58؛ غيبت‌ نعماني، ص‌ 238، باب‌ 13.
6. ينابيع‌ الموده، ج‌ 3، ص‌ 136؛ روزگار رهايي، 601.
7. بحار الانوار، 53، ص‌ 85 باب‌ 29.
8. منتخب‌ الاثر، ص‌ 472.
9. ينابيع‌ الموده، ج‌ 3، ص‌ 78 و 132.
10. خصال‌ / 2 / 626.
11. مستدرك‌ علي‌ الصحيحين؛ ج‌ 4، ص‌ 557، كتاب‌ الفتن‌ والملاحم؛ منتخب‌ الاثر، ص‌ 591.
12. احتجاج، 2، 290.
13. غيبت‌ طوسي، ص‌ 188.
14. بشاره` الاسلام، ص‌ 71؛ روزگار رهايي، ص‌ 639.
15. غيبت‌ نعماني، باب‌ 13، ص‌ 230.
16. غيبت‌ نعماني، باب‌ 13، 234.
17. روم‌ / 41.
18. ديوان‌ امام‌ خميني‌ (ره)، ص‌ 103.
19. دعاي‌ ندبه، مفاتيح‌ الجنان، ترجمه‌ الهي‌ قمشه‌اي.
20. همان.
21. اعلام‌ الوري، فصل‌ ثاني، 434؛ كمال‌ الدين‌ ج‌ 2، باب‌ 35، 372.
22. بشاره` الاسلام، 297؛ روزگار رهايي، ص‌ 524.
23. بشاره` الاسلام، ص‌ 71؛ روزگار رهايي، ص‌ 639.
24. الملاحم‌ و الفتن، 66؛ روزگار رهايي، 603.
25. ينابيع‌ الموده، ص‌ 92؛ روزگار رهايي، ص‌ 500.
26. بحار الانوار، 51، 47؛ الزام‌ الناصب، ص‌ 25 و 237.
27. حج‌ / 41.
28. غيبت‌ طوسي، 187.
29. همان.
30. ينابيع‌ المودّه`، 3، 78.
31. الملاحم‌ و الفتن، 66؛ روزگار رهايي، 603.
32. ارشاد/2/384.
33. ينابيع‌ الموده`، 3، 78؛ روزگار رهايي، 602.
34. علل‌ الشرايع، 1، 161 باب‌ 129.
35. خرائج، 3، 1165.
36. كشف‌ الغمه، ج‌ 2، 470.
37. الزام‌ الناصب، ص‌ 11.
38. اختصاص‌ مفيد، ص‌ 217.
39. غيبت‌ طوسي، 180.
40. ينابيع‌ الموده، ج‌ 3، ص‌ 86؛ روزگار رهايي، 601.
41. غيبت‌ نعماني، باب‌ 13، 338.
42. امالي‌ طوسي، باب‌ 18، 512.
43. روضه` الواعظين، 2، 485.
44. كشف‌ الغمه، 2، 470.
45. الملاحم‌ و الفتن، ص‌ 137؛ روزگار رهايي‌ 598.
46. غيبت، نعماني، باب‌ 13، 237.
47. كشف‌ الغمه، ج‌ 3، 262؛ روزگار رهايي، 596.
48. ارشاد، 2، 384.
49. مسند احمد، ج‌ 2، 530؛ روزگار رهايي، 597.
50. كشف‌ الغمه`، ج‌ 3، 261؛ روزگار رهايي‌ 597.
51. الصواعق‌ المحرقه، 164؛ روزگار رهايي، ص‌ 642.
52. حديد: 17.
53. الزام‌ الناصب، ص‌ 244؛ روزگار رهايي‌ ص‌ 636.
54. الامام‌ المهدي‌ ص‌ 57، روزگار رهايي‌ ص‌ 636.
55. غيبت‌ نعماني، 232.
56. مثنوي‌ مولوي‌ / دفتر اول‌ / 92.
57. غيبت‌ نعماني، 233.
58. الزام‌ الناصب، ص‌ 128؛ روزگار رهايي، 106.
59. اصول‌ كافي، ج‌ 1، ص‌ 412؛ روزگار رهايي، ص‌ 109.
60. بشاره` الاسلام، 297؛ روزگار رهايي، 514.
61. شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ / 1/ 113.
62. مثنوي، دفتر اول، 93.
63. بشاره` الاسلام، 254؛ روزگار رهايي، 622.
64. اعلام‌ الوري، 435؛ روزگار رهايي، 462.
65. ديوان‌ امام، 125.
66. بشاره` الاسلام، 243؛ روزگار رهايي‌ 421.
67. الزام‌ الناصب، 185؛ روزگار رهايي، 421.
68. الزام‌ الناصب، 228؛ روزگار رهايي، 475.
69. ينابيع‌ الموده، 3، 160، روزگار رهايي‌ 78.
70. بشاره` الاسلام، 254؛ روزگار رهايي‌ 622.
71. نعماني‌ 152/.
72. المهدي‌ 221؛ روزگار رهايي‌ 526.
73. روزگار رهايي، 526 نقل‌ از منتخب‌ الاثر 439.
74. غيبت‌ نعماني، 323.
75. نعماني‌ / 223.
76. المهدي، 221؛ روزگار رهايي‌ 526.
77. ينابيع‌ الموده`، ج‌ 3، 136؛ روزگار رهايي، 601.
78. وفات‌ العسكري‌ 49؛ روزگار رهايي، 531.
79. بشاره` الاسلام، 249؛ روزگار رهايي‌ 640.
80. آل‌ عمران، 103.
81. بحار الانوار، ج 8 ، ص32.
82. بحار الانوار، ج‌ 15، ص‌ 392.
83. زيارت‌ آل‌ يس‌ (رحمه` الواسعه)
84. البيان، 86؛ روزگار رهايي‌ 594.
85. اختصاص‌ مفيد، 24؛ روزگار رهايي، 631.
86. مثنوي، مولوي، دفتر سوم، 365.
87. الملاحم‌ و الفتن‌ 137، روزگار رهايي‌ 598.
88. غيبت، نعماني، 212.
89. تحف‌ العقول، ص 516؛ كافي،‌ ج‌ 1، ص 198.
90. تحف‌ العقول، ص 516؛ كافي،‌ ج‌ 1، ص 198.
91. بشاره` الاسلام،‌ ص 185، روزگار رهايي،‌ ص 640.
92. بشاره` الاسلام، صص 28 و 280؛ روزگار رهايي،‌ ص601.
93. مثنوي مولوي، دفتر ششم، ص 1123.
94. الحاوي‌ للفتاوي، ج‌ 2، ص 153؛ روزگار رهايي‌ 599.
95. كشف‌ الغمه، ج‌ 3، ص 324؛ روزگار رهايي‌ 499.
96. بقره‌ / 196.
97. حافظ.

[منبع: انتظار موعود 11 و 12]



نوشته شده توسط نویسنده: حمید رضا علیپور | لینک ثابت |


آخرین مطالب ارسالی




Copyright 2011 - entezarehojat.blogfa.com & Designer: Mohammad Rafiei